.jpg)
گفت وگو با پيمان خازني آهنگساز :
پيمان خازني سرپرست و آهنگسازي است که به فراخور جواني و درک محضر هنرمندي چون کيوان ساکت، زخمه بر تار دگرگوني و تغيير ميزند.او از يازده سالگي فعاليتهاي اجراي ارکستري خود را آغاز کرد و آلبوم شوخي او که اين روزها در فضاي آثار جديد مترنم شده است، نواي تلفيقي در چند بعد است. تلفيق در اجراي آثار، نه تنها در سطح ملموس يعني ترکيب سازهاي ايراني نظير تار و تنبک نمايان است، بلکه گامهاي ايراني نيز درآميخته با گامهاي کلاسيک و بعضاً ريتميک مهجور قرون وسطايي و کليسايي، باعث شده است، آلبوم نخست او ويژگيهاي نامتعارفي بين ديگر آلبومهاي ارائه شده از طرف هنرمندان را در بر داشته باشد.حضور «بابک بروجردي» و «شاهد عليزاده» نوازندگان پيانو و شيوه تارنوازي دقيق و ظريف خازني که به شيوه استادش، کيوان ساکت پهلو ميزند و تجسمي بودن قطعات، نشان از تلاش هنرمند براي ايجاد و زايش سبکي جديد در موسيقي دارد. اگر چه اين تلاش ارجمند او، پرمخاطره است. تحصيل آکادميک او در رشته مردمشناسي ـ فرهنگي گوياي اين است که او در نواختن و آهنگسازي و مواجه موسيقي ملل و آميزش آنها، دچار نوعي نگرش هرمنوتيک است. با پيمان خازني، سرپرست گروه باشا گفت وگو کردهايم به اميد پذيرا بودن خوانندگان فرهنگدوست.ـ تأثير موسيقي بر اجتماع را چگونه ارزيابي ميکنيد؟ـ شکي نيست موسيقي غذاي روح انسان است. اين مسئله در حالي است که در مواردي نيز شاهد آن بودهايم که تأثيري شگرف بر روي حيوانات و گياهان نيز داشته است. حال اين سؤال پيش ميآيد که اگر اين غذاي روح به درستي تهيه نشود چه برسر اجتماع ميآيد؟ آيا به بيماري روحي منجر ميشود؟ چه کساني صلاحيت دارند اين غذا را تهيه کنند؟ نقش اجتماع در اين امر چقدر است؟ آيا اجتماع به هنرمند خط ميدهد يا هنرمند به اجتماع؟هنرمند بايد همواره اجتماع خود را بسنجد و با خلق آثارش، انحرافات اجتماعي را پوشش دهد. هميشه در تاريخ ايران و جهان هنرمنداني موفق بودهاند که افکار و انديشههاي آنها چند دهه از اجتماعي که در آن قرار داشتند فراتر بوده و طبيعي است که در زمان خودشان مقبوليت تام پيدا نکردند. از اين نمونهها هم در ايران داشتيم هم در دنيا و شايد بهتر باشد بگوئيم هم در ايران داريم هم در دنيا.اگر بخواهيم نمونههايي را مرور کنيم ميتوان به علي نقي وزيري در تاريخ موسيقي ايران اشاره کرد. هنرمندي که شايد هنوز اهالي سنتي جامعة موسيقي او را درک نکنند ولي هر چه جلوتر ميرويم ميبينيم که انديشههايش در اجتماع کنوني پررنگتر ميشود و آشكار ميشود که اين هنرمند بزرگ چند دهه جلوتر در موسيقي گام برميداشته است.ـ آيا موسيقي سنتي ميتواند با جامعة امروزي موازي باشد؟ـ من به اين معتقدم که موسيقي دستگاهي در بردارندة مفاهيم عميقي از اجتماع زمان خود را داراست. مفاهيمي که مطمئناً پر ارزش و حاکي از فرهنگ اين مرز پرگهر است. پاسداري و حفاظت از آن وظيفة هر هنرمندي است که به خاک اين کشور تعلق دارد ولي در اينجا اين سؤال را با سؤال جواب ميدهم.چرا از کنسرتهاي سنتي حمايت نميشود؟ چرا آلبومهاي سنتي فروش نميکند؟ چرا سرمايهگذاران از اين موسيقي فاصله گرفتهاند؟ چرا جوانهاي امروزي شور و اشتياق زيادي به اين موسيقي ندارند؟ چرا شرکتهاي خريد آثار سنتي ندارند؟ ـ فاصلة جوانان از موسيقي اصيل را حس ميکنيد؟ـ سؤال راجع به جوانان و فاصلة آنها در مورد موسيقي سنتي هميشه ذهن من را به خود مشغول کرده است و هميشه به مسئولان عرصة موسيقي اين انتقاد را داشتهام که ما در فرهنگسازي موسيقايي در ايران کم کار کردهايم. مثلاً خود شما آيا در مطبوعات آمدهايد برنامه منسجمي طراحي کنيد و آلات موسيقي را معرفي کنيد؟!! شايد تنها رسانهاي که در آن اين امر تا حدي صورت گرفته راديو باشد که با توجه به سمعي بودن آن خيلي کارساز نيست. جوان ايراني که هنوز فرق تار و کمانچه را نميداند، مقصر نيست.من با گوش دادن به فرهنگهاي مختلف موسيقايي مخالف نيستم و نميگويم چون ايراني هستيم حتماً بايد موسيقي اصيل گوش دهيم ولي آيا نبايد فرهنگ موسيقي خودمان را به خوبي بشناسيم؟ آيا نبايد اسم سازهاي ايراني را بدانيم؟ امروزه شاهد اين هستيم که فرهنگهايي که شايد قدمت آنها به 100 سال هم نمي رسد، فرهنگشان را بهتر از ما ميشناسند، براي اينکه براي خود فرهنگ بسازند، ميآيند از فرهنگهاي کشورهاي ديگر برداشت ميکنند. ـ وظيفة موسيقي تلفيقي در اجتماع امروز چيست؟ـ من بر اين عقيده هستم که بايد در اجتماع کنوني، قسمت کمي از اجتماع که موسيقي را از روي اشراف و شناخت گوش ميدهند را حفظ کرد و اين امر فقط با پوشاندن لباس امروزي به موسيقي ميسر ميشود. پس در اينجا جايگاه تلفيق به ميان ميآيد. حال اين سؤال پيش ميآيد که تلفيق چيست؟ آيا فقط گذاشتن فرهنگهاي اقوام مختلف و بوجود آوردن اصوات غير متداول به معني موسيقي تلفيقي است؟ـ قطعاً تلفيق، واژة جديدي در موسيقي نيست.ـ اگر به مطالعة دهههاي مختلف موسيقي ايران بپردازيم شاهد دورههاي پرافتوخيز هستيم. در دورة قاجار يعني زماني که موسيقي مقامي به دستگاهي تبديل ميشود، اسنادي در دست است که ميتوان تلفيقهاي آشکار و نهاني که شايد به چشم نيايد را هم ديد. تلفيقهايي که باعث شاخص شدن آهنگسازان در دهههاي مختلف شده است.ما امروزه به کنسرت ارکستر ملي ميرويم و از اين موسيقي لذت ميبريم. بدون آنکه به اين فکر کنيم که اين ارکستر تلفيقي است موفق، که بين سازهاي ايراني و کلاسيک در داخل فرهنگ ما سايه افکنده است. چون امروزه آن را در فرهنگمان پذيرفتهايم. تلفيقهاي ظريفي که در موسيقي ايراني در دهههاي پيش و پس از انقلاب توسط هنرمندان متفکر انجام شده را ميتوان نوانديشي در ارکستراسيون، تلفيق شعر و موسيقي، انتخاب اشعار مناسب، تغيير در فرم و روند حرکت ملودي دانست. اين هنرمندان بزرگاني بودند که هيچ گاه همانند کليشههاي موجود در جامعة پيرامون خود فکر نميکردند و از چارچوب سنتهاي آن زمان بهره بردند و حرف خود را زدند. اگر آنها حرف نو نميزدند و فقط به سنتهاي قبل از خودشان بسنده ميکردند آيا درخت هنر ايران اينقدر شاخ و برگ داشت؟ـ تلفيق مناسب چه مشخصاتي دارد؟ـ به نظر من تلفيقي خوب و قابل قبول است که جهت داشته باشد. يعني آهنگساز بداند چه ميخواهد بکند نه اينکه فقط با هدف اينکه يک کار نو انجام دهد، بدون طراحي قبلي و هدف سازماندهيشدهاي دست به کار بزند. کار آهنگساز موسيقي تلفيقي از اين جهت حساس است و زماني که ميخواهد بين چند فرهنگ ارتباط برقرار کند بايد به تک تک آنها اشراف داشته باشد و تلفيقي موفق است که با حفظ اصالتها و ريشههاي اصلي موسيقي انجام پذيرد. زيرا هدف ما از بين بردن هويت موسيقي اقوام نيست، بلکه گفتوگوي فرهنگ اقوام است. اگر تلفيق با رعايت زير شاخصهها و حفظ ريشههاي اصلي فرهنگي صورت بگيرد، ميتوانيم مدعي باشيم که لباس نو بر تن موسيقي اجتماع کردهايم و اين لباس ميتواند پاسخ به خواست اجتماع باشد.ـ آيا در كل، موسيقي هدفمند است؟ـ يک موسيقي خوب به روح انسان نفوذ ميکند و امکان ايجاد تأثيرات بسيار عميقي بر روح فرد دارد. وظيفة يک موسيقيدان شناخت روح مردم وخلق اثري براي اعتلاي آن است. ما ميبينيم در بسياري از اديان توحيدي و غيرتوحيدي با موسيقي عبادت ميکنند. کشيشهاي کليسا موسيقيدانان بزرگي هستند که از همنوايي موسيقي براي شيرينتر کردن لذت عبادت، استفاده ميکنند. حتي در بسياري مکاتب، براي موسيقي جايگاهي متعالي قائل هستند و موسيقي را الهي و مقدس ميدانند.در ايران صرفنظر از مکاتب معنوي و عرفاني که از موسيقي براي مديتيشن، و سماع استفاده ميکنند، کاربرد موسيقي در دين مبين هم به وضوح آشکار است.مثلاً اشتراکاتي در موسيقي سنتي و قرائت قرآن و موسيقي سنتي و مداحي و موسيقي سنتي و تعزيه وجود دارد. در اينجا لازم ميدانم برخي ازاشتراکات قرائت قرآن و رديفهاي دستگاهي را عنوان کنم. مقام بيات: شباهت زيادي به دستگاه شور دارد (مقامي که قاريان قرائت را با آن آغاز ميکنند)مقام نهاوند: شباهت زيادي به آواز اصفهان دارد.مقام بسيکا: شباهت زيادي به دستگاه سه گاه دارد.مقام عجم: شباهت زيادي به دستگاه ماهور دارد.مقام حجاز: شباهت زيادي به گوشه بيداد همايون دارد.مقام رَست: شباهت زيادي به آواز افشاري دارد.و اين نکته جالب است که استاد شجريان که ربّناي معروف را در همين مقام رَست خواندهاند. و باز هم يکي از جالبترين تلفيقهايي است که ميان دستگاههاي ايراني و قرآني انجام شده ميتوان به اذان مرحوم مؤذنزاده اردبيلي اشاره كرد که تلفيق ميان اذان و گوشة روحالارواح صورت گرفته است. نکتة جالب اين است که گوشة روحالارواح گوشهاي از بيات ترک است که فرهنگ عرب اصولاً بيات ترک ندارد. پس ميبينيم که نمونههايي از تلفيق ميان اذان و موسيقي دستگاهي صورت گرفته که تاريخ گواه آن است.ـ کمي درباره آلبوم «شوخي» و ارتباط آن با جامعه امروز ايران توضيح دهيد.ـ هر اجتماعي حرفي امروزي را جستجو ميکند. من نيز به عنوان يک نوازنده تار آهنگساز سعي کردم اثري به اجتماع عرضه کنم که اولاً نو باشد و فرقي مشهود با ديگر حرفهايي که در تار سنتي نواخته شده است، را داشته باشد. و شايد در اين آلبوم برخلاف جهت آب حرکت کردم. البته براي اين کار دليل داشتم چون ديدم همة دوستان قبلاً در چارچوب موسيقي سنتي آثاري بديع خلق کردند. آثاري که در چهارچوب مرزهاي ايران پرارزش بوده است، چون به تکرار مکررات علاقه نداشتم، تصميم گرفتم مقداري از مرزهاي ايران فراتر بروم. البته خوشبختانه اجتماع روشنفکر هنري مشوق من در اين کار بوده است و هنرمندان و انديشمندان بزرگي از آلبوم «شوخي» به عنوان حرکتي بزرگ ياد کردند. ـ چرا نام شوخي را براي نخستين آلبوم خود برگزيديد؟ـ از جايي که اين جسارت را داشتم يک کار متفاوت ارائه دهم، سعي کردم اسمي متفاوت روي آن نيز بگذارم. خوب يک انديشة نو اسمي نو هم ميطلبد!ـ با اين آلبوم چه مقاصدي را در سر ميپرورانيد؟ـ من به عنوان يک هنرمند، وظيفهاي دارم و آن هم اين است که حرفهايم را در قالب موسيقي واز زاوية ديد خودم ارائه کنم. و در آلبوم شوخي تصميم گرفتم «تار» ايراني را به جهانيان نشان دهم و قدرتي که بارها توسط استادان ايراني شاهد آن بوديم را ثابت کنم. براي اينکه اين آلبوم بتواند از مرزها عبورکند سعي کردم تا نوع ملوديپردازي اين آلبوم را طوري طراحي کنم که با ذائقة غربيها نيز سازگاري داشته باشد. ولي درعين حال سعي کردم در قسمتهايي فضاهاي شرقي را نيز براي غربيها به تصوير بکشم. با نگاهي به موسيقيهاي اقوام مختلف در دنيا ميبينيم فرهنگهايي چون اسپانيا موفق شدهاند، موسيقي خود را به دنيا صادر کنند. اين امر چگونه صورت گرفته است؟ چرا ما روزي در جايگاهي قرار نگيريم که موسيقي خود را به دنيا صادرکنيم؟ـ آيا سهمي از تاريخ آهنگساران ايراني، شما را متوجه خود نکرده است؟ـ هنرمندان مورخان اجتماع هستند. آنها بيانکنندة وضعيت اجتماع خود در زمان حياتشان بودهاند. اين بيان که با آثارشان انجام پذيرفته است به طورکامل حاکي از شرايط روحي، رواني، اجتماعي و سياسي زمان خودشان است. هنرمند به طور مستقيم از شرايط نشأت ميگيرد و هنرمنداني در تاريخ ماندگار و جاودان شدند که موفق شدند سياهي و روشنيهاي زمان خود را به درستي با آثارشان بيان کنند. در اين ميان ميتوانم به شخص عارف قزويني اشاره کنم که با اثر انقلابي «از خون جوانان وطن» وضعيت اجتماعي آن زمان را به خوبي به تصوير ميکشيد. نقش اين هنرمند در آن زمان و در اين زمان با مطالعة تاريخ مشاهده ميشود. با اينکه اين اثر در آن زمان خلق شد، ولي شاهد آن بوديم که دهههاي پس از خود را نيز ترسيم ميکند. من نيز در آثارم مطمئناً تأثيري از اجتماع پيرامون خود ميگيرم و طبيعي است که در آهنگهايم با توجه به کنسراستهاي اجتماع، تأثير بگيريم. اين آلبوم يعني شوخي تصوير ذهني من ازسال 1378 تاکنون است که با تأثيري که از اجتماع پيرامون خود گرفتم، خلق شد. اين آلبوم که به نــوعي خاطــرات دوران نوجواني من را شامل ميشود با توجه به ميزان ديد و افکار و انديشههايم در همان دوران است. اميدوارم که نخستين اثرم بهترين اثرم نباشد و بتوانم از امروز به عنوان پلي براي رسيدن به افراد استفاده کنم. ـ صحبت از تلفيق شد اما درباره نمونههاي آن درآلبوم شما لطفاً نکاتي را مشخص کنيد.ـ اين آلبوم اثري است سراسرتلفيق که از فرهنگهاي مختلفي نشأت گرفته است. مثلاً در قطعه «تارنتلا» که در آن تأثير گرفتم از رقص اصيل ايتاليايي که مبداء شکلگيري آن شهرتارانتا درايتاليا بوده است. اين رقص وارد فرمهاي آهنگسازي ميشود و بزرگاني چون «ليست»، «سارازاد»، «شوپن» براساس اين فرم، آهنگسازي ميکنند. با تأثير از اين فرم قطعهاي اتوديک ساختم که بــه صورت سه صدايي با تار انجام ميشود که لباسي جز بر تن آن پوشيده شده است. (جز به سبکي از موسيقي اطلاق ميشود که امروزه به اسم موسيقي سياهان ازآن ياد ميکنيم. مبداء شکلگيري اين موسيقي درکنار رود ميسي سي پي عنوان شده است.) و يا در قطعة «معماي آفرينش» که اثر هفتم آلبوم شوخي است سعي کردم تا با بهرهگيري از گام «دورين» که يکي از گامهاي منسوخشدة کليسايي هست، فضايي با تکنولوژي تار بصورت نيمه بداهه خلق کنم (گام دورين در دورة باروک از موسيقي دنيا حذف ميشود.)
گفتوگو : هومن ظريف

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر