۱۳۸۸ مرداد ۵, دوشنبه

عمر خيام ،مستي وراستي







به انگيزه برگزاري نمايشگاه مركز «هري رانسام» دانشگاه تگزاس



ژنه گوردون استاد ادبيات دانشگاه والونت يونان: «هر كشوري و سرزميني شكسپيري دارد و شكسپير ايران، عمرخيام است».مارتين لوتركينگ جونيور1 (Martin Luther King jr) در فرازي از سخنراني معروف2 خود در سال 1965 گفت: «امشب اگرچه درباره سرنوشت هانوي (پايتخت ويتنام) و جنبش آزاديخواه سخن خواهم گفت ولي بدانيد كه موضوع گسترده‌تري چون سرنوشت آمريكا را پيش خواهم كشيد، او در اين گفتمان خود، يكي از زيباترين سخنراني‌هاي پيچيده ولي رسا را در تاريخ به جاي گذاشت.او در اين سخنان ابراز ناراحتي مي‌كند كه از او مي‌پرسند: «چرا دكتر شما درباره جنگ صحبت مي‌كنيد؟!، جنگ و حقوق مدني هيچ ربطي به هم ندارند» و او ابراز ناراحتي و استيصال مي‌كند كه حرفش را نمي‌فهمند.اما نكته اينجاست، سخن لوتركينگ آميخته به اشعار لنگستن هيوز و حكيم عمرخيام است. شگفتا كه گويي دو زاده خلوت و حرمان بشري، يعني با آزادي‌خواهي و آزادانديشي، برادران نسبي هستند و ديگر صفحات متعاقب و هم‌شان اين دو، روابط سببي دارند!و شايد بر پايه چنين روابط تنگاتنگي است كه مثلث هنري زنده ياد احمد شاملو با فريدون شهبازيان و محمدرضا شجريان، آلبوم خوانش موسيقايي «رباعيات خيام» را از خود به جاي مي‌گذارند و همان كه رباعيات خيام را مي‌خواند، از روي فروتني، شعر ـ زيباترين سلاح خويش را به زمين مي‌گذارد و رباعيات خيام را با صلابت و توفنده اجرا مي‌كند و هم اوست كه پيشتر اشعار لنگستن هيوز را نيز، خوانده است.اين چه اتفاقي است و چگونه است كه اوج و بلنداي عشق با دشنه خونين حماسه پيوند دارد. نه اين است كه آن كس كه «آزاد» مي‌انديشد، آزاد زندگي مي‌كند؟مائيم و مي و مطرف و اين كنج خرابجان و دل و جام و جامه در رهن شرابفارغ ز اميد رحمت و بيم عذاب«آزاد» ز خاك و باد و از آتش و آبو چنين ديدگاهي از خيام، چگونه مي‌تواند از يك انسان سرمست، فردي زبون، چاپلوس و خائن را متصور سازد.و آزادگي است كه با رباعيات او موج مي‌زند و اين امواج در طول تاريخ، پژواكش در سيلان جاويدان خواهد بود.از جمله رفتگان اين راه درازباز آمده كيست تا بما گويد بازپس بر سر اين دوراهه آز و نيازتا هيچ نماني كه نمي‌آيي بازدر سخنراني مارتين لوتركينگ از لنگستن هيوز چنين قطعه شعري آمده است: «آه، بله، مي‌گفتم باران مي‌آيد، امريكا، امريكاي من هرگز نبوده و اما هنوز من قسم مي‌خورم كه امريكا چنين خواهد بود براي من».سرمستي و دعوت به عشق و آينده در سخن لوتركينگ، لنگستن هيوز و عمرخيام وجود دارد. در فراز ديگري از سخنراني لوتركينگ آمده است: «دير شده است، كتابي نانوشته در زندگي سرشار از ايمان و زايش بخشايش وجود دارد. عمر خيام درست مي‌گويد كه: انگشت اشاره است كه مي‌نويسد و اين نوشته‌ها هستند كه انگشت را به پيش مي‌برند.»و چنين است كه لوتركينگ در جايي ديگر به صراحت، مدهوش از جام سرمستي و عشق مي‌گويد: «عشق، تنها قدرتي است كه دشمن را به دوست بدل مي‌كند» و «عشق، پايدارترين قدرت جهان است.»ياران به مرافقت چو ديدار كنيدشايد زدوست، ياد بسيار كنيدچون باده خوشگوار نوشيد بهمنوبت چو به ما رسد نگونسار كنيدشاعران، زلال قطره قطره باران هستند كه به فراخور دل تنگي آسمان دلشان، بر روي چشمان دل احساس ديگران، نرم نرمك مي‌نشينند و غبار دل آنان را مي‌نشانند. از آن رو كه هميشه ابرهاي سياه دلتنگي، سر شوريدگي نداند، يا سيلاب گذران تاريخ امكان بستر مناسب اين قطرات نيستند، ديدار صفحه دل آنها، سهل و ممتنع است.سهل است اگرچه دشوار، چون از دل كه برآيد لاجرم بر دل نشيند و ممتنع است چون بايد آيينه پذيرش تصوير احساس آنها را از زنگار روزمرگي زدود كه بسيار سخت است.ايام زمانه از كسي دارد ننگكو در غم ايام نشيند دلتنگمي‌خور تو در آبگينه با ناله چنگزان پيش كه آبگينه آيد بر سنگامام عمر خيام نيشابوري، سرآمد ناب‌ترين نابغه‌هاي سرمست و گستاخ خاوران، شكسپير و منجم ايران‌زمين است كه ترديد را با كوتاه‌ترين تركيب‌هاي تيزش، يعني رباعي ـ روانه دل خواننده با احساسش مي‌كند؛ابر آمد و باز بر سبزه گريستبي‌باده گلرنگ نمي‌بايد زيستاين سبزه كه امروز تماشاگه ماستتا سبزه خاك ما تماشاگه كيستو چنين است كه دم و لحظه حال، پنجره‌اي مي‌شود بر فردا روزها و ديروزهايي كه همه در پي هم آمده‌اند و مي‌آيند و آنچه در همه اين آمد و شد در ته غربال زندگي انسان مي‌ماند، عشرت موقت يار است و ديگر هيچ.دوران جهان بي مي و ساقي هيچ استبي‌زمزمه ساز عراقي هيچ استهرچند در احوال جهان مي‌نگرمحاصل همه عشرت است و باقي هيچ استسخن را درباره اين پديده شعر ايران، بايد كوتاه كرد، چرا كه نه در جايگاهي هستيم كه درباره سخن به گزافه گوئيم و نه او در جايگاهي است كه شأن و مرتبه‌اش در كلام چو مني، جا مي‌گيرد. اما آنچه بهانه‌اي شد كه درباره اين شاعر شگفت و شوخ و شنگ، كلامي گفته شود، نمايشگاهي است كه اخيراً در غرب به اين شاعر توجه شاياني كرده است. شاعري كه افرادي نام‌آشناي چون، مارتين لوتركينگ، آبراهام لينكلن و ولاديمير پوتين به او توجه داشته‌اند و دارند و البته به قول مولانا، هر كسي از ظن خود شد يار من.اما ادوارد فيتز جرالد (Edward Fitz Gerald)،‌ متولد سي‌ويكم مارس 1809 نويسنده‌اي انگليسي بود كه بنابر ترجمه رباعيات حكيم عمرخيام، هم باعثشناساندن خود شد و هم نام خيام را جهاني ساخت.او كه هم فيتز ژرالدو هم جرالد تلفظ مي‌شود، پس از آنكه شعر و ادبيات را آميزه جان خود كرد و بعد از يادگيري زبان اسـپانيايي توســـط استــادي به نام ادوارد بيــلز كـاول (E.Byles Cowell) در دانشگاه آكسفورد، فارسي را آموخت و اين در سال 1853 تحقق پذيرفت.در سال 1857 در شهر كلكته بود كه او رباعيات خيام را كشف كرد.مي‌نوش كه عمر جاوداني اين است خود حاصلت از دور جواني اين استهنگام گل و مُل است و ياران سرمستخوش باش دمي، كه زندگاني اين استاما آن اتفاق كه بهانه‌اي شد براي اين طبع‌آزمايي و كباده‌كشي نگارنده در شناخت جايگاه عمر خيام، برگزاري نمايشگاهي است با عنوان «يك پديده هيجان‌انگيز ايراني: رباعيات خيام در غرب» و ماجراي اين رويداد فرهنگي چنين است: (3)«اين نمايشگاه تا 2 اگوست در مركز هري رانسام، موزه و كتابخانه‌اي در دانشگاه تگزاس درآستين، برگزار خواهد بود. نمايش دويست قطعه از مجموعه متنوع مركز رانسام، بازديدكنندگان را پديده منحصر به فرد فرهنگي «رباعيات خيام» آشنا مي‌سازد. در سال 1859، ادوارد فيتز جرالد، مترجم غيرحرفه‌اي، ترجمه آزادي از يك رشته از اشعار چهار مصرعي عمر خيام، شاعر قرن يازدهم كه در درجه اول به خاطر كارهايش در ستاره‌شناسي و رياضيات جبر مشهور بود، انتشار داد.فيتز جرالد ترتيب و تركيب ابيات را براي ايجاد اشعار روايي آزاد، درباره اهميت «دم غنيمت شمردن» تغيير داد. اشعار تغزلي فيتز جرالد، كه در زمينه‌اي از باغ ايراني قرار داده شد، سرشار از تصاويري از گل سرخ، شراب و شاهد و پرسش‌هايي درباره مرگ و سرنوشت و شك است.سال 2009 مصادف با صد و پنجاهمين سالگرد ترجمه تاريخ‌ساز فيتز جرالد و دويستمين سالگرد تولد خود اوست. مركز رانسام، صاحب يكي از بزرگترين مجموعه‌هاي موضوعات مرتبط با «رباعيات» در جهان است.از بخش‌هاي برجسته نمايشگاه بخش‌هايي است با موارد؛ دستنويس‌هاي قديمي ايراني، نخستين ترجمه به زبان غربي، سبك هنري و صنايع دستي در توليد كتاب، مينياتورهاي مرتبط، چاپ عظيم و مصوري از رباعيات و مواردي كه ملاك بر مفقود شدن چاپ جواهرنشان اين اثر كه با كشتي تايتانيك حمل مي‌شد.بخش نمايي نمايشگاه شامل يك فيلم مستند از «جيل مورنا» (Jill Morna) دستيار مجموعه‌هاي رانسام سنتر است.او در سال 2008 به ايران سفر كرد و از جايگاه رباعيات در زندگي چهار ايراني، يك استاد ادبيات، يك قالي فروش شاعر، يك مغازه‌دار و يك فيلمساز، فيلم مستندي تهيه كرد.گر بر فلكم دست بُدي چون يزدانبرداشتمي من اين فلك را زميانو از نو فلكي دگر چنان ساختميكآزاده به كام دل رسيدي آساناما به غير از توجه نامداران جهان به ادبيات آتشين و سوزان حكيم عمر خيام، در عرصه سينما نيز تاكنون چندين بار شخصيت عمر خيام بر پرده سينماها، بازآفريني شده است.فيلم «نگهبان: افسانه عمر خيام» با نام اصلي(The Keeper: The Legend of O.K.) در سال 2005 با كارگرداني كيوان مشايخ ساخته شد. اين فيلم كه با سناريوي مشترك «بل آوري» و كيوان مشايخ اكران شد، پسربچه 12 ساله‌اي به نام كامران را به تصوير مي‌كشد كه در زمان حال زندگي مي‌كند و با استفاده از كتابي به قرن يازدهم بازگشت مي‌كند. در اين فيلم بازيگراني چون؛ «ونساردگراوه»، «رد سربدزيجا»، «كريستوفر سيمپسون»، «پويا به‌نائين»، «دانيل بلاك»، «اندي مدديان» و «شاني ريگسبي»، به ايفاي نقش پرداخته‌اند كه شاني ريگسبي (Shani Rigsbee)، عنوان آهنگساز اين اثر را نيز برعهده دارد.اما فيلم ديگري كه درباره عمر خيام در سينما، ماندگار شده است، اثري است با نام «عمر خيام» كه در سال 1957 با كارگرداني ويليام ديترلي (William Dieterle) و به نويسندگي باره ليندون (Bare Lyndon) ساخته شد.اين فيلم كه محصول كشور فنلاند است، بيشتر تم ماجراجويي دارد و داستان آن از واقعيت شخصيت عمرخيام فاصله گرفته است اما خصوصيات دانشمند مآبي و شاعري او، حفظ شده است. در اين فيلم كرنل وايلد، مايكل‌رني، به ترتيب به نقش عمر خيام و حسن صباح به ايفاي نقش پرداخته‌اند.طرح پرسش و تلنگرعمرخيام با مردود دانستن غم ديروز و فردا و با علم بر اينكه لحظه اكنون نيز اگر بر حساب و كتاب درآيد، باز هم موجب حرمان است، استفهام انكاري‌هاي خويش را در قالب رباعيات به صورتي خودآزمايي و براي «به خودآيي» در برابر چشمان خواننده اشعارش قرار مي‌دهد.علامه جعفري قائل بر اين است كه او در محل زندگي خويش بر كرسي خطابه مي‌رفته است و او را «امام» ناميده است. و عمر خيام از سراسر همه خطابه‌هاي خويش، چون ققنوس، همواره از آتش سوزان چهارپاره‌هاي خويش درمي‌آيد كه؛ بودن در لامكان، سرمستي اين جهان است و اندك دمي را دمخور بودن، جهاني زندگاني است.افسوس كه بي‌فايده فرسوده شديموز داس سپهر سرنگون سوده شديمدردآ و ندآمتا كه تا چشم زديمنابوده به كام خويش، نابوده شديم(1) دكتر مارتين لوتركينگ جونيور (درگذشت در چهارم آوريل 1968)، رهبر سياهپوستان جنبش حقوق مدني ايالات متحده آمريكا بود. در پي بازداشت «رزا پاركس»، زن سياهپوستي كه با بلندنشدن از روي صندلي يك اتوبوس عمومي براي يك سفيدپوست زنداني شد، كينگ جوان رهبري جنبش تحريم سياهپوستان را برعهده گرفت. او در اين جنبش عليه نژادپرستي، از تعاليم مسيح (ع) و مهاتما گاندي پيروي مي‌كرد، يعني مبارزه با رويكردي آرام.مارتين لوتركينگ در سال 1963 به عنوان مرد سال مجله تايم شناخته شد و در سال 1964 به عنوان جوان‌ترين فرد، جايزه صلح نوبل را دريافت كرد.(2) معروف‌ترين سخنراني او به نام «رويايي دارم» است كه در آن مدام «رويايي دارم» تكرار مي‌شد و تحقق مساوات و برابري ذاتي انسان‌ها را گوشزد مي‌كرد. اما سخنراني مذكور، «وراي ويتنام ـ زماني براي شكست سكوت» نام دارد كه در كليساي ساحلي شهر نيويورك ايراد شده است.(3) سايت مركز مطالعات آمريكا. بخش فرهنگي.



هومن ظريف

هیچ نظری موجود نیست: