شما را چه به سياست عمو پيله ور؟!
آقاي سرشار سلام
كتابي رابه قلم شما از نشر سوره مهر مشاهده كردم كه هرگز نشاني نه از سوره اي بر پيشاني داشت ونه بويي از مِهر،برتارك خود داشت.
احساس كردم در داستان پيله ور خود كه بيشتر به واسطه آن قلم به دست شده ايد،غرقه شده ايد وازميان آن همه كاراكتر مجاهد ونستوه كه در خيابان هاي آن روستا،بافريب در ستيز بودند ،كاراكتري رابراي آينده زندگي چند روزه عمر خويش برگزيده ايد،كه نبود اين چنين.
اما شما از خيل درختان بوستان ادب،ميوه گنديده پيوند ناميمون ژنتيكي ادب با سياست را در دامن خويش غلتانده ايدولاجرم خود پيله ور داستان گذشته خويش شده ايد.
گويا توقع داريد جوانان متعهد ايراني كه جانشان با مروت آغشته است ،تا خرخره به تنگناي دريچه هاي شهر آشوب رنگين دلتان فرو روند!
اي برادر صداپيشه ديروز،كه قصه ظهر جمعه را چه روزهاي آدينه اي ،باشكم سير وگوش هاي گشنه ،به عصر كشانديم ،كجاي مروت وغيرت است كه صداي آنكه «بهايي» اش مي خواني ،در هيچ جايي نمي شنويم وهرگز سراغ نداريم گفتگويي از او در مقام پاسخگويي از او كه البته با فيلم روزواقعه كه بار ها از تلويزيون پخش مي شود وخواهد شد ،پاسخ شما را داده است.
دريغ كه شما هرگزتا صدسال ديگر هم نمي توانيد در مدح جانفشاني سالار شهيدان ،چنين اثري حتي بر صفحه دل خود تقرير كنيد،كه گويا سخت شده وگرفتار باد هاي موسمي عرصه سياست است.
آقاي رضا رهگذر ،بيا رضايت ده وبگذر از وادي ادب ويا آقاي سرشار ،سياست را به اهلش واگذار،تا نه آن را از پنجره ذهن زيبايت آلوده بينيم ونه اين.
اي به قربان «اين» هاي كشده ات در برنامه هاي قصه ظهر جمعه چگونه در كتابت به متن «آن» سخنان دكتر مهاجراني در تريبون استيضاح ايراد وارد مي كنيد وحتي يك جمله ازآن استيضاح تاريخي –ازلحاظ اهميت ونه ارزشي –در سر وسينه وشكم متن كتاب خود،مقيد نمي سازيد؟
اي پيله ور انصافت كجاست؟چون نقالان اصيل اصل ماجرا را بازگو ،تا بدانيم كـُت بر تن كيست؟ُ

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر