۱۳۸۸ مرداد ۱۸, یکشنبه

آن را كه خبري شد، خبري باز نيامد




شما قطعاً در زندگي روزمره پيگير يك خبر در حيطه خانوادگي بوده‌ايد. آيا در گذران زندگي و كارهاي روزمره از پيگيري آن خبر بازمانده‌ايد؟ حتماً لحظاتي به خاطر كارهاي ضروري ديگر، از جريان آن اتفاق غافل مانده‌ايد، اما وقتي ناگهان به ياد پيگيري آن خبر افتاديد، چه حالتي به شما دست داد؟ بايد بگويم چه حالتي به شما دست مي‌دهد. اخباري كه به دست آورديد و از سرنخ قضيه چيزكي سر درآورديد، چگونه و با چه اطميناني آن را براي دوست و حتي غريبه، تعريف مي‌كنيد.

همه اين اتفاقات براي پيگيري، تحليل يك خبر و حتي استناد به منبع خبر كه براي شما پيش مي‌آيد، لحظه لحظه زندگي و نه شغل يك خبرنگار، است.

اگر شما در پيگيري يك خبر نظير قيمت سكه طلا و يا شرايط واگذاري فلان كالا يا حتي عروسي دخترخاله خود، نيازمند دقت در كسب خبر و بيان دقيق اطلاعات هستيد، خبرنگاران در شرايط بسيار جدي‌تر پاسخگوي نه تنها خوانندگان رسانه خود هستند، بلكه به واسطه دهكده جهاني امروز، پاسخگوي جهان و طبيعتاً وجدان جاويدان بشري خواهند بود.

اگرچه شما به راحتي طول و عرض يك خيابان را براي مقايسه قيمت‌هاي يك سكه طلاي ناقابل گز مي‌كنيد و حتي براي اطلاع از عروسي دخترخاله خود به كوچه پس كوچه‌هاي خانه ايشان سرك مي‌كشيد، اما خبرنگار در حيطه‌هاي مهم خبري خود گهگاه از خطوطي متمايل به رنگ قرمز بايد گذر كند كه، بگذريم.

گذشتن از خطوط قرمز عده‌اي كه حضور خبرنگاران را به نفع شرايط خود نمي‌دانستند، باعث شد كه در سال 1375، محمود صارمي خبرنگار خبرگزاري جمهوري اسلامي(ايرنا) در شهر مزارشريف افغانستان، شهيد شود.

او در 17 امردادماه 1377 به همراه هشت نفر از اعضاي كنسولگري ايران در افغانستان، توسط نيروهاي افراطي و متعصب طالبان (يا به قول افاغنه طالب‌ها) به شهادت رسيد.

سالروز شهادت محمود صارمي در تقويم رسمي كشور به عنوان «روز خبرنگار» شناخته شده است. و اين بهانه‌اي بود كه به سراغ جمعي از فعالان اين عرصه برويم و ناخودآگاه و شايد بالاجبار و ناگزير از خود بگويم. در ميان اين صحبت‌ها، جايگاه خبرنگار و روزنامه‌نگار و شباهت‌ها و تفاوت‌هاي آنها نيز مورد پرسش قرار گرفته است، با توجه به اينكه، همه افراد اهل فرهنگ جايگاه قابل احترام و مؤثري در ساختمان فرهنگي هر جامعه‌اي دارند.

تعطيلي نداريم

محسن فرجي، دبير ادبي خبرگزاري مهر درباره اين روز مي‌گويد: «به نظر اين حقير ما نمي‌توانيم روزي را به اسم خبرنگار مشخص كنيم. برخلاف شغل‌ها و حِرَف ديگر، شاهد هستيد كه خبرنگاران حتي روزهاي تعطيل و غيرعادي هم مشغول كار هستند. همه ايام رحلت‌ها و شهادت‌ها و حتي سيزده‌بدر، آنها مجبور هستند، اين كاري كه تعطيل بردار نيست را انجام بدهند.به همين دليل نمي‌توان يك روز را فقط روز خبرنگار دانست. اين شغل بر پايه اتفاقات است و اتفاق براساس كنش و واكنش‌هاي حوادث شكل مي‌گيرد و در ادامه آن بحث‌ها و تحليل‌ها پديدار مي‌شود.»

سپس او درباره «خبرنگاري» و «روزنامه‌نگاري» چنين اظهار نظر كرد: «گويا خبرنگاري مفهوم و تعريف عام‌تري از روزنامه‌نگار را در برمي‌گيرد. اصحاب رسانه‌هايي مانند راديو، تلويزيون و سايت‌ها و خبرگزاري‌ها، بيشتر خبرنگار هستند. اما روزنامه‌نگار كسي است كه مشخصاً در روزنامه فعال است. 

نكته ديگر اينكه، نويسندگان مطبوعات و روزنامه‌نگاران را بايد جدا از هم دانست. سوءتفاهمي كه وجود دارد اين است كه نويسندگان ماهنامه و فصل‌نامه با نوشتن يك نقد و چند مقاله، مدعي روزنامه‌نگاري هستند. در صورتي‌كه هيچگاه نمي‌توان به آنها روزنامه‌نگار گفت. نويسندگان مطبوعاتي در ژانرهاي متنوعي دسته‌بندي مي‌شوند ولي نمي‌توان آنها را روزنامه‌نگار دانست. آنها هيچگاه كار خبري، گزارش و گفت‌وگو انجام نمي‌دهند و در بهترين شرايط كاري، نقد و مقاله‌اي داشته‌اند و اين از تعريف روزنامه‌نگاري فاصله دارد او در پايان از زنده‌ياد مجتبي تكين، عكاس چيره‌دست و دبير سرويس خبرگزاري مهر و تهران تايمز ياد مي‌كند كه به گونه‌اي فتوژورناليست بود.

خبرنگاري مستقل از دولت 

مهدي يزداني خرم، دبير سرويس ادبي روزنامه اعتماد ملي درباره اين روز گفت: «روز خبرنگار مانند همه روزهايي كه براي اصناف تعيين كرده‌اند، حالتي نمادين دارد و تكرار آن در هر سال احساس دلپسندي را بر افرادي كه در اين حرفه فعاليت مي‌كنند، بوجود مي‌آورد. اما در اين شرايط اين واژگان، هر روز متجلي است و هر روز، روز خبرنگار است.

متأسفانه جوايزي كه داده مي‌شود و برخي مسائل، چهره خبرنگار را مخدوش مي‌كند و انحصار اين حرفه در بخش دولتي، باعث ناديده انگاشتن تلاش‌هاي برخي ديگر مي‌شود. چنين نگاهي به جامعه‌اي كه از پگاه تا شامگاه و حتي در خواب خود نيز، خبر را در رويا مي‌بيند، بسيار دريغ‌ورزي است.»

وي در ادامه درباره شباهت هاو تفاوت‌هاي دو واژه روزنامه‌نگاري و خبرنگاري افزود: «بايد بين اين دو تفكيك وجود داشته باشد. روزنامه‌نگار كسي است كه بيشتر مشغول تحليل و جريان‌سازي است. خبرها از طريق خبرنگار به او مي‌رسد و او براساس منابع خبر، آنها را تحليل مي‌كند و به يك ايده خاصي مي‌رسد. اما خبرنگار در بطن حادثه حضور دارد، نه اينكه فيزيكي، بلكه درگير منابع خبري است شايد بتوان رابطه نويسنده و منتقد را شبيه رابطه بين اين دو دانست.نويسنده مي‌نويسد و منتقد لايه‌هاي دروني اثر را كشف مي‌كند. البته اين مسائل در ايران خلط شده است. هركسي كه توصيف مي‌كند، به غلط منتقد ناميده مي‌شود و هركسي كه دو خبر را تهيه مي‌كند، خبرنگار ناميده مي‌شود.

مثلاً گابريل گارسيا ماركز، روزنامه‌نگار است و نويسنده ولي‌ خانم فالاچي، هر دو وجه را دارد. فريده زكريا روزنامه‌نگار و تحليل‌گر است و «جان‌لي‌اندرسن» علاوه بر اين دو، منتقد نيز هست.

در روزگاري كه بسر مي‌بريم شاهد هستيم كه وارد شدن به روزنامه آسان است و به راحتي هركسي مي‌تواند مطلبي را چاپ كند. در صورتي‌كه سال‌ها بايد طول بكشد تا كسي بتواند خود را خبرنگار يا روزنامه‌نگار بخواند.

ساليان دور، دبير سياسي روزنامه اطلاعات، كيهان و آيندگان، دايرةالمعارف شفاهي بود. اما در اكثر روزنامه‌هاي امروز، اين مساله رخت بربسته است بايد روال سخت‌گيري براي رسيدن به جايگاه روزنامه‌نگار و خبرنگار، اعمال شود چرا كه وقتي خبرنگاري 30 اثر به چاپ رساند ديگر گوشش بدهكار نيست و اين كاخ كج روي سر مردم فرو مي‌ريزد.

هر بيننده فيلم و خواننده كتاب اين روزها براي آنچه ديده و خوانده اظهار نظر مي‌كند و مي‌گويد اين نظر شخصي من است! در صورتي‌كه يك منتقد در كنار نظر شخصي خويش بايد با اشراف به نظريه‌ها، برآيد. نظرات را مكتوب كند. راه برون رفت سخت‌گيري است.

در انتظار خبر خوش

از سوي ديگر اميرحسين خورشيدي‌فر، دبير سرويس ادب و فرهنگ روزنامه اعتماد، درباره گراميداشت روز خبرنگار مي‌گويد: اين گراميداشت يك شكل متعارفي است براي يادآوري اين روز و اين يادآوري بسيار عادي است. و البته چنين روزي براي خبرنگاران عزيز است گرچه ماهيت اين شغل در ايران بسيار دردناك است،‌ به‌ صورتي كه با خيلي از اين تجليل‌ها و تقديرها تناقض پيدا مي‌كند.عمده‌ترين مسأله اهميت استقلال و هويت اصيل اين شغل است كه در معرض خدشه است.

خبرنگاري كه مستقل نيست نمي‌تواند كار اصلي خود را انجام بدهد ولي در حال يادآوري اين روز پسنديده است.

در حيطه فرهنگ و ادب با همه پرهيزهايي كه از مقوله سياست دارد متأسفانه درگيري با خط قرمز اتفاق مي‌افتد. خط قرمز سدي است براي پوشاندن اطلاعات و دانش از معرض افكار عمومي.

حتي در حيطه ادب هم اين خط، حكمفرماست. در صورتي‌كه به صورت معمول حوزه ادب و فرهنگ بي‌خطرتر از حوزه‌هاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي است. 

وي گفت: «من خود آكادميك و دانشگاهي در اين رشته وارد نشده‌ام و نمي‌توانم تعريفي آكادميك ارائه بدهم. ولي احساس مي‌كنم كه منتقدان ادبي تقريباً كار روزنامه‌نگار را انجام مي‌دهند و در خبرگزاري‌ها، خبرنگار بيشتر و آشكارتر فعاليت مي‌كند. مضاف بر اين يك روزنامه‌نگار، تحليلگر نيز هست، در پايان منتظر خبر خوشي هستم مبتني بر اينكه كتاب‌هاي زيادي كه در انتظار اخذ مجوز ارشاد هستند، يا مجوز بگيرند يا وضعيت آنها روشن شود.

ساره دستاران دبير سرويس فرهنگ و ادب خبرگزاري ايسنا، اين روزها آنچنان درگير مسائل خبري و حواشي آن است فقط در يك جمله در باره اين موضوع اظهارنظر مي‌كند: شأن و جايگاه خبرنگاري زماني درنظر گرفته مي‌شود كه حداقل، امنيت شغلي و امكان ارائه اخبار و نقد را داشته باشيم.

سخن آخر

اواسط ارديبهشت ماه امسال، علي‌اكبر قاضي‌زاده، از روزنامه‌نگاران و مدرسان نام‌آشناي عرصه خبر به بهانه مدت‌زمان بازنشستگي خبرنگاران مطالبي گفته است كه بيشتر مي‌توان در لابلاي سخنان او جايگاه و نوع كار خبرنگاران را شناخت.

خبرنگاراني كه در كالبد جامعه، نقش گيرنده حسي يا سنسور را ايفا مي‌كنند، نخستين تنش و واكنش حيطه‌هاي خبري قبل از اينكه بر توده اجتماع تأثيري داشته باشد، بر جسم و روح و روان اين قشر از جامعه تأثير مي‌گذارد.

علي‌اكبر قاضي‌زاده چنين مي‌گويد: ما در قانون كار ماده‌اي داريم به نام مشاغل سخت و زيان‌آور و قانون مشاغل سخت و زيان‌آور را مشاغلي عنوان كرده كه سخت و زيان‌آور بدني همچون جوشكاري زير آب، كار روي بلندي و ارتفاعات و كار با مواد شيميايي (اسيد و باز) است و آنچه كه در قانون وجود ندارد مشاغلي است كه به لحاظ روحي و رواني، كار كشنده و پرخطري است كه مي‌توان به مشاغلي چون تلفنچي‌هاي راهنماي شهر و يا خبرنگاري اشاره كرد. وي عنوان كرد: ما از سال 70 به دلايلي دنبال اين بوديم كه روزنامه‌نگاران جزء مشاغل سخت وزارت كار به حساب بيايد و حتي يادم است كه طي 18 سال بارها با وزارت كار، سازمان تأمين اجتماعي و رياست جمهوري صحبت‌هايي در اين رابطه شده و خود من شايد 10 مقاله در اين رابطه به چاپ رسانده‌ام كه شغل روزنامه‌نگاري شغلي سخت نه به لحاظ بدني بلكه به لحاظ رواني است. در سلسله طبقاتي شغلي به نام روزنامه‌نگاري وجود ندارد. من قاضي‌زاده، كار روزنامه‌نگاري را از سال 48 شروع كردم و 40 سال است كه كار خبري مي‌كنم اما سابقه بيمه‌ام 17 سال است و بايد در سن 60 سالگي، 14 سال ديگر هم كار كنم تا 30 سال بازنشسته شوم به تأمين اجتماعي رجوع نوشتم كه خبرنگاري جزء مشاغل سخت و زيان است و بايد طي بيست سال بازنشسته شود اما آنها قبول نكردند. 90 درصد خبرنگاران كساني هستند كه براي سازمانهاي مختلف كار كردند، بدون آنكه بيمه شدند. حقوق و دستمزد روزنامه‌نگاران در بخش خصوصي و حتي دولتي در اين ميان از همه پايين‌تر است و استاد ارتباطاتي را مي‌شناسم كه پس از ساليان سال كار كردن دويست و بيست هزار تومان و نازل‌ترين دريافتي را دارد كه فكر مي‌كنم اين ميزان حقوق از دريافتي يك كارگر هم پايين‌تر است. برخي از مسائل مخصوص مملكت ماست و نمي‌توان كاري كرد. سالهاست كه در وزارت ارشاد معاونان و وزيران رنگارنگ آمدند و رفتند و اين مسائل را بازگو كردند كه مسكن و بيمه براي روزنامه‌نگاران و حتي با 20 سال سابقه كار بازنشسته شوند اما هيچ زماني اين امر عملياتي نشد. خود روزنامه‌نگاران به دليل گرفتاري‌هاي شغلي دنبال اين موضوعات نيستند و آنها از نظر سلامت، رفاه و زندگي مشكلاتي دارند و دستگاههاي اجرايي جامعه اهميتي به اين شغل نمي‌دهند. اگر روزنامه‌هايي كه در آنجا كار كردم و به دلايلي تعطيل شدند فهرست كنم به عدد سه‌رقمي مي‌رسد. اين گناه من نيست بلكه شرايط روزنامه‌نگاري اين است هر آدم ماجراجويي روزنامه‌اي راه مي‌اندازد و امثال من در آن كار مي‌كنند و وقتي به مقاصدشان مي‌رسند، كار را رها مي‌كنند و ما روزنامه‌نگاران سردرگم در اين وسط مي‌مانيم. دولت بايد ترتيبي اتخاذ كند تا حقوق روزنامه‌نگاران را بگيرد. سيزده كتاب در مورد روزنامه‌نگاري نوشته و نزديك به 18 سال است كه در حوزه روزنامه‌نگاري تدريس مي‌كنم و من نبايد حقوق و دستمزدم در حد كارگر افغاني باشد. وي متذكر شد: متأسفانه قانوني براي روزنامه‌نگاران نداريم و مسئولان نسبت به آن بي‌اعتنا هستند.

هیچ نظری موجود نیست: