![]() |
| سینما در ایران |
«گذشته من و جانان به سينما ماند
خدا ستاره آن سينما نگهدارد»1
با حسابي سرانگشتي اگر به سينماي ايران از سر لطف نگاه خريدارانهاي بيندازيم، درخواهيم يافت، سينماي ايران اگرچه فراز و فرودهايي به سهم خويش دارد، در بحث ماندگاري، آبشخور سجع و شعر است.
هارموني كلام در سخن جاري در بين شخصيتهاي يك فيلم موفق ايراني، نشانگر و مستند اين مدعا است كه فضاي اجتماعي ـ فرهنگي ما سخت دلبسته كلام موزون است.
فيلم موفق ايراني در نگاه توده مردم، در كنار همه عناصر بايسته بصري، بايد ديالوگهاي شيوا و سرضربي داشته باشد. اينكه ميگوييم سرضرب به خاطر وجه ديگر خصلت مردم ايران است كه هميشه حاضرجوابي را استقبال كردهاند. آن هم حاضرجوابي از نوع مشاعره كه در بالاترين حجره، هشتي ذهن زيباانديش اين مردم شعردوست قرار دارد.
مردمي كه در بحثهاي محاورهاي خود اگر بخواهند طرف مقابل را اقناع كنند، از موسيقي شعر و بحور عروضي ـ ناخودآگاه و خودآگاه ـ بهره ميبرند و مُشك آن است كه خود بگويد (ببويد)، نه آنكه عطار بگويد!2 از بين صدها فيلم ايراني خاطرهانگيز خود، دستكم چند فيلم را به ياد ميآوريد كه سجع كلام و شيوايي گفتار در آن بيتأثير بوده است و خودنمايي نكرده است.
«ناروني» سعيد ابراهيميفر3، كارنامه فيلمسازي زندهياد علي حاتمي يا به قول اهالي سينما، سعدي سينماي ايران، بخشهاي ابتدايي و تأثيرگذار فيلم جاويدان ناصر تقوايي به نام «آرامش در حضور ديگران»4 كه اتفاقاً ميزبان زندهياد منوچهر آتشي و استاد محمدعلي سپانلو، بود و از سر اتفاق محاورات سه نسل در سه طبقه فيلم «پستچي سه بار در نميزند»5 و كمي هم خاك آشنا، همگي ميتواند مؤيد اين نگاه باشد.
چنين است كه اگرچه نماهاي فيلم «خانه دوست كجاست؟»6 شعري بصري ميآفريند، اما چون تماشاگران ايراني بيشتر از گوش خود براي ديدن فيلم بهره ميبرند، كمتر رويكرد مردمپسند دارد تا فيلمهاي ديگر اين كارگردان نظير «10» و «طعم گيلاس» كه كاراكترهاي آن بيشتر مجبور به سخنوري هستند.
به هرحال به نظر ميآيد در همه آنچه به عنوان نظريه و فرضيه و بستههاي پيشنهادي (با علم بر اينكه واژه بسته گرته برداري غلطي است)، درباره «سينماي ملي» شنيدهايم و خواندهايم، نكتهاي اساسي مغفول مانده است. سينماي ملي ايران اگر هزار و يك شاخصه فرهنگي داشته باشد، نقش و نگار سخن و سجع و شيوايي كلام بايد در سكانسهاي آن تعبيه شده باشد. نكتهاي كه در پرفروشترين فيلم مستند ايراني7 كه قرار است در اسكار امسال به نمايش درآيد، ديده ميشود. حتي در اين فيلم مستند، كلام كارگردان و استاد ارجمند نصرت كريمي به عنوان راويان قصه، بسيار شيوا، دلانگيز و گوشنواز است. و چنين است كه «زاون قوكاسيان» در چند جملهاي كه ما را مفتخر كرده است به سينماي علي حاتمي به عنوان شاخص سينماي ملي، ذهن را ارجاع ميدهد و بهزاد فراهاني كه خود در گويش و چينش واژگان در همه نقشهاي خود از فن بيان خوش بهره ميبرند، شاخص سينماي ملي را عناصر فولكلوريك ايران ميداند.
اما در اين ميان عليرضا رئيسيان، رشد سواد بصري و تلطيف فرهنگ شنيداري را منوط بر برنامهريزي و آزادي عمل سينما ميداند. پذيراي اين گفتوگوها به مناسبت روز سينما باشيد.
وارداتي بودن سينما، تفكري منسوخ
بهزاد فراهاني، هنرمند تئاتر، تلويزيون و سينما، در اين باره ميگويد: «اعتقادم بر اين است كه جهان در شرايطي نيست كه به اين منطق توجه كند كه فلان پديده آيا اكتسابي است يا انتخابي و براي جذب و دفع آن برنامهريزي كند. طرح اين تفكر كه سينما هنري وارداتي است بوي مدارج كهن را ميدهد و قديمي است و منسوخ شده است. سينما يكصد سال به كشور ما آمده، جا خوش كرده و به تجربيات خوبي رسيده است و حتي به سرشاخههاي نو جهاني نيز رخ نشان ميدهد و فخر ميفروشد.
هر پديدهاي در كشوري وارد ميشود و سير حركتي آن باعث ميشود كه استحاله در فرهنگ حاكم صورت بگيرد و به شكل تازهاي برسد چنين بود كه روسها با تفكر و انديشه خود فيلمهاي «رزمناو پوتمكين»8 «وقتي لكلكها پرواز ميكنند»9 و «سرنوشت يك انسان»10 را ساختند. آيا ميتوانيم سنيماي ملي داشته باشيم يا خير و آيا سينماي ايران ميتواند رنگ ملي بگيرد، پرسشهايي است نهادين.
هنر در واقع مرز نميشناسد. اينكه ما در كشور خود واژه ملي را به آن ميچسبانيم بر اين منطق استوار است كه حركت اين هنر در كشور چه سمت وسويي دارد.
اگر سينماي كشور به سوي آرزوها و آمال تاريخي پيش ميرود، در واقع به سوي سينماي ملي گام برميدارد و اگر نپردازد و در چرخه دولتي و از پيش ساخته شده قرار گيرد، غيرملي خواهد بود. وضع سينماي ما و در بخشي از هنر، شاهد حضور مطلق دولت هستيم. و اين حضور به گونهاي نيست كه همراه با تفكرات عالي و شاخصهاي فلسفي باشد. بيشتر ضعف در بخش مديريتي سينما مشاهده ميشود كه افرادي سكان سينما را به دست دارند كه متاسفانه در زمينه سينما، از دور و بسيار دور دستي بر آتش سينما داشتهاند!
اگر به چهار سال گذشته سينما نگاه كنيم و مديريت اين هنر را در ترازو بگذاريم به آن نگاهي ميرسيم كه رئيس جمهوري را واداشت به خاطر كاستيهاي سينما فرياد اعتراض بلند كند.
سينماي ملي بايد براساس خواست هاي عميق تاريخي و نه فردي باشد. سينما بايد دفاع بكند از آرزوهاي يك ملت و براساس مفاهيم محلي فيلم توليد كند.
بحث مخاطب هم روشن است. تلويزيون به راحتي ميتواند فيلمهاي روز سينماي جهان را نشان بدهد، اما سينما نميتواند.
اما مخاطب فيلم خوب را پيدا كرده است و ميبيند و در اين ميان آنچه از بين مشكلات بدتر از همه است، اين است كه نظام حفظ آثار نداريم. قانوني نداريم كه از پخش غيرمجاز CDهاي فيلمي كه در حال اكران است، جلوگيري كند.
بايد راهي براي رهايي تئاتر و سينماي ملي پيدا كنيم و براي سينماي كلان خود، آرزوي سازمانهاي مستقل بدون دخالت دولت، البته با حفظ خط قرمزها داشته باشيم.
ولي آرزو داريم كه به صورت مصداقي از جريان تعاملات كسي مثل شهرام جزايري و اطرافيانش در سينما، فيلمي داشته باشيم. كما اينكه در ژاپن آكيرو كروساوا، فيلمي به نام «جنايتكاران خواب آرام دارند» و در آمريكا آلن.اچ.پاكولا «همه مردان رئيس جمهور» را ميسازد. و همينطور در كارهاي مايكل مور چنين روندي را سراغ داريم.
سعي كنيم ملي تر شود
و«زاون قوكاسيان»، منتقد پيشكسوت سينما ميگويد:
«سينما ملي است و بايد سعي كنيم تا مليتر شود. اگر سينما نميتوانست ملي باشد، نميتوانست اينگونه دوام بياورد. سينما اگر چه هنر وارداتي است اما خود را ملبس به مؤلفههاي ملي كرده است و توانسته بماند و پرقدرت راه خود را ادامه بدهد. مگر ميتوان «حاجآقا آكتور سينما» كه در سال 1312 ساخته شد را غيرملي بدانيم. فيلمي كه تضادهاي اجتماعي و ركن خانواده را در خود حل ميكند. مگر غير از اين است سينماي بهرام بيضايي و علي حاتمي ملي است؟ اشتباه است كه فكر كنيم سينما مال برادران لومير است، آنها اين هنر را ساختند و هركس براي فرهنگ خود آن را ارائه ميدهد.
مخاطب سينما، فيلم خودرا خود انتخاب ميكند. ما براي اينكه به سينماي ملي قدرت بدهيم بايد سينماي خود را به سمت مخاطب سوق بدهيم.
ما در سالهاي اخير سعي نكرديم در اين زمينه كاري انجام بدهيم. متاسفانه مبتذلترين سينما را انتخاب كرديم و ارائه داديم. بايد تسليت عرض كنم براي سينماي اخير ايران چون سالي نزديك به 60 فيلم اكران شد و شايد به زحمت، 5 درصد از آن را ميتوان اسم فيلم رويش گذاشت. اما در دوره سيفالله داد چنين نبود. سينماي آن زمان ميرفت به سمت سينماي اجتماعي و متفكر و اين از نظر من ناكارآمدي شرايط امروز ومسئولان بود كه اميدوارم در چهار سال آينده، از گذشته درس آموخته باشيم. ما براي تبيين سينماي ملي شعار داديم و ديدگاه هاي آن توسط وزارت ارشاد چاپ و منتشر شد ولي گام كارآمدي را بر نداشتيم و شايد نتوانيم برداريم».
دچار سوء تغذيه هستيم
عليرضا رئيسيان نيز مي گويد: «درست است كه فرهنگ شنيداري ما بالندهتر است اما نميتوان گفت فرهنگ شفاهي قالب است. براي رسيدن به سواد بصري بايد آرام آرام اين اتفاق بيفتد. مطمئن باشيد فيلمي نظير «درباره الي» براي ايران ساخته نشده است ولي اين فيلم حتي بيش از فيلمهاي معلومالحال، يعني بيش از يك و نيم ميليارد تومان فروش كرده است.
مهم برقراري جريان طبيعي سينما و مخاطب است كه معطوف به عملكرد مديران فرهنگي است. اين جريان اگر چه قطع شده است اگر بازگشايي شود رشد سينماي ارزشي را مشاهده خواهيم كرد كمااينكه در اواسط دهه شصت و اواخر دهه هفتاد چنين فضايي وجود نداشت. البته در اين سالهاي اخير برنامه به گونهاي ديگر طراحي شده بود و سوء مديريت اعمال شد بر اين انديشه كه مخاطبان يكسانسازي شود. كالاي سوپرتجارتي كه مشابه آثار تلويزيوني بود ولي مفاهيم جنسيتي و ديالوگهاي آن بازتر بود مخاطب سينما را سوق داد به يكسانسازي شدن.
از سوي ديگر سينماي سوپردولتي هم رشد كرد و نه فقط مخاطب و نمايش بلكه تاثيرگذاري را هم مدنظر نداشت. سينماي ماموريتي بود. اين دو سر طيف سينماي چند سال اخير باعث شد كه سينماي تاثيرگذار اجتماعي و مفاهيم ارزشمند معنوي نابود شوند. مخاطبان تبديل شدند به مصرفكنندگان همان آثار با مضامين تلويزيوني.
اگر شيوه عملكرد به گونهاي بود كه آثاري نظير «سنتوري» هم ساخته ميشد، حضور مخاطبان سينما براي پيدا كردن جنس مطلوب خود، موسمي نميشد و در كنار سينماي حاكم، برخي آثار نيز ساخته و نمايش داده ميشد.
گويا برنامهاي است براي نرسيدن كالا به مصرف كننده كه لطمه اصلي را فرهنگ كشور، شعور اجتماعي و سينماي معنوي ميخورد. وقتي ذائقه فرهنگي به سوي خاصي سوق داده شود، از نظر روانشناختي، مخاطب شرطي ميشود و فقط نسبت به آن عكسالعمل نشان ميدهد.
اين مساله در ابتدا از تلويزيون آغاز شد، در صورتي كه بايد كالاي متكثر و متنوع براي مخاطب در نظر گرفت.
با چنين روشي مخاطب دچار سوءتغذيه ميشود. نميتواند خوراك خود را انتخاب كند. و ميدانيم كه سوء تغذيه هميشه از كمخوري نيست بلكه ما از پرخوري سوءتغذيه گرفتهايم.
* هومن ظريف
پينوشت:
1ـ شعري از استاد شهريار، راستي يادتان ميآيد سكانسهايي از سريالش كه با دوست مسلول خود به سينما ميرفت؟
2ـ بسياري از ديالوگهاي فيلمفارسيهاي به ياد ماندني نظير «گنج قارون» به قلم ا. بامداد است و از سوي ديگر گوش منطق مردم پر از اشعاري است كه بنا بر استقبال مردم به صورت ضرب المثل رايج شده است. رجوع بفرمائيد امثال و حكم مرحوم دهخدا و فرهنگ كوچه ا. بامداد.
3ـ ساخته شده در سال 1367 بيشتر به فيلمي ميماند كه زندگي سهراب سپهري را بازگو ميكند.
4ـ ساخته شده در 1351 و در سكانس ابتدايي فيلم كه به خاطر ايجاب تيره و تار است، بيشتر شاهد مغازله و مشاعره هستيد تا فيلم سينمايي.
5ـ آخرين ساخته حسن فتحي
6ـ اثر چشم نواز عباس كيارستمي
7ـ مستند «تهران انار ندارد» ساخته مسعود بخشي
8ـ اثر سرگئي آيزنشتاين ساخته 1925.
9ـ فيلمي باعنوان (The Cranes an Flying) ساخته ميخائل كلاتازوف به سال 1957.
10ـ به نام اصلي (One man\'s Destiny) ساخته سرگئي باندراچوك به سال 1959.
codex37x
page21


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر