
فروردين امسال مصادف بود با دو اتفاق. خداحافظي هميشگي زندهياد اردشير كشاورزي، هنرمند تئاتر عروسكي، از جمع هنرمندان و سلام پررنگ برنامهسازان «كلاه قرمزي» به جمع هنرمندان و بزرگسالان كودك.
اين دو اتفاق هر چقدر هم كه باهم قرابت داشته باشند، محور اصليتري به نام عروسك دارند كه علم روانشناسي كودك از آن به عنوان رابط ذهني والدين با كودك براي ياددهي مناسب مفاهيم، ياد كردهاند.
راستي منم آق بابام!
هرچند با چهره اردشير كشاورزي، هنرمند تازه از دست رفته تئاتر عروسكي نه من و نه مخاطبان برنامههاي تلويزيوني، هرگز آشنا نيستيم و هيچ وقت فرصتي نشد كه پاي درد دل او بنشينيم اما او همانند همه هنرمندان ماندگار با زبان هنري خود با همه ما گفتگو كرده است و حداقل چند آجر خوشرنگ خاطره و ذهن ما را به خود اختصاص داده است.
«عروسكهاي خوبيم از نخ و ميخ و چوبيم»
در مراسمي كه 24 فروردين ماه براي اين استاد عروسكنواز، برگزار شد، يكي از دوستانش جمله زيبايي را بر زبان آورد: «اردشير كشاورزي ويرايش هنري يكي از كتابهاي من را انجام ميداد و دستخط او مدام جلوي چشم من است. او هنوز با قلم خود با من زندگي ميكند و سخن ميگويد.»
داستاني كوتاه
اردشير كشاورزي از طبقه هنرمنداني چون هما جديكار، جواد ذوالفقاري و كامبيز صميمي مفخم است كه تحت تعليم استادي از كشور «چك» توانست با استفاده از نخ و ميخ و چوب از بچهها دلبري كند.
جايگاه عروسك
چندين سال است كه هنرمندان تئاتر عروسكي در برنامههاي رسمي و غيررسمي و در مصاحبههاي خود عنوان ميكنند كه تئاتر عروسكي صرفاً ويژه كودكان نيست و چه بسا تئاترهاي عروسكي در جهان وجود دارد كه براي بزرگسالان جلب نظر كرده است. اما در خيل عظيم تئاترهاي عروسكي با شيوههاي متفاوت «دستكشي تا نخي» چند اثر ايراني توانسته است با كودكان ارتباط موثر برقرار كند؟ حال كه با كودك نميتوانيم به صورتي موثر ارتباط برقرار كنيم ميتوانيم انتظار جلب توجه بزرگسالان را داشته باشيم؟
بيراهه
در اوائل فروردينماه، زماني كه اردشير كشاورزي صاحب آثار خاطرهانگيز «حسن و لوبياي سحرآميز» و «هادي و هدي»، چشم بر بازيهاي جهان بست، مجموعه كلاه قرمزي روي آنتن شبكه دو رفت. همان شبكهاي كه هادي و هدي نزديك به دو دهه پيش از آنتن آن بالا رفتند و البته چه كودكانه مهمان خانههاي ما شدند. اما در مجموعه كلاه قرمزي، آنچه مهم بود جلب مخاطب به هر راه ممكن بود.
اگرچه رديف كردن شخصيتهاي زيباي «گيگيلي» و «پسرعمهزا» نكته قابل تامل در توانايي زوج هنري ايرج طهماسب و حميد جبلي بود اما حضور هنرمندان نامآشناي ايران نظير؛ حاتميكيا، آتيلا پسياني، عليرضا خمسه، امين حيايي، منوچهر آذري و رضا شفيعي جم، معنادار بود و نشان از اين داشت كه اين سريال آمده است كه بهرشكل ممكن حتي با تجاوز به حريم مقدس و آسيبپذير كودكان، مخاطب درو كند.
نكته
حضور كلاه قرمزي در نقش زن باردار و يا قرار گرفتن او به جاي خاله باران و تعيين تكليف براي خواستگاران و رانندگي يادگرفتن پسرعمهزا، همگي موضوعاتي پيش پا افتاده در زمينه پاي از گليم بزرگسالي دراز كردن و گلآلود كردن چشمه ذهن كودكان است. نمونه اصيل از اين دست، تظاهرات عشقي گيگيل است كه اگرچه من در حال سياه كردن اين صفحه با يادآوري آن ميخندم ولي آيا واقعاً هل دادن كودكان به مرحله بلوغ نيست؟!
بگذريم
بگذريم از اينكه آقايان حميد جبلي عزيز و ايرج طهماسب معزز در هنگام پخش اين برنامه عروسكي كه اتفاقاً به موضوعات خارج از محور كودكانهاش بيش از متن عنايت داشت، به درگذشت اردشير كشاورزي اشارهاي نكرد. نگوئيد كه دارم مهمل ميگويم، تسليت كودكانه خيلي آسانتر است. كلاه قرمزي ميتوانست، در مجموعه همه نقشهايي كه بازي كرد، اشارهاي از روي احترام به هادي و هدي ميكرد. و بگذريم از اينكه از اين مجموعه 15 قسمتي، خيليها تعريف و تمجيد كردند، بضاعت طهماسب و جبلي بيش از اينها است.
خط پايان
حال كه به نوستالژي و خاطرات دهه 60 برگشتهايم و گذشتهها هنوز نگذشته است يادي بكنيم از فيلم خط پايان ايرج طهماسب كه همانجا بارقههاي طنز در بازي او ديده ميشد. اما همكاري طهماسب و جبلي در شخصيتهاي محبوب ما، «كلاه قرمزي»، «پسرخاله»، «سروناز»، «گيگيلي» و «پسرعمهزا»، بسيار شيرين است و البته براي مجموعه دونفري آنها شيرينتر است. اما اگر اين دوستان بخواهند ديرتر به خط پايان برسند بايد باز هم از جيب نبوغ خود خرج كنند و نه دست به دامان موضوع بزرگسال و نه هنرمند بزرگسال شوند.
هومن ظريف

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر