هومن ظريف-شبكههاي متعدد صدا و سيما به عنوان رسانه ملي، جايگاه حضور مردم يا خواستههاي آنها است. اما تا چه ميزان و چگونه اين رسانه منطبق با دلبستگيهاي مردم، طي طريق ميكند، مسالهاي است كه هميشه در مقاطع مختلف تاريخي در فراز و نشيب تصميمگيريها قرار ميگيرد.
بزرگترين ميزان تغييرات و ملموسترين آنها، پخش آثاري موسيقايي است كه گهگاه در محاق فراموشي ميرود.
شنوندگان راديو هيچگاه فراموش نميكنند ابتداي دهه هفتاد را كه كم كم از صداي استاد بنان و سپس استاد خوانساري، رونمايي شد.
حتي در تاريخچه پخش موسيقي پاپ از راديو، اتفاقات عجيب و قابل تاملي افتاده است. پخش آثار آرتوش، فرامرز اصلاني، فرهاد يا خوانندگاني نظير خشايار اعتمادي، قاسم افشار، مجتبي كبيري و حسين زمان و سپس حذف يكباره آنها، ميتواند به عنوان عملكرد پخش آثار موسيقي يك كشور ثبت شود.
در صورتي كه هر يك از خوانندگان پاپي كه ذكر شد، در جايگاه بسيار موفقي قرار ميگيرند و اين خود بازتاب سعي و تلاش رسانه ملي براي معرفي استعدادهاي فراوان اين سرزمين است.اگر بخواهيم درباره يكايك خوانندگان عرصه موسيقي پاپ، با وجود شباهتهاي صدايي آنها، سخن بگويم، بحث به درازا ميكشد كما اينكه عملكرد رسانه ملي خوشبختانه در ژانرهاي مختلف هنري يكسان است و همه هنرمندان با كاستيهاي اين رسانه، آشنا هستند.
اما در اين ميان داستان پخش آثار موسيقايي انقلابي استاد شجريان، بسيار برجسته شده است. سرودهايي كه در ابتداي انقلاب، در خارج از استوديوهاي صدا و سيما ساخته شد و چون مورد استقبال مردمخروشان انقلابي قرار گرفت، بارها و بارها از صدا و سيما پخش شد.
شجريان ميگويد كه هيچ گاه رسانه ملي مجوز پخش از طرف او نداشته است و به تكرار اين قضايا، اعتراض قضايي ميكند و از سوي ديگر پيش از محكمه، صدا و سيما اعلام ميكند حتي قطعه معروف «ربنا» را با صداي اين هنرمند پخش نخواهد كرد! حال بماند كه آيا «ربنا» شأن موسيقايي دارد يا ملي و مذهبي، اما آنچه جالب است، تاكيد رسانه ملي بر دو قطعه ربنا و مثنوي مهيج افشاري است كه اتفاقاً هر دو پيش از افطار پخش ميشدند، و خود رسانه ملي كه آنها را به سفره روحاني افطاري پيوند زده است، به چه دليل با وجود رضايت خواننده، قصد پخش نكردن آن را دارد؟
اين مساله سياست زدگي رسانه ملي را نشان ميدهد و اتفاقاً نمونه بارزي است كه فاصله بين علاقه ملي با رسانه ملي را آشكار ميسازد.
تلاش اين بوده است كه پذيراي سخنان فعالان و كارشناسان موسيقي در اين زمينه باشيم.
محمدحسين آقاسي، وكيل استاد شجريان در مورد پيگيري مسائل مطرح شده بين شجريان با رسانه ملي، در ابتدا از شان و جايگاه صدا و سيما ميگويد: «اعتقاد بر اين است كه اصولاً صدا و سيما اين روزها، وظيفه خطيري براي الگو شدن اشخاص حقيقي و حقوقي دارد. آن وظيفه هم در يك مساله خلاصه ميشود و آن چيزي نيست جز پايبندي به قانون.
برنامههاي صدا و سيما فقط اين نيست كه نحوه پوشش مردم، نحوه ديالوگهاي فيلم ها و سريالها و پخش موسيقي را در نظر بگيرد، بلكه عملكرد و نفوذ آن بيش از مرزهايي است كه گفته شد.اساس اين است كه وقتي قانوني از شوراي نگهبان گذشته و هرگز لغو نشده و حتي تبديل به مصوبه شده است مورد نظر قرار گيرد قانون اساسي كه ميثاق مردم و نظام است، قوانيني است كه مردم با راي به آن گفتهاند براساس آن برما حكومت كنيد.
در قانون اساسي كشور، صراحتاً آمده است، كليه اشخاص در برابر قانون يكسان هستند و هيچ كس نميتواند از سيطره قانون راه گريزي داشته باشد. صدا و سيما بايد به تعبير امام(ره) يك دانشگاه عمومي باشد و بايد در آنجا به مردم درس داد. انواع آثار هنري در بازار وجود دارد ولي صدا و سيما با مقبوليت عمومي خود نبايد ،هر نوع موسيقي را پخش كند.
اما در راستاي پخش آثار موسيقي از صدا و سيما، دو نوع روند پخش صورت ميگيرد. نخست شيوهاي است كه آثاري به مردم شناسانده شود و شيوه ديگر پخش آثار شناخته شده مردمي است.
برخي از هنرمندان نيازي به شناساندن ندارند. استادان شهرام ناظري و محمدرضا شجريان و ديگران كه بنا بر تعابيري شهرياران موسيقي ايران هستند، به خاطر پخش از صدا و سيما شناخته نميشوند.»
اين حقوقدان در پاسخ به اين پرسش كه بنابر كدام اصل و قانون شكايت شجريان از صدا و سيما تنظيم شده است، گفت: «قانوني كه از سال 1348 تحت عنوان حمايت حقوق مولفان،مصنفان و هنرمندان موجود است و لازمالاجراست و شوراي نگهبان آن را رد نكرده است، حقوق هنرمندان را پاسداري كرده است. به استناد اين قانون، همه كساني كه يك اثري را به وجود ميآورند، صاحب حقوقي آن هستند.
صاحب اثر، حق انحصاري پخش، نشر و تكثير و هرگونه بهرهبرداري از آن را دارد. يعني هر فردي كه بخواهد از اثر او استفاده كند بايد اجازه بگيرد و در اين قانون قيد شده است كه اين اثر براي نخستين بار در ايران منتشر شده باشد.
اينكه در اين قانون لفظ «هيچكس» قيد شده است از لحاظ تعاريف حقوقي، شامل اشخاص حقيقي و حقوقي ميشود و صدا و سيما شخص حقوقي است كه توسط يك شخص حقيقي اداره ميشود. مضاف براين آثار موسيقي در جايگاههاي متنوعي مورد استفاده قرار ميگيرد مانند برنامههاي تلويزيوني نظير كليپ و سريالهاي تلويزيوني. در زمان استفاده از آثار هنري، مركز موسيقي صدا و سيما بايد مجوز بدهد. هيچ كدام از كارگردانان آثار تلويزيوني يا راديويي مجاز نيستند از بازار قطعات موسيقي را دريافت و پخش كنند. با اينكه مديريتهاي صدا و سيما عوض ميشود ولي بنابر شناسايي شخص حقوقي از نظر قانون، مسئوليت جبران خسارت متوجه شخص حقوقي است. اما شخص حقيقي تصميم گيرنده نيز مسئول جبران خسارات وتحمل كيفر قانوني است.
اولاً صدا و سيما مانند همه افراد ديگر جامعه، مسئول رعايت قوانين جاري كشور است و اگر نشر اكاذيب در اين رسانه حادث شد، افراد ميتوانند آن را تعقيب كيفري كنند. در ثاني، اگر بخواهند آواز و موسيقي را استفاده كنند، صدا و سيما مكلف است كتباً اجازه بگيرد. موكل من، زماني كه در وين كنسرتي را اجرا كرد، به گفته خود ايشان، راديويي محلي در اتريش از او اجازه گرفت تا قسمتي از كنسرت را از راديو پخش كند. حال كه چندين سال از اين كنسرت ميگذرد، هر از گاهي صورتحسابي ميآيد كه در آن قيد شده است اين قطعه از كنسرت موكلم، درچه روزها و ساعاتي پخش شده است.
اين راديوي محلي با اينكه ميداند موكلم از پخش اثرش در راديوي وين آگاه نخواهد شد، بنابر احترامي كه به قانون قائل است، چنين عمل ميكند و شما اين مسأله را با برخوردهاي داخل ايران مقايسه كنيد.
از آقاسي درباره سرنوشت پخش آثار همايون شجريان پرسيده شد و او در جواب گفت: «فقط استاد محمدرضا شجريان اعتراض دارد و همايون شجريان در اين زمينه صحبتي نكرده است.»
وكيل استاد شجريان درباره پخش آن دسته از آثاري كه در صدا و سيما توليد شده است توضيح داد: «استاد شجريان اين مسأله را تكذيب ميكند به ويژه سرودهاي ماندگار در ابتداي انقلاب به مناسبت پيروزي انقلاب اسلامي، هيچكدام در صدا و سيما ساخته نشده است و پخش آن وجاهت قانوني ندارد.»
آقاسي در پاسخ به اين پرسش كه چرا قرار نيست قطعه «رَبّنا» از صدا و سيما پخش شود، گفت: «البته اين نهاد حق پخش نكردن آثار را دارد. اين مردم هستند كه ميتوانند بخواهند اثري كه جنبه مذهبي و عرفاني دارد، پخش شود. استاد با پخش اين اثر كه هيچگاه از آن استفاده سياسي نشده است، اعتراضي ندارد و علاقه خود را پنهان نكرده است اما اگر صدا و سيما آن را پخش نكند، نشان دهنده قهر اين نهاد با مردم است.»
همچنين داريوش پيرنياكان، يكي از هنرمندان عرصه موسيقي و از اعضاي هيأت مديره خانه موسيقي در اين باره ميگويد: «صدا و سيما نه در شناسايي هنرمندان و نه در علاقهسنجي مردم، هيچگامي برنداشته است. اين نهاد نتوانسته است هنرمندان موسيقي را به جامعه معرفي كند. آثار، بدون اسم و شناسنامه از اين رسانه پخش ميشود و شنونده متوجه نميشود كه خواننده و موزيسين آثار كيست. شايد صدا و سيما افرادي چون جناب آقاي خشايار اعتمادي را معرفي كرده باشد، كه در مورد آن هم ترديد دارم، ولي در مورد استاد شجريان بايد گفت، او پيش از انقلاب در برنامههاي راديويي گلها و گلهاي تازه، شركت داشت و در راستاي انقلاب و همراهي با مردم و با كنسرتهاي متعددي كه برگزار كرد، بيشترين شهرت را به دست آورد.
از سوي ديگر دكتر حسن رياحي از اعضاي شوراي عالي موسيقي صدا و سيما در اين رابطه قول مصاحبهاي اختصاصي را داد و در چند جمله محدود توضيح داد: «رسانه ملي نه عامل شناساندن است و نه معلول شناساندن. او ميخواهد كه آثار خوبي را پخش كند. آثاري كه مردم از آن خوششان بيايد. حقيقت اين است كه كارهاي ماندگار، حاصل اتفاق است. و كمتر پيش ميآيد اثري ماندگار و زيبا باشد. در حال فكر هستيم كه آهنگسازاني را در نظر بگيريم كه آثار خوبي ساخته شود.»
و سرانجام، حسين زمان معتقد است، رسانه ملي همانگونه كه از اسم آن پيدا است در هر دو شكل ميتواند مؤثر باشد، يعني هم هنرمندان را بشناساند و هم نظر مردم را جلب كند. وي گفت: «البته اين رويكرد به شرطي است كه اين رسانه، ملي باشد و مضاف بر اين، مردم خود را درك كرده باشد.
اگر چنين رسانهاي وجود داشته باشد و بتواند اعتماد مردم را جلب كند و خود مورد اعتماد مردم باشد، ميتواند در هر دو شكل مسأله به هنر موسيقي كمك كند.»
اركيده حاجيوندي سرپرست گروه موسيقي اركيده ميگويد: نقش صدا و سيما مطرح كردن هنرمندان فعال است و در همه جوامع به جز ايران نيز اين نقش حكمفرماست. متأسفانه ما شبكهاي ويژه و يا حداقل برنامهاي مدون براي اجراي موسيقيدانان كشور نداريم. نهايتاً حضور مستند يك هنرمند در تيتراژ يك مجموعه تلويزيوني است. گويا اين قضيه كمي انحصاري شده است.
يك سري از هنرمندان خاص تا در اسلوب و قواعد رسانه ملي برنامه اجرا ميكنند، در آيتمهاي صدا و سيما حضور دارند.
بههرحال مردم راه شنيدن بهترينهاي موسيقي را خود برميگزينند ولي رسانهاي كه انتخاب ميشود، بسيار مهم است.
ضعف پوشش موسيقي مورد نياز مردم، عملكردي قابل تأمل است.
من به راحتي ميتوانستم از همان سال نخست آثار خود را در دسترس مردم قرار دهم ولي اين كار را قانوني نميدانم و به خاطر احترام گذاشتن به قوانين كشور از اين كار همچنان پرهيز ميكنم. اما اين حق ماست. موسيقي، مرزي را در برابر خود نميشناسد. اي كاش به صورت رسمي مشكل ما حل ميشد.
از سوي ديگر خشايار اعتمادي، خواننده پاپ در اين رابطه گفت: با وجود اينكه در كل موافق با عملكرد صدا و سيما نيستم بايد در پاسخ به اين مسأله جانب عدالت را رعايت كنم. صدا و سيما عامل موفقيت يك هنرمند بوده است. ولي يكي از خصوصيات غيرمعقول صدا و سيما كه بين كارمندان آن نيز مطرح است، خوش استقبال بودن و بد بدرقه بودن آنها است.
از جايي كه صدا و سيما، باني موفقيت و شهرت خيلي از هنرمندان ميشود، بعد از مدتي، زحمتها و تلاشهايي كه خود متحمل شده است را فراموش ميكند. پس اگر هنرمند نبايد موفق باشد، حمايتش نكنند.
به هرحال صدا و سيما بيشتر اوقات عامل موفقيت هنرمندان بوده، نظير خود من. همچنين محمدرضا ممتاز واحد، پژوهشگر موسيقي در اين رابطه گفت: «به نظر من صدا و سيما در موفقيت و معرفي هنرمند موسيقي كمترين نقش را داراست. بهطور كلي نه علت موفقيت هنرمندان است و نه معلول آن. عزيزان در صدا و سيما، خودخواسته نقش كم رنگي دارند. البته در راديو، كارهاي خوبي در شبكه فرهنگ، پخش ميشود. اما در مقابل، در تلويزيون به غير از چند برنامه عامهپسندي كه ساليان گذشته اجرا ميشد، برنامهاي براي اهل موسيقي و تخصصي پخش نشده است. جالب اينجاست كه مطبوعات در اين زمينه نقش فعالتري دارند. اگر چه توانايي صدا و سيما به خاطر ويژگيهاي شنيداري و ديداري آن بيشتر است، اما نقش جرايد مؤثرتر بوده است. صدا يعني راديو، در حد بضاعت خود برنامههاي تخصصي را پخش كرده است و نقش بيشتري دارد.
همچنين پيمان خازني، آهنگساز و نوازنده تار در اين زمينه ميگويد: «اگر صدا و سيما را به دو بخش نگاه كنيم، نقش راديو در تأثير بر جامعه موسيقي خيلي پررنگتر است. برنامههاي شبكه «فرهنگ»، «ايران»، «جوان» و حتي «پيام»، بخشهايي دارند كه از موسيقي حمايت ميكند. اما در تلويزيون مشاهده كردهايم كه هيچ برنامه مستند و تخصصي درباره موسيقي پخش نشده است. آيا نشان دادن يك خواننده و يك فردي كه دكلمه ميكند ميتواندپاسخي درخور يك قطعه موسيقي باشد؟ آيا ميتواند اين نوع عملكرد پشتيبان موسيقي كشور باشد؟ موسيقي يكي از غنيترين نمادهاي فرهنگي يك اجتماع است. اما سهم آموش آن در رسانه ملي چقدر است؟ به صورت مثال آموزش خوشنويسي و نقاشي در تلويزيون نشان داده ميشود ولي از آموزش موسيقي در تلويزيون خبري نيست. چند شبكه تلويزيوني در قالب چند برنامه مشخص درباره ورزش برنامهسازي ميكنند؟ اين درحالي است كه غفلتاً ما بايدبه يكديگر نويد بدهيم كه در فلان برنامه، به مدت محدودي شايد فلان استاد چهرهاش ديده شود! اما راديو در اين ميان خيلي در عرصه موسيقي خوب كار ميكند، اگرچه پخش برنامههاي پراكنده هيچگاه نخواهد توانست، فرهنگسازي كند و مشكل موسيقي ما در كشور، فرهنگسازي آن است. يكي از هنرهايي كه پيوند معناداري با موسيقي دارد در شبكههاي متعدد سيما، برنامههاي مشخص و مدوني دارد اما موسيقي چنين جايگاهي در تلويزيون ندارد. سينما آن هنري است كه، شبكههاي متعدد سيما، به صورت سرگرمي و تخصصي، برنامههاي مشخص براي آن پخش ميكنند. آيا به راستي نقد موسيقي نبايد در كنار نقد سينما، در رسانه ملي پخش شود؟ آنچه كه در تلويزيون پخش ميشود هم، خوانندهسالاري است و ابداً براي موزيسينها شأن و جايگاهي در نظر نميگيرند. توقع اين است كه پيشرفت موسيقي را منوط به اجراي بحثها و ميزگردهاي تخصصي بدانيم. يك هنرمند موسيقي توقع دارد كه آثارش در رسانه ملي ساختارشناسي شود. چگونه است كه پيش از رفتن به يك كنسرت به بروشور آن مراجعه ميكنيم؟ پس بايد توقع داشت رسانه ملي نيز آثاري كه پخش ميكند را مستند ارائه كند».
سينا ذكايي، سرپرست اركستر بادي تهران، نيز در اين باره به اظهارنظر پرداخت. او نقش صدا و سيما در مطرح ساختن هنرمندان موسيقي را نسبي دانست و گفت: «بزرگترين خوراك فرهنگي را صدا و سيما به مردم تحويل ميدهد و مردم چون حق انتخاب بين آثار شنيداري ندارند، نقش صدا و سيما در معرفي هنرمندان موسيقي مؤثرتر ميشود. انتظار اين است كه اين رسانه به صورت مساوي و عادلانه امكانات خود را بين هنرمندان تقسيم كند كه متأسفانه شاهد هستيم برخي از آثار فاخر نيز در عرصه صدا و سيما مجال اجرا ندارند.اگرچه سياستهاي صدا و سيما اينگونه است ولي ما به عنوان هنرمند كار خود را انجام ميدهيم ولي قوياً اعتقاد دارم رسانه ملي پتانسيل فعاليت بسيار مؤثرتري را دارد. به هر تقدير راه ديگر ارائه موسيقي به مردم كنسرتها و اجراهاي زنده است كه اگرچه اين در درازمدت مؤثر است و تأثير خود را بر روي شنوندگان خود خواهد گذاشت.
***
روزنامه اطلاعات بنا بر عملكرد شفاف و حقي كه براي همه اشخاص حقيقي و حقوقي قائل است، پذيراي اظهارنظر صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران در رابطه با موارد ذكر شده در لابهلاي گفتوگوهاي اين گزارش است و حق پاسخگويي را براي رسانه ملي محترم ميشمارد.
بزرگترين ميزان تغييرات و ملموسترين آنها، پخش آثاري موسيقايي است كه گهگاه در محاق فراموشي ميرود.
شنوندگان راديو هيچگاه فراموش نميكنند ابتداي دهه هفتاد را كه كم كم از صداي استاد بنان و سپس استاد خوانساري، رونمايي شد.
حتي در تاريخچه پخش موسيقي پاپ از راديو، اتفاقات عجيب و قابل تاملي افتاده است. پخش آثار آرتوش، فرامرز اصلاني، فرهاد يا خوانندگاني نظير خشايار اعتمادي، قاسم افشار، مجتبي كبيري و حسين زمان و سپس حذف يكباره آنها، ميتواند به عنوان عملكرد پخش آثار موسيقي يك كشور ثبت شود.
در صورتي كه هر يك از خوانندگان پاپي كه ذكر شد، در جايگاه بسيار موفقي قرار ميگيرند و اين خود بازتاب سعي و تلاش رسانه ملي براي معرفي استعدادهاي فراوان اين سرزمين است.اگر بخواهيم درباره يكايك خوانندگان عرصه موسيقي پاپ، با وجود شباهتهاي صدايي آنها، سخن بگويم، بحث به درازا ميكشد كما اينكه عملكرد رسانه ملي خوشبختانه در ژانرهاي مختلف هنري يكسان است و همه هنرمندان با كاستيهاي اين رسانه، آشنا هستند.
اما در اين ميان داستان پخش آثار موسيقايي انقلابي استاد شجريان، بسيار برجسته شده است. سرودهايي كه در ابتداي انقلاب، در خارج از استوديوهاي صدا و سيما ساخته شد و چون مورد استقبال مردمخروشان انقلابي قرار گرفت، بارها و بارها از صدا و سيما پخش شد.
شجريان ميگويد كه هيچ گاه رسانه ملي مجوز پخش از طرف او نداشته است و به تكرار اين قضايا، اعتراض قضايي ميكند و از سوي ديگر پيش از محكمه، صدا و سيما اعلام ميكند حتي قطعه معروف «ربنا» را با صداي اين هنرمند پخش نخواهد كرد! حال بماند كه آيا «ربنا» شأن موسيقايي دارد يا ملي و مذهبي، اما آنچه جالب است، تاكيد رسانه ملي بر دو قطعه ربنا و مثنوي مهيج افشاري است كه اتفاقاً هر دو پيش از افطار پخش ميشدند، و خود رسانه ملي كه آنها را به سفره روحاني افطاري پيوند زده است، به چه دليل با وجود رضايت خواننده، قصد پخش نكردن آن را دارد؟
اين مساله سياست زدگي رسانه ملي را نشان ميدهد و اتفاقاً نمونه بارزي است كه فاصله بين علاقه ملي با رسانه ملي را آشكار ميسازد.
تلاش اين بوده است كه پذيراي سخنان فعالان و كارشناسان موسيقي در اين زمينه باشيم.
محمدحسين آقاسي، وكيل استاد شجريان در مورد پيگيري مسائل مطرح شده بين شجريان با رسانه ملي، در ابتدا از شان و جايگاه صدا و سيما ميگويد: «اعتقاد بر اين است كه اصولاً صدا و سيما اين روزها، وظيفه خطيري براي الگو شدن اشخاص حقيقي و حقوقي دارد. آن وظيفه هم در يك مساله خلاصه ميشود و آن چيزي نيست جز پايبندي به قانون.
برنامههاي صدا و سيما فقط اين نيست كه نحوه پوشش مردم، نحوه ديالوگهاي فيلم ها و سريالها و پخش موسيقي را در نظر بگيرد، بلكه عملكرد و نفوذ آن بيش از مرزهايي است كه گفته شد.اساس اين است كه وقتي قانوني از شوراي نگهبان گذشته و هرگز لغو نشده و حتي تبديل به مصوبه شده است مورد نظر قرار گيرد قانون اساسي كه ميثاق مردم و نظام است، قوانيني است كه مردم با راي به آن گفتهاند براساس آن برما حكومت كنيد.
در قانون اساسي كشور، صراحتاً آمده است، كليه اشخاص در برابر قانون يكسان هستند و هيچ كس نميتواند از سيطره قانون راه گريزي داشته باشد. صدا و سيما بايد به تعبير امام(ره) يك دانشگاه عمومي باشد و بايد در آنجا به مردم درس داد. انواع آثار هنري در بازار وجود دارد ولي صدا و سيما با مقبوليت عمومي خود نبايد ،هر نوع موسيقي را پخش كند.
اما در راستاي پخش آثار موسيقي از صدا و سيما، دو نوع روند پخش صورت ميگيرد. نخست شيوهاي است كه آثاري به مردم شناسانده شود و شيوه ديگر پخش آثار شناخته شده مردمي است.
برخي از هنرمندان نيازي به شناساندن ندارند. استادان شهرام ناظري و محمدرضا شجريان و ديگران كه بنا بر تعابيري شهرياران موسيقي ايران هستند، به خاطر پخش از صدا و سيما شناخته نميشوند.»
اين حقوقدان در پاسخ به اين پرسش كه بنابر كدام اصل و قانون شكايت شجريان از صدا و سيما تنظيم شده است، گفت: «قانوني كه از سال 1348 تحت عنوان حمايت حقوق مولفان،مصنفان و هنرمندان موجود است و لازمالاجراست و شوراي نگهبان آن را رد نكرده است، حقوق هنرمندان را پاسداري كرده است. به استناد اين قانون، همه كساني كه يك اثري را به وجود ميآورند، صاحب حقوقي آن هستند.
صاحب اثر، حق انحصاري پخش، نشر و تكثير و هرگونه بهرهبرداري از آن را دارد. يعني هر فردي كه بخواهد از اثر او استفاده كند بايد اجازه بگيرد و در اين قانون قيد شده است كه اين اثر براي نخستين بار در ايران منتشر شده باشد.
اينكه در اين قانون لفظ «هيچكس» قيد شده است از لحاظ تعاريف حقوقي، شامل اشخاص حقيقي و حقوقي ميشود و صدا و سيما شخص حقوقي است كه توسط يك شخص حقيقي اداره ميشود. مضاف براين آثار موسيقي در جايگاههاي متنوعي مورد استفاده قرار ميگيرد مانند برنامههاي تلويزيوني نظير كليپ و سريالهاي تلويزيوني. در زمان استفاده از آثار هنري، مركز موسيقي صدا و سيما بايد مجوز بدهد. هيچ كدام از كارگردانان آثار تلويزيوني يا راديويي مجاز نيستند از بازار قطعات موسيقي را دريافت و پخش كنند. با اينكه مديريتهاي صدا و سيما عوض ميشود ولي بنابر شناسايي شخص حقوقي از نظر قانون، مسئوليت جبران خسارت متوجه شخص حقوقي است. اما شخص حقيقي تصميم گيرنده نيز مسئول جبران خسارات وتحمل كيفر قانوني است.
اولاً صدا و سيما مانند همه افراد ديگر جامعه، مسئول رعايت قوانين جاري كشور است و اگر نشر اكاذيب در اين رسانه حادث شد، افراد ميتوانند آن را تعقيب كيفري كنند. در ثاني، اگر بخواهند آواز و موسيقي را استفاده كنند، صدا و سيما مكلف است كتباً اجازه بگيرد. موكل من، زماني كه در وين كنسرتي را اجرا كرد، به گفته خود ايشان، راديويي محلي در اتريش از او اجازه گرفت تا قسمتي از كنسرت را از راديو پخش كند. حال كه چندين سال از اين كنسرت ميگذرد، هر از گاهي صورتحسابي ميآيد كه در آن قيد شده است اين قطعه از كنسرت موكلم، درچه روزها و ساعاتي پخش شده است.
اين راديوي محلي با اينكه ميداند موكلم از پخش اثرش در راديوي وين آگاه نخواهد شد، بنابر احترامي كه به قانون قائل است، چنين عمل ميكند و شما اين مسأله را با برخوردهاي داخل ايران مقايسه كنيد.
از آقاسي درباره سرنوشت پخش آثار همايون شجريان پرسيده شد و او در جواب گفت: «فقط استاد محمدرضا شجريان اعتراض دارد و همايون شجريان در اين زمينه صحبتي نكرده است.»
وكيل استاد شجريان درباره پخش آن دسته از آثاري كه در صدا و سيما توليد شده است توضيح داد: «استاد شجريان اين مسأله را تكذيب ميكند به ويژه سرودهاي ماندگار در ابتداي انقلاب به مناسبت پيروزي انقلاب اسلامي، هيچكدام در صدا و سيما ساخته نشده است و پخش آن وجاهت قانوني ندارد.»
آقاسي در پاسخ به اين پرسش كه چرا قرار نيست قطعه «رَبّنا» از صدا و سيما پخش شود، گفت: «البته اين نهاد حق پخش نكردن آثار را دارد. اين مردم هستند كه ميتوانند بخواهند اثري كه جنبه مذهبي و عرفاني دارد، پخش شود. استاد با پخش اين اثر كه هيچگاه از آن استفاده سياسي نشده است، اعتراضي ندارد و علاقه خود را پنهان نكرده است اما اگر صدا و سيما آن را پخش نكند، نشان دهنده قهر اين نهاد با مردم است.»
همچنين داريوش پيرنياكان، يكي از هنرمندان عرصه موسيقي و از اعضاي هيأت مديره خانه موسيقي در اين باره ميگويد: «صدا و سيما نه در شناسايي هنرمندان و نه در علاقهسنجي مردم، هيچگامي برنداشته است. اين نهاد نتوانسته است هنرمندان موسيقي را به جامعه معرفي كند. آثار، بدون اسم و شناسنامه از اين رسانه پخش ميشود و شنونده متوجه نميشود كه خواننده و موزيسين آثار كيست. شايد صدا و سيما افرادي چون جناب آقاي خشايار اعتمادي را معرفي كرده باشد، كه در مورد آن هم ترديد دارم، ولي در مورد استاد شجريان بايد گفت، او پيش از انقلاب در برنامههاي راديويي گلها و گلهاي تازه، شركت داشت و در راستاي انقلاب و همراهي با مردم و با كنسرتهاي متعددي كه برگزار كرد، بيشترين شهرت را به دست آورد.
از سوي ديگر دكتر حسن رياحي از اعضاي شوراي عالي موسيقي صدا و سيما در اين رابطه قول مصاحبهاي اختصاصي را داد و در چند جمله محدود توضيح داد: «رسانه ملي نه عامل شناساندن است و نه معلول شناساندن. او ميخواهد كه آثار خوبي را پخش كند. آثاري كه مردم از آن خوششان بيايد. حقيقت اين است كه كارهاي ماندگار، حاصل اتفاق است. و كمتر پيش ميآيد اثري ماندگار و زيبا باشد. در حال فكر هستيم كه آهنگسازاني را در نظر بگيريم كه آثار خوبي ساخته شود.»
و سرانجام، حسين زمان معتقد است، رسانه ملي همانگونه كه از اسم آن پيدا است در هر دو شكل ميتواند مؤثر باشد، يعني هم هنرمندان را بشناساند و هم نظر مردم را جلب كند. وي گفت: «البته اين رويكرد به شرطي است كه اين رسانه، ملي باشد و مضاف بر اين، مردم خود را درك كرده باشد.
اگر چنين رسانهاي وجود داشته باشد و بتواند اعتماد مردم را جلب كند و خود مورد اعتماد مردم باشد، ميتواند در هر دو شكل مسأله به هنر موسيقي كمك كند.»
اركيده حاجيوندي سرپرست گروه موسيقي اركيده ميگويد: نقش صدا و سيما مطرح كردن هنرمندان فعال است و در همه جوامع به جز ايران نيز اين نقش حكمفرماست. متأسفانه ما شبكهاي ويژه و يا حداقل برنامهاي مدون براي اجراي موسيقيدانان كشور نداريم. نهايتاً حضور مستند يك هنرمند در تيتراژ يك مجموعه تلويزيوني است. گويا اين قضيه كمي انحصاري شده است.
يك سري از هنرمندان خاص تا در اسلوب و قواعد رسانه ملي برنامه اجرا ميكنند، در آيتمهاي صدا و سيما حضور دارند.
بههرحال مردم راه شنيدن بهترينهاي موسيقي را خود برميگزينند ولي رسانهاي كه انتخاب ميشود، بسيار مهم است.
ضعف پوشش موسيقي مورد نياز مردم، عملكردي قابل تأمل است.
من به راحتي ميتوانستم از همان سال نخست آثار خود را در دسترس مردم قرار دهم ولي اين كار را قانوني نميدانم و به خاطر احترام گذاشتن به قوانين كشور از اين كار همچنان پرهيز ميكنم. اما اين حق ماست. موسيقي، مرزي را در برابر خود نميشناسد. اي كاش به صورت رسمي مشكل ما حل ميشد.
از سوي ديگر خشايار اعتمادي، خواننده پاپ در اين رابطه گفت: با وجود اينكه در كل موافق با عملكرد صدا و سيما نيستم بايد در پاسخ به اين مسأله جانب عدالت را رعايت كنم. صدا و سيما عامل موفقيت يك هنرمند بوده است. ولي يكي از خصوصيات غيرمعقول صدا و سيما كه بين كارمندان آن نيز مطرح است، خوش استقبال بودن و بد بدرقه بودن آنها است.
از جايي كه صدا و سيما، باني موفقيت و شهرت خيلي از هنرمندان ميشود، بعد از مدتي، زحمتها و تلاشهايي كه خود متحمل شده است را فراموش ميكند. پس اگر هنرمند نبايد موفق باشد، حمايتش نكنند.
به هرحال صدا و سيما بيشتر اوقات عامل موفقيت هنرمندان بوده، نظير خود من. همچنين محمدرضا ممتاز واحد، پژوهشگر موسيقي در اين رابطه گفت: «به نظر من صدا و سيما در موفقيت و معرفي هنرمند موسيقي كمترين نقش را داراست. بهطور كلي نه علت موفقيت هنرمندان است و نه معلول آن. عزيزان در صدا و سيما، خودخواسته نقش كم رنگي دارند. البته در راديو، كارهاي خوبي در شبكه فرهنگ، پخش ميشود. اما در مقابل، در تلويزيون به غير از چند برنامه عامهپسندي كه ساليان گذشته اجرا ميشد، برنامهاي براي اهل موسيقي و تخصصي پخش نشده است. جالب اينجاست كه مطبوعات در اين زمينه نقش فعالتري دارند. اگر چه توانايي صدا و سيما به خاطر ويژگيهاي شنيداري و ديداري آن بيشتر است، اما نقش جرايد مؤثرتر بوده است. صدا يعني راديو، در حد بضاعت خود برنامههاي تخصصي را پخش كرده است و نقش بيشتري دارد.
همچنين پيمان خازني، آهنگساز و نوازنده تار در اين زمينه ميگويد: «اگر صدا و سيما را به دو بخش نگاه كنيم، نقش راديو در تأثير بر جامعه موسيقي خيلي پررنگتر است. برنامههاي شبكه «فرهنگ»، «ايران»، «جوان» و حتي «پيام»، بخشهايي دارند كه از موسيقي حمايت ميكند. اما در تلويزيون مشاهده كردهايم كه هيچ برنامه مستند و تخصصي درباره موسيقي پخش نشده است. آيا نشان دادن يك خواننده و يك فردي كه دكلمه ميكند ميتواندپاسخي درخور يك قطعه موسيقي باشد؟ آيا ميتواند اين نوع عملكرد پشتيبان موسيقي كشور باشد؟ موسيقي يكي از غنيترين نمادهاي فرهنگي يك اجتماع است. اما سهم آموش آن در رسانه ملي چقدر است؟ به صورت مثال آموزش خوشنويسي و نقاشي در تلويزيون نشان داده ميشود ولي از آموزش موسيقي در تلويزيون خبري نيست. چند شبكه تلويزيوني در قالب چند برنامه مشخص درباره ورزش برنامهسازي ميكنند؟ اين درحالي است كه غفلتاً ما بايدبه يكديگر نويد بدهيم كه در فلان برنامه، به مدت محدودي شايد فلان استاد چهرهاش ديده شود! اما راديو در اين ميان خيلي در عرصه موسيقي خوب كار ميكند، اگرچه پخش برنامههاي پراكنده هيچگاه نخواهد توانست، فرهنگسازي كند و مشكل موسيقي ما در كشور، فرهنگسازي آن است. يكي از هنرهايي كه پيوند معناداري با موسيقي دارد در شبكههاي متعدد سيما، برنامههاي مشخص و مدوني دارد اما موسيقي چنين جايگاهي در تلويزيون ندارد. سينما آن هنري است كه، شبكههاي متعدد سيما، به صورت سرگرمي و تخصصي، برنامههاي مشخص براي آن پخش ميكنند. آيا به راستي نقد موسيقي نبايد در كنار نقد سينما، در رسانه ملي پخش شود؟ آنچه كه در تلويزيون پخش ميشود هم، خوانندهسالاري است و ابداً براي موزيسينها شأن و جايگاهي در نظر نميگيرند. توقع اين است كه پيشرفت موسيقي را منوط به اجراي بحثها و ميزگردهاي تخصصي بدانيم. يك هنرمند موسيقي توقع دارد كه آثارش در رسانه ملي ساختارشناسي شود. چگونه است كه پيش از رفتن به يك كنسرت به بروشور آن مراجعه ميكنيم؟ پس بايد توقع داشت رسانه ملي نيز آثاري كه پخش ميكند را مستند ارائه كند».
سينا ذكايي، سرپرست اركستر بادي تهران، نيز در اين باره به اظهارنظر پرداخت. او نقش صدا و سيما در مطرح ساختن هنرمندان موسيقي را نسبي دانست و گفت: «بزرگترين خوراك فرهنگي را صدا و سيما به مردم تحويل ميدهد و مردم چون حق انتخاب بين آثار شنيداري ندارند، نقش صدا و سيما در معرفي هنرمندان موسيقي مؤثرتر ميشود. انتظار اين است كه اين رسانه به صورت مساوي و عادلانه امكانات خود را بين هنرمندان تقسيم كند كه متأسفانه شاهد هستيم برخي از آثار فاخر نيز در عرصه صدا و سيما مجال اجرا ندارند.اگرچه سياستهاي صدا و سيما اينگونه است ولي ما به عنوان هنرمند كار خود را انجام ميدهيم ولي قوياً اعتقاد دارم رسانه ملي پتانسيل فعاليت بسيار مؤثرتري را دارد. به هر تقدير راه ديگر ارائه موسيقي به مردم كنسرتها و اجراهاي زنده است كه اگرچه اين در درازمدت مؤثر است و تأثير خود را بر روي شنوندگان خود خواهد گذاشت.
***
روزنامه اطلاعات بنا بر عملكرد شفاف و حقي كه براي همه اشخاص حقيقي و حقوقي قائل است، پذيراي اظهارنظر صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران در رابطه با موارد ذكر شده در لابهلاي گفتوگوهاي اين گزارش است و حق پاسخگويي را براي رسانه ملي محترم ميشمارد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر