۱۳۸۸ مرداد ۱۰, شنبه

كدام بازمانده كدام داد؟!





مگر چند شخصيت هنرمند و مدير چون سيف‌الله داد1 وجود دارد كه علاوه بر اهالي هنر، سياستمداران با هر طرز تفكري براي از دست دادن او، واكنش تسليت‌آميزي از خود نشان بدهند؟افرادي چون او به تعبير درست و نيكوي عليرضا رئيسيان، رئيس كانون كارگردانان سينماي ايران، پيش از آنكه از پشت ميز به كناري بگذارندش، خود، ميز را ترك مي‌كند.
كسي كه چه موقعي كه پشت دوربين است و چه در برابر دوربين، حالش فرقي نمي‌كند.رئيسيان به زيبايي «حال» و «مقال» او را بيان مي‌كند و درست‌تر آنكه در مراسم تشييع او مي‌گويد كه افرادي چون او در روزگار امروز كم هستند
.روزگاري كه مدير هنوز آغاز مديريت و ابلاغ قانوني‌اش نرسيده، در وبلاگ شخصي‌اش، سمت جديدش حك مي‌شود و افراد بي‌آنكه توانايي در اختيار گرفتن پُستي را به خود و مردم ثابت نكرده‌اند، براي بر كرسي نشستن از هيچ كار پستي فروگذار نيستند. آري افرادي نظير داد، کم هستند
.اما سيف‌الله داد اگر تنها هنرمند بود، چنين براي ديگران حريم حرمت و پنجره فولاد براي گره زدن پارچه آبرو نمي‌شد. اما، داد، هنرمند بود. هنرمندي كه با هنر خويش در كرسي مديريت معاونت سينمايي، منشأ خير براي حداقل يك دهه سينماي ايران شد.افسوس كه وقتي او مي‌رود، افرادي چون نگارنده پي مي‌برند كه چه كرسي را از دست داده‌اند.بازمانده‌اي نماندچگونه است كه پير و جوان و مرد (رجل سياسي) و مردم براي شناسايي او، پس از نامبردن نامش كه داد است، يادي از فيلم بازمانده2 او مي‌كنند در هيچ موسسه‌اي از جنس رسانه‌هاي تصويري و ديگر، نشاني از «بازمانده» او ديده نمي‌شود.آيا اين بيدادي بزرگ بر دادي كه بزرگ مي‌خوانندش نيست؟ تنها دلخوشي دوستان هنردوست اين است كه فيلم در تلويزيون (سيماي جمهوري اسلامي‌ايران) چندمين بار پخش شده است اما مي‌توان به چنين خاطراتي به صورتي شفاف و بي‌كم و كاست رجوع كرد؟ اما بي‌انصاف نباشيم كه فيلم ديگر او به نام «كاني مانگا»3 ساخته شده در سال 1366 از طريق رسانه‌هاي تصويري در اختيار علاقه‌مندان تاريخ سينماي ايران قرار گرفته است.روايت تهمينه ميلانيروايت تهمينه ميلاني4 از همكاري‌ها و دلسوزي‌هاي سيف‌الله داد، خواندني است: «زماني كه من تقاضاي ساخت فيلم نيمه پنهان را به وزارت ارشاد دادم، آقاي داد معاون سينمايي بود و با وجود آنكه با فيلم موافق نبود اما از آنجا كه به نفس حركت هنرمند اعتقاد داشت اجازه ساخت فيلم را به من داد.زماني كه فيلم آماده نمايش شد، سيف‌الله داد با ذكر اينكه مسئوليت فيلم با خود من است، پروانه نمايش فيلم را بدون يك پلان اضافي صادر كرد و حتي بعد از اكران فيلم كه مشكلاتي براي فيلم بوجود آمده بود و من به عنوان كارگردان فيلم به زندان افتادم، آقاي داد با وجود آنكه معاون سينمايي نبود، همراه با آقاي پزشك و مسجدجامعي و آقاي خاتمي‌تلاش بسيار كردند تا من را از زندان آزاد كنند اولين فردي بود كه بعد از آزادي از زندان با من تماس گرفت و بسيار پيگير بود.اما چرا بازمانده؟بازمانده، برنده جايزه ويژه هيأت داوران از چهاردهمين جشنواره فيلم فجر شد و در همين دوره نامزد بهترين فيلمنامه و بهترين بازيگر نقش اول زن شده بود و در پنجمين جشنواره فيلم كشورهاي غيرمتعهد پيونگ‌يانگ، كره‌شمالي در سال 1996، عنوان بهترين فيلمنامه را به خود اختصاص داد.آهنگساز اين فيلم استاد احمد پژمان است و برخي شبكه‌هاي خارجي از جمله تلويزيون سوريه اقدام به پخش اين فيلم كردند.اما با رجوع به سايت سوره سينما، هيچ نام و نشاني از كارنامه بازيگران اين فيلم تاريخي وجود ندارد كه هيچ بانويي كه «سلما مصري» نام دارد و در جشنواره چهاردهم فيلم فجر، از او تقدير شده است، آقاي سلما مصري معرفي شده است و چنين است كه در زير نام سيف‌الله داد در IMDB بزرگترين مرجع اينترنتي و آن‌لاين سينماي جهان، فقط در مقام كارگرداني، نام فيلم كاني مانگا به چشم مي‌خورد!هنرمند مدير يا ...اينكه او ابتدا هنرمند بود بعد مدير يا برعكس چنان درهم آميخته است كه شايد نرسيدن به جواب آن، چيزي را از بزرگي تأثير او بر سينماي ايران كم نكند.سيدمحمد بهشتي، همكار سابق و از بنيانگذاران بنياد سينمايي فارابي5، مي‌گويد: «سيف‌الله، موضوع فيلم‌هايش را دردمندانه انتخاب مي‌كرد. غير از عرصه هنري، در زمينه مديريت فرهنگي هم آدم توانايي بود. با وجود اينكه، هيچ وقت فيلمسازان، مديران موفقي نمي‌شوند، اما او آدم توانايي بود و مسئوليت‌هاي مختلفي داشت و اهالي سينما از دوره معاونت سينمايي ايشان هم خاطرات بسيار خوبي دارند. در سال‌هاي اخير هم كه دچار بيماري شد و فعاليت‌هايش تحليل پيدا كرد با اين وجود، هر زماني كه امكان فعاليت داشت اگر آن فعاليت با وضعيت مزاجي او سازگار بود آن را انجام مي‌داد. اعم از نوشتن و مونتاژ.»پي نوشت:(1) بخشي از بيوگرافي زنده‌ياد سيف‌الله داد ‏:فارغ‌التحصيل جامعه‌شناسي از دانشگاه شيراز در سال 1351. ‏عضو شوراي بررسي فيلمنامه گروه فيلم و سريال شبکه يک سيما تا سال 1362. ‏عضو بخش فرهنگي بنياد سينمايي فارابي و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي. ‏از موسسان سازمان سينمايي «سينا فيلم». ‏رئيس هيئت مديره خانه سينما از سال 1374 تا سال 1376. ‏معاون امور سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي‌از سال 1376 تا سال 1379 (دوران طلايي سينماي ايران) ‏شروع فعاليت سينمايي با فيلم «زير باران» به عنوان کارگردان در سال 1364. ‏بخشي از فيلم‌شناسي: ‏‏1374 بازمانده (سيف‌الله داد) [تدوينگر-کارگردان-فيلمنامه‌نويس] ‏‏1371 از کرخه تا راين (ابراهيم حاتمي‌کيا) [مجري طرح] ‏‏1370 عمليات کرکوک (جمال شورجه) [تدوينگر] ‏‏1370 هور در آتش (عزيزالله حميدنژاد) [تدوينگر-مشاور کارگردان] ‏‏1369 ابليس (احمدرضا درويش) [تدوينگر] ‏‏1369 در مسلخ عشق (کمال تبريزي) [تدوينگر] ‏‏1368 بچه‌ هاي طلاق (تهمينه ميلاني) [تدوينگر] ‏‏1366 کاني مانگا (سيف‌الله داد) [کارگردان-فيلمنامه‌نويس] ‏‏1364 زير باران (سيف‌الله داد) [کارگردان-فيلمنامه نويس] ‏‏1364 گره (يوسف سيدمهدوي) [فيلمنامه نويس] ‏جوايز و انتخابها ‏برنده لوح زرين جايزه ويژه هيات داوران (کاني مانگا) ‏‏[دوره 6 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1366] ‏کانديد سيمرغ بلورين بهترين تدوين (ابليس) ‏‏[دوره 9 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1369] ‏کانديد سيمرغ بلورين بهترين تدوين (هور در آتش) ‏‏[دوره 10 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1370] ‏کانديد سيمرغ بلورين بهترين فيلمنامه (بازمانده) ‏‏[دوره 14 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1374] ‏برنده سيمرغ بلورين جايزه ويژه هيات داوران (بازمانده) ‏‏[دوره 14 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1374] ‏‏7 - هفتمين فيلم سال (زير باران) ‏‏[دوره 1 منتخب نويسندگان و منتقدان (بهترين‌هاي سال) - سال 1365] ‏‏6 - ششمين فيلم سال (بازمانده) ‏‏[دوره 11 منتخب نويسندگان و منتقدان (بهترين‌هاي سال) - سال 1375]‏2- خلاصه داستان بازمانده ساخته شده در سال 1373:سال 1948، فلسطين، شهر تحت اشغال حيفا. دكترسعيد به همراه همسرش لطيفه و نوزادشان فرهان در اين شهر زندگي مي‌كنند. دكتر سعيد، شمعون ـ همسايه و همبازي يهودي دوران كودكي خود ـ را حين بمب‌گذاري در يك قطار مي‌بيند. اما مطلع كردن پليس، آغاز دردسرهاي او و خانواده اش است. مشعون با تهديد از او مي‌خواهد شهر را ترك كند اما سعيد امتناع مي‌كند. صفيه ـ مادر سعيد ـ براي تشويق فرزندش به ترك شهر، به حيفا مي‌آيد. اما صبح روزي كه قرار است خانواده دكتر سعيد شهر را ترك كنند، حيفا مورد تهاجم صهيونيست ها قرار مي‌گيرد و از اين خانواده، تنها صفيه و فرهان زنده مي‌مانند.خانه دكتر سعيد به زن و شوهري يهودي مي‌رسد و آنها سرپرستي فرهان را كه در خانه تنها مانده، به عهده مي‌گيرند. صفيه كه مي‌خواهد تنها يادگار خانواده اش را حفظ كند، به عنوان دايه فرهان وارد خانواده يهودي مي‌شود. از سوي ديگر، همسر صفيه كه درگير مبارزه با صهيونيست هاست نقشه انفجار بمب در يك قطار حامل صهيونيست ها را طرح ريزي مي‌كند. صفيه مي‌پذيرد تا چمدان حاوي بمب را حمل كند. شمعون، زن و شوهر يهودي، صفيه و نوه او نيز از مسافران قطار هستند. درست در لحظه‌اي كه هويت صفيه در حال لو رفتن است، او با فرهان از قطار بيرون مي‌پرد و انفجار روي مي‌دهد. صفيه به شدت آسيب مي‌بيند و فرهان زنده مي‌ماند. ‏(3) در بخش‌هاي غربي ايران، يعني مناطق كُردنشين، كلمه «كاني» كه در كُردي به معناي چشمه است به صورت پيشوندي براي ناميدن روستاها به كار گرفته شده است، مانند: كاني سيف، كاني سخت و كاني‌مانگا.4- خبر‌گزاري ايلنا5- ايسنا

رونمايي از پروژه سينمايي زم هرير




آيين رونمايي از پروژه بزرگ سينمايي زمهرير، با شركت بازيگران و ميهمانان اين مجلس در روز ولادت باسعادت پرچمدار كربلا برگزار شد.مراسم با نمايش تصويري گل‌آذين شد از زنده‌ياد خسروشكيبايي، آغاز شد و يكايك عوامل ساخت اين فيلم پربازيگر در ژانر دفاع مقدس در برابر حضار قرار گرفتند و از دل‌مشغولي‌ها و اميد به آينده گفتند.به حكم مشك آن است كه خود بگويد (ببويد) نه آنكه عطار گويد، بي‌هيچ آرايه‌اي از جنس گزارش‌هاي معمول، سخنان عوامل اين پروژه بزرگ سينمايي را پذيرا باشيد:سيدضياء هاشمي، تهيه‌كننده فيلم زمهرير: «در اعياد شعبانيه، پناه برديم به بركت تولد بزرگان و به احترام اين بزرگواران اين جلسه را تشكيل داديم. درست است كه اين جلسه، رويه‌شكني و نوپرداز است، چرا كه مرسوم اين بود كه فيلم ساخته شود و سپس از اهالي مطبوعات و سينما دعوت به عمل آيد اما ما خواستيم در اوان شروع و كليد خوردن فيلم از محضر خبرنگاران و جامعه سينمايي بهره ببريم و بنابراين تعريف، موضوع بحث، فقط سينما نيست».علي روئين‌تن، نويسنده و كارگردان: «چه بسا كه پل ارتباطي ما با مردم، خبرنگاران هستند و اين طيف در عرصه هنري هميشه در پشت صحنه مهجورند و هميشه مرغ بين عزا و عروسي هستند سر بريده مي‌شوند، هر اتفاقي كه مي‌افتد به آنها رجوع مي‌شود ولي در اين پروژه خرسندم از اينكه در خدمت استادان بزرگواري چون: حسين زندباف و عليرضا زرين‌دست و بازيگراني نام‌آشنا هستم.آرزو دارم كه هميشه در خدمت آنها باشم و حضور اين افراد در فيلم زمهرير حكم امضايي دارد كه به عنوان يك مشتاق سينما از آنها گرفته‌ام و خيلي خوشحالم رها (نام مؤسسه سينمايي حمايت‌كننده پروژه) تلاش مي‌كند براي رهايي.»داوود رشيدي: «رونمايي كتاب و رونمايي آثار هنري رسمي دلپذير و از آن جالب‌تر رونمايي شروع فيلمبرداري فيلم و دعوت از دوستان و خبرنگاران و روزنامه‌نگاران بسيار پسنديده است.»عليرضا زرّين‌دست، مدير فيلمبرداري فيلم: «همكاري با اين پروژه به معناي اين است كه جوي باريكي هستيم كه در قدرتمندي هنر سينما تبديل به يك رود با مصداق يك اثر مي‌شويم. از اينكه من در اين ميان به عنوان جوي باريكي شركت دارم، خوشحالم.»ايرج رامين‌فر، مدير صحنه و جامه‌آرا: «خوشحال هستم از اين جلسه پرطراوت كه براي نخستين بار در تاريخ سينماي ايران شكل گرفته است و يك نوع ارتباط مؤثر با خبرگزاري‌ها و صاحب‌فكرهاي جديد است. يكي از دلايل انتخاب من، سناريوي اين فيلم بود كه هميشه در انتخاب كارهاي من، اهميت داشته است. بعد از سناريوي خوب، گروه خوبي است كه براي اين كار آستين همت بالا زده‌اند و در مرتبه ديگر، ژانر جنگي فيلم است كه يكي از آرزوهاي من اين بود كه در چنين ژانري كار بكنم. از اين اتفاق خوشحالم.»حسين زند‌باف، تدوينگر: «سلام، خسته نباشيد و خداحافظ شما باد».محمود پاك‌نيت: «اميدوارم اين فيلم از فيلم دلشكسته بهتر شود. كارگردان صاحب خلاقيت است و آنچنان كه سيدضياء هاشمي در حال پشتيباني از فيلم است، اميدوار به ساخت يك اثر مطلوب هستيم.»محمدصادق آذين، مدير توليد: «فيلمنامه جوهر عشق است و اگر درست به آن معرفت و شناسايي «آسيدعلي» (كاراكتر فيلم) برسيم، اين عشق جلوه خواهد كرد و فيلمي خواهد شد كه همه آن را دوست داشته باشند.»ميرطاهر مظلومي، بازيگر: «كمتر تهيه‌كننده‌اي در اين روزگار براي فيلم دفاع مقدس معناگرايي سرمايه‌گذاري مي‌كند. از تهيه‌كننده تشكر مي‌كنم. من تجربه‌اي داشتم و آن دلشكسته بود كه اگرچه اكثر نقش‌هاي من «در آن فيلم» حذف شد ولي مطمئن هستم اين فيلم بهتر خواهد شد. حضور اصحاب رسانه پيش از توليد فيلم بسيار زيبنده است چرا كه پل ارتباطي بين مخاطبان و ما، اصحاب رسانه هستند.»جمشيد شاه‌محمدي، بازيگر: «فيلمنامه داراي يك خط دراماتيك قوي و متيني است، من سراغ ندارم در سينماي ايران چنين قصه‌اي روي پرده رفته باشد.»وحيد جليلوند، بازيگر: «نمي‌دانيد چه حس خوبي است كه آدم قد كوتاه باشد و يك عده انسان قدبلند، تو را بلند كنند كه بتواني ته بازار را ببيني. از اين بابت خوشحالم. فيلمنامه را هرچه زير و رو مي‌كنم به اين شعر مي‌رسم كه: «درويش يعني اينكه دلت را درست كن»شيلا خداداد: «نه با هاشمي و نه با روئين‌تن كار كرده‌ام ولي اميدوارم جمع بزرگان باعث ديده شدنم شوند.»مهوش صبركن، بازيگر: «از زماني كه كار كردم، علي (روئين‌تن) كوچك بود. تئاتر كار مي‌كردم و دل به دل راه داشت و براي علي حتي براي جارو كردن صحنه هم مي‌آيم. مثل اين است كه علي، پسر بزرگ من است. علي از بچه‌هاي تئاتر شيراز بود و من به خود مي‌بالم و بايد بدانيم هستند جواناني كه مي‌توانند خيلي خوب كار كنند.»بيتا بادران، بازيگر: «افتخار شاگردي علي روئين‌تن را دارم؛ اما متني را مي‌خوانم به جاي هر حرف ديگري: زمهرير، در پس معناي سرد و يخبندانش در ژرفاي سفيدش، مهر نقش مي‌بندد و دل عاشقانه‌اي بر آشيانه سپيدمويي با پرهايي حنايي به درخشندگي شب و نگاهي به وسعت عمق آب‌ها، در ردپاي آسماني خود در يدوياري يكتا ياعلي مي‌جويد. زمهرير مي‌ماند. مي‌ستايد و مي‌پروراند. زمهرير تا مانايي زمين مانا است.»پس از سخنان هنرمندان و عوامل اين فيلم، علي روئين‌تن از حضور محمد متوسلاني، بازيگر كهنه‌كار و كارگردان سينماي ايران سپاسگزاري كرد و گفت: «افتخار مي‌كنم كه با خسرو شكيبايي كار كردم، شكيبايي قصيده سينماي ايران است كه در اين فيلم نيست كه هست! اين فيلم را تقديم قلب شاپور پورامين مي‌كنم. در اين شرايط اجتماعي شايد خوب نبود كه چنين جلسه‌اي داشته باشيم اما تا فرهنگ هست، زندگي هم هست. دوست دارم اين مراسم را با شعري به پايان ببرم:سلام بر اوج تشنگي/ سلام بر فوج عاشقان/ آي اي عابر غريبه/ ما درس عشق مي‌خوانيم/ درس بزرگ مرگ/ درسي كه ايستاده بميريم/ با عشق/ ما تكيه بر شهامت دريا كرده‌ايم/ بي‌آنكه تخته پاره‌اي را به غنيمت ببريم/ يا صياد برق مرواريدي باشيم/ ما راه مي‌رويم در ارتفاع نيلي دريا/ بي‌بادبان و قايق/ بي‌پارو/ ما زنده‌ايم تا ختم چرخ نيلوفري/ تا عشق.»بنابر بروشور منتشر شده در جلسه، هنرپيشگان، جمشيد مشايخي، داوود رشيدي، رضا رويگري، جمشيد شاه‌محمدي، امين تارخ، ابوالفضل پورعرب، اكبر عبدي، محمود پاك‌نيت، افسانه بايگان، مهوش صبـركن، شيلا خداداد، بيتا بادران، مريم كاويــاني، باران كوثري، ميرطاهر مظلومي، وحــيد جليلوند، محسن تنابنده، نورالدين گودرزي، رحمان حقيقي، علي صادقي، سيدابــــراهيم بحرالعلومي، فرهاد مهدوي، خليل مولودي، هادي ديباجي، ميثم وفايي و فرود روئين‌تن، از افرادي هستند كه تاكنون حضورشان در پروژه بزرگ سينمايي «زمهرير» قطعي شده است.قرار است، مجيد انتظامي آهنگساز اين فيلم باشد.خلاصه داستان فيلمدر بروشور «زمهرير» آمده است: «زمهرير، نويد عزت و هواي خوش و تفرج سادات است. سادات كه همان عترت‌اند كه همان قرآن، كتاب وحي خداوند به امانت نزد مردم به خواست رسول آخر مانده است.«آسيدعلي» فرمانده بزرگ جنگ كه «سيامك فردا» روشنفكر و نويسنده و محقق را در جنگ راهبري و اميري مي‌كرده است به گونه‌اي كه سيامك «مهدي» شده و ارادتش شمس و مولانايي بوده است و مانده. در بهترين جاي ذهن او نقش داشته است به گونه‌اي كه «سيامك» يا همان «مهدي فردا» پس از شهادت، به تنها دختر چهار ساله‌اش كه «آتيه» نام دارد و اينك 24 ساله است را وصيت كرده كه هر وقت دچار مشكل شد نزد فرمانده‌اش آسيدعلي برود. دختر كه فيلمساز است و اهل خرد و تحليل به وصيت پدرش عمل نمي‌كند. بي‌آنكه آسيدعلي را بشناسد يا بداند نفي‌اش مي‌كند و معتقد است اعتقاد پدرش به بيست سال پيش برمي‌گردد و امروزي نيست.به اصرار مادر دردمندش كه هجر پدر او را شكسته، به سراغ آسيدعلي مي‌رود. اما نمي‌يابدش. نيافتن و نبودن آسيدعلي دختر را بيشتر متمايل به پيگيري مي‌كند و مي‌گردد و مي‌يابد و وقتي مي‌يابد او شبيه هيچ كدام از تصورات دختر نيست و همان تازگي را دارد كه بيست سال پيش براي پدر داشته است.اما لب‌بسته و دل‌خسته فقط مي‌شنود اما نمي‌گويد و آتيه مي‌خواهد بداند پس «آسيدعلي» اينك بايد بگويد نه بشنود. كه به اصرار دختر مي‌گويد. اما گفتنش را تحملي بايد و شنوايي گوش. نه گوش سر كه گوش دل كه گوش جان. و جان جلا مي‌يابد به عشق. به آغاز. آغازي عاشقانه از حقيقت. دريافت. مكاشفه.هومن ظريف

۱۳۸۸ مرداد ۸, پنجشنبه

فقط يك جمله:تهران انار ندارد




اگه نديدينش ضدفيلم خوبيه يك مستند استثنايي با صداي كارگردا ن واستاد نصرت كريمي






۱۳۸۸ مرداد ۷, چهارشنبه

پاسداري از مرز پر گهر باموسيقي




گفت ‌وگو با پيمان خازني آهنگساز :

پيمان خازني سرپرست و آهنگسازي است که به فراخور جواني و درک محضر هنرمندي چون کيوان ساکت، زخمه بر تار دگرگوني و تغيير مي‌زند.او از يازده سالگي فعاليت‌هاي اجراي ارکستري خود را آغاز کرد و آلبوم شوخي او که اين روزها در فضاي آثار جديد مترنم شده است، نواي تلفيقي در چند بعد است. تلفيق در اجراي آثار، نه تنها در سطح ملموس يعني ترکيب سازهاي ايراني نظير تار و تنبک نمايان است، بلکه گام‌هاي ايراني نيز درآميخته با گام‌هاي کلاسيک و بعضاً ريتميک مهجور قرون وسطايي و کليسايي، باعث شده است، آلبوم نخست او ويژگي‌هاي نامتعارفي بين ديگر آلبوم‌هاي ارائه شده از طرف هنرمندان را در بر داشته باشد.حضور «بابک بروجردي» و «شاهد عليزاده» نوازندگان پيانو و شيوه تارنوازي دقيق و ظريف خازني که به شيوه استادش، کيوان ساکت پهلو مي‌زند و تجسمي بودن قطعات، نشان از تلاش هنرمند براي ايجاد و زايش سبکي جديد در موسيقي دارد. اگر چه اين تلاش ارجمند او، پرمخاطره است. تحصيل آکادميک او در رشته مردم‌شناسي ـ فرهنگي گوياي اين است که او در نواختن و آهنگسازي و مواجه موسيقي ملل و آميزش آنها، دچار نوعي نگرش هرمنوتيک است. با پيمان خازني، سرپرست گروه باشا گفت وگو کرده‌ايم به اميد پذيرا بودن خوانندگان فرهنگ‌دوست.‏‏ـ تأثير موسيقي بر اجتماع را چگونه ارزيابي مي‌کنيد؟ـ شکي نيست موسيقي غذاي روح انسان است. اين مسئله در حالي است که در مواردي نيز شاهد آن بوده‌ايم که تأثيري شگرف بر روي حيوانات و گياهان نيز داشته است. حال اين سؤال پيش مي‌آيد که اگر اين غذاي روح به درستي تهيه نشود چه برسر اجتماع مي‌آيد؟ آيا به بيماري روحي منجر مي‌شود؟ چه کساني صلاحيت دارند اين غذا را تهيه کنند؟ نقش اجتماع در اين امر چقدر است؟‏ آيا اجتماع به هنرمند خط مي‌دهد يا هنرمند به اجتماع؟هنرمند بايد همواره اجتماع خود را بسنجد و با خلق آثارش، انحرافات اجتماعي را پوشش دهد. هميشه در تاريخ ايران و جهان هنرمنداني موفق بوده‌اند که افکار و انديشه‌هاي آنها چند دهه از اجتماعي که در آن قرار داشتند فراتر بوده و طبيعي است که در زمان خودشان مقبوليت تام پيدا نکردند. از اين نمونه‌ها هم در ايران داشتيم هم در دنيا و شايد بهتر باشد بگوئيم هم در ايران داريم هم در دنيا.اگر بخواهيم نمونه‌هايي را مرور کنيم مي‌توان به علي نقي وزيري در تاريخ موسيقي ايران اشاره کرد. هنرمندي که شايد هنوز اهالي سنتي جامعة موسيقي او را درک نکنند ولي هر چه جلوتر مي‌رويم مي‌بينيم که انديشه‌هايش در اجتماع کنوني پررنگ‌تر مي‌شود و آشكار مي‌شود که اين هنرمند بزرگ چند دهه جلوتر در موسيقي گام برمي‌داشته است.ـ آيا موسيقي سنتي مي‌تواند با جامعة امروزي موازي باشد؟ـ من به اين معتقدم که موسيقي دستگاهي در بردارندة مفاهيم عميقي از اجتماع زمان خود را داراست. مفاهيمي که مطمئناً پر ارزش و حاکي از فرهنگ اين مرز پرگهر است. پاسداري و حفاظت از آن وظيفة هر هنرمندي است که به خاک اين کشور تعلق دارد ولي در اينجا اين سؤال را با سؤال جواب مي‌دهم.چرا از کنسرت‌هاي سنتي حمايت نمي‌شود؟ چرا آلبوم‌هاي سنتي فروش نمي‌کند؟ چرا سرمايه‌گذاران از اين موسيقي فاصله گرفته‌اند؟ چرا جوان‌هاي امروزي شور و اشتياق زيادي به اين موسيقي ندارند؟ چرا شرکت‌هاي خريد آثار سنتي ندارند؟ ـ فاصلة جوانان از موسيقي اصيل را حس مي‌کنيد؟ـ سؤال راجع به جوانان و فاصلة آنها در مورد موسيقي سنتي هميشه ذهن من را به خود مشغول کرده است و هميشه به مسئولان عرصة موسيقي اين انتقاد را داشته‌ام که ما در فرهنگسازي موسيقايي در ايران کم کار کرده‌ايم. مثلاً خود شما آيا در مطبوعات آمده‌ايد برنامه منسجمي طراحي کنيد و آلات موسيقي را معرفي کنيد؟!! شايد تنها رسانه‌اي که در آن اين امر تا حدي صورت گرفته راديو باشد که با توجه به سمعي بودن آن خيلي کارساز نيست. جوان ايراني که هنوز فرق تار و کمانچه را نمي‌داند، مقصر نيست.من با گوش دادن به فرهنگ‌هاي مختلف موسيقايي مخالف نيستم و نمي‌گويم چون ايراني هستيم حتماً بايد موسيقي اصيل گوش دهيم ولي آيا نبايد فرهنگ موسيقي خودمان را به خوبي بشناسيم؟ آيا نبايد اسم سازهاي ايراني را بدانيم؟ امروزه شاهد اين هستيم که فرهنگ‌هايي که شايد قدمت آنها به 100 سال هم نمي رسد، فرهنگشان را بهتر از ما مي‌شناسند، براي اينکه براي خود فرهنگ بسازند، مي‌آيند از فرهنگ‌هاي کشورهاي ديگر برداشت مي‌کنند. ‏ـ وظيفة موسيقي تلفيقي در اجتماع امروز چيست؟ـ من بر اين عقيده هستم که بايد در اجتماع کنوني، قسمت کمي از اجتماع که موسيقي را از روي اشراف و شناخت گوش مي‌دهند را حفظ کرد و اين امر فقط با پوشاندن لباس امروزي به موسيقي ميسر مي‌شود. پس در اينجا جايگاه تلفيق به ميان مي‌آيد. حال اين سؤال پيش مي‌آيد که تلفيق چيست؟ آيا فقط گذاشتن فرهنگ‌هاي اقوام مختلف و بوجود آوردن اصوات غير متداول به معني موسيقي تلفيقي است؟ـ قطعاً تلفيق، واژة جديدي در موسيقي نيست.ـ اگر به مطالعة دهه‌هاي مختلف موسيقي ايران بپردازيم شاهد دوره‌هاي پر‌افت‌و‌خيز هستيم. در دورة قاجار يعني زماني که موسيقي مقامي به دستگاهي تبديل مي‌شود، اسنادي در دست است که مي‌توان تلفيق‌هاي آشکار و نهاني که شايد به چشم نيايد را هم ديد. تلفيق‌هايي که باعث شاخص شدن آهنگسازان در دهه‌هاي مختلف شده است.ما امروزه به کنسرت ارکستر ملي مي‌رويم و از اين موسيقي لذت مي‌بريم. بدون آنکه به اين فکر کنيم که اين ارکستر تلفيقي است موفق، که بين سازهاي ايراني و کلاسيک در داخل فرهنگ ما سايه افکنده است. چون امروزه آن را در فرهنگمان پذيرفته‌ايم. تلفيق‌هاي ظريفي که در موسيقي ايراني در دهه‌هاي پيش و پس از انقلاب توسط هنرمندان متفکر انجام شده را مي‌توان نوانديشي در ارکستراسيون، تلفيق شعر و موسيقي، انتخاب اشعار مناسب، تغيير در فرم و روند حرکت ملودي دانست. اين هنرمندان بزرگاني بودند که هيچ گاه همانند کليشه‌هاي موجود در جامعة پيرامون خود فکر نمي‌کردند و از چارچوب سنت‌هاي آن زمان بهره بردند و حرف خود را زدند. اگر آنها حرف نو نمي‌زدند و فقط به سنت‌هاي قبل از خودشان بسنده مي‌کردند آيا درخت هنر ايران اينقدر شاخ و برگ داشت؟‏ـ تلفيق مناسب چه مشخصاتي دارد؟ـ به نظر من تلفيقي خوب و قابل قبول است که جهت داشته باشد. يعني آهنگساز بداند چه مي‌خواهد بکند نه اينکه فقط با هدف اينکه يک کار نو انجام دهد، بدون طراحي قبلي و هدف سازمان‌دهي‌شده‌اي دست به کار بزند. کار آهنگساز موسيقي تلفيقي از اين جهت حساس است و زماني که مي‌خواهد بين چند فرهنگ ارتباط برقرار کند بايد به تک تک آنها اشراف داشته باشد و تلفيقي موفق است که با حفظ اصالت‌ها و ريشه‌هاي اصلي موسيقي انجام پذيرد. زيرا هدف ما از بين بردن هويت موسيقي اقوام نيست، بلکه گفت‌وگوي فرهنگ اقوام است. اگر تلفيق با رعايت زير شاخصه‌ها و حفظ ريشه‌هاي اصلي فرهنگي صورت بگيرد، مي‌توانيم مدعي باشيم که لباس نو بر تن موسيقي اجتماع کرده‌ايم و اين لباس مي‌تواند پاسخ به خواست اجتماع باشد.ـ آيا در كل، موسيقي هدفمند است؟ـ يک موسيقي خوب به روح انسان نفوذ مي‌کند و امکان ايجاد تأثيرات بسيار عميقي بر روح فرد دارد. وظيفة يک موسيقيدا‌ن شناخت روح مردم وخلق اثري براي اعتلاي آن است. ما مي‌بينيم در بسياري از اديان توحيدي و غيرتوحيدي با موسيقي عبادت مي‌کنند. کشيش‌هاي کليسا موسيقي‌دانان بزرگي هستند که از همنوايي موسيقي براي شيرين‌تر کردن لذت عبادت، استفاده مي‌کنند. حتي در بسياري مکاتب، براي موسيقي جايگاهي متعالي قائل هستند و موسيقي را الهي و مقدس مي‌دانند.در ايران صرف‌نظر از مکاتب معنوي و عرفاني که از موسيقي براي مديتيشن، و سماع استفاده مي‌کنند، کاربرد موسيقي در دين مبين هم به وضوح آشکار است.مثلاً اشتراکاتي در موسيقي سنتي و قرائت قرآن و موسيقي سنتي و مداحي و موسيقي سنتي و تعزيه وجود دارد. در اينجا لازم مي‌دانم برخي ازاشتراکات قرائت قرآن و رديف‌هاي دستگاهي را عنوان کنم. مقام بيات: شباهت زيادي به دستگاه شور دارد (مقامي که قاريان قرائت را با آن آغاز مي‌کنند)مقام نهاوند: شباهت زيادي به آواز اصفهان دارد.مقام بسيکا: شباهت زيادي به دستگاه سه گاه دارد.مقام عجم: شباهت زيادي به دستگاه ماهور دارد.مقام حجاز: شباهت زيادي به گوشه بيداد همايون دارد.مقام رَست: شباهت زيادي به آواز افشاري دارد.و اين نکته جالب است که استاد شجريان که ربّناي معروف را در همين مقام رَست خوانده‌اند. و باز هم يکي از جالب‌ترين تلفيق‌هايي است که ميان دستگاه‌هاي ايراني و قرآني انجام شده مي‌توان به اذان مرحوم مؤذن‌زاده اردبيلي اشاره كرد که تلفيق ميان اذان و گوشة روح‌الارواح صورت گرفته است. نکتة جالب اين است که گوشة روح‌الارواح گوشه‌اي از بيات ترک است که فرهنگ عرب اصولاً بيات ترک ندارد. پس مي‌بينيم که نمونه‌هايي از تلفيق ميان اذان و موسيقي دستگاهي صورت گرفته که تاريخ گواه آن است.ـ کمي درباره آلبوم «شوخي» و ارتباط آن با جامعه امروز ايران توضيح دهيد.ـ هر اجتماعي حرفي امروزي را جستجو مي‌کند. من نيز به عنوان يک نوازنده تار آهنگساز سعي کردم اثري به اجتماع عرضه کنم که اولاً نو باشد و فرقي مشهود با ديگر حرف‌هايي که در تار سنتي نواخته شده است، را داشته باشد. و شايد در اين آلبوم برخلاف جهت آب حرکت کردم. البته براي اين کار دليل داشتم چون ديدم همة دوستان قبلاً در چارچوب موسيقي سنتي آثاري بديع خلق کردند. آثاري که در چهارچوب مرزهاي ايران پرارزش بوده است، چون به تکرار مکررات علاقه نداشتم، تصميم گرفتم مقداري از مرزهاي ايران فراتر بروم. البته خوشبختانه اجتماع روشن‌فکر هنري مشوق من در اين کار بوده است و هنرمندان و انديشمندان بزرگي از آلبوم «شوخي» به عنوان حرکتي بزرگ ياد کردند. ـ چرا نام شوخي را براي نخستين آلبوم خود برگزيديد؟ـ از جايي که اين جسارت را داشتم يک کار متفاوت ارائه دهم، سعي کردم اسمي متفاوت روي آن نيز بگذارم. خوب يک انديشة نو اسمي نو هم مي‌طلبد!ـ با اين آلبوم چه مقاصدي را در سر مي‌پرورانيد؟ـ من به عنوان يک هنرمند، وظيفه‌اي دارم و آن هم اين است که حرف‌هايم را در قالب موسيقي واز زاوية ديد خودم ارائه کنم. و در آلبوم شوخي تصميم گرفتم «تار» ايراني را به جهانيان نشان دهم و قدرتي که بارها توسط استادان ايراني شاهد آن بوديم را ثابت کنم. براي اينکه اين آلبوم بتواند از مرزها عبورکند سعي کردم تا نوع ملودي‌پردازي اين آلبوم را طوري طراحي کنم که با ذائقة غربي‌ها نيز سازگاري داشته باشد. ولي درعين حال سعي کردم در قسمت‌هايي فضاهاي شرقي را نيز براي غربي‌ها به تصوير بکشم. با نگاهي به موسيقي‌هاي اقوام مختلف در دنيا مي‌بينيم فرهنگ‌هايي چون اسپانيا موفق شده‌اند، موسيقي خود را به دنيا صادر کنند. اين امر چگونه صورت گرفته است؟ چرا ما روزي در جايگاهي قرار نگيريم که موسيقي خود را به دنيا صادرکنيم؟ـ آيا سهمي از تاريخ آهنگساران ايراني، شما را متوجه خود نکرده است؟ـ هنرمندان مورخان اجتماع هستند. آنها بيان‌کنندة وضعيت اجتماع خود در زمان حياتشان بوده‌اند. اين بيان که با آثارشان انجام پذيرفته است به طورکامل حاکي از شرايط روحي، رواني، اجتماعي و سياسي زمان خودشان است. هنرمند به طور مستقيم از شرايط نشأت مي‌گيرد و هنرمنداني در تاريخ ماندگار و جاودان شدند که موفق شدند سياهي و روشني‌هاي زمان خود را به درستي با آثارشان بيان کنند. در اين ميان مي‌توانم به شخص عارف قزويني اشاره کنم که با اثر انقلابي «از خون جوانان وطن» وضعيت اجتماعي آن زمان را به خوبي به تصوير مي‌کشيد. نقش اين هنرمند در آن زمان و در اين زمان با مطالعة تاريخ مشاهده مي‌شود. با اينکه اين اثر در آن زمان خلق شد، ولي شاهد آن بوديم که دهه‌هاي پس از خود را نيز ترسيم مي‌کند. من نيز در آثارم مطمئناً تأثيري از اجتماع پيرامون خود مي‌گيرم و طبيعي است که در آهنگ‌هايم با توجه به کنسراست‌هاي اجتماع، تأثير بگيريم. اين آلبوم يعني شوخي تصوير ذهني من ازسال 1378 تاکنون است که با تأثيري که از اجتماع پيرامون خود گرفتم، خلق شد. اين آلبوم که به نــوعي خاطــرات دوران نوجواني من را شامل مي‌شود با توجه به ميزان ديد و افکار و انديشه‌هايم در همان دوران است. اميدوارم که نخستين اثرم بهترين اثرم نباشد و بتوانم از امروز به عنوان پلي براي رسيدن به افراد استفاده کنم. ـ صحبت از تلفيق شد اما درباره نمونه‌هاي آن درآلبوم شما لطفاً نکاتي را مشخص کنيد.ـ اين آلبوم اثري است سراسرتلفيق که از فرهنگ‌هاي مختلفي نشأت گرفته است. مثلاً در قطعه «تارنتلا» که در آن تأثير گرفتم از رقص اصيل ايتاليايي که مبداء شکل‌گيري آن شهرتارانتا درايتاليا بوده است. اين رقص وارد فرم‌هاي آهنگسازي مي‌شود و بزرگاني چون «ليست»، «سارازاد»، «شوپن» براساس اين فرم، آهنگسازي مي‌کنند. با تأثير از اين فرم قطعه‌اي اتوديک ساختم که بــه صورت سه صدايي با تار انجام مي‌شود که لباسي جز بر تن آن پوشيده شده است. (جز به سبکي از موسيقي اطلاق مي‌شود که امروزه به اسم موسيقي سياهان ازآن ياد مي‌کنيم. مبداء شکل‌گيري اين موسيقي درکنار رود مي‌سي سي پي عنوان شده است.) و يا در قطعة «معماي آفرينش» که اثر هفتم آلبوم شوخي است سعي کردم تا با بهره‌گيري از گام «دورين» که يکي از گام‌هاي منسوخ‌شدة کليسايي هست، فضايي با تکنولوژي تار بصورت نيمه بداهه خلق کنم (گام دورين در دورة باروک از موسيقي دنيا حذف مي‌شود.)

گفت‌وگو : هومن ظريف

۱۳۸۸ مرداد ۵, دوشنبه

عمر خيام ،مستي وراستي







به انگيزه برگزاري نمايشگاه مركز «هري رانسام» دانشگاه تگزاس



ژنه گوردون استاد ادبيات دانشگاه والونت يونان: «هر كشوري و سرزميني شكسپيري دارد و شكسپير ايران، عمرخيام است».مارتين لوتركينگ جونيور1 (Martin Luther King jr) در فرازي از سخنراني معروف2 خود در سال 1965 گفت: «امشب اگرچه درباره سرنوشت هانوي (پايتخت ويتنام) و جنبش آزاديخواه سخن خواهم گفت ولي بدانيد كه موضوع گسترده‌تري چون سرنوشت آمريكا را پيش خواهم كشيد، او در اين گفتمان خود، يكي از زيباترين سخنراني‌هاي پيچيده ولي رسا را در تاريخ به جاي گذاشت.او در اين سخنان ابراز ناراحتي مي‌كند كه از او مي‌پرسند: «چرا دكتر شما درباره جنگ صحبت مي‌كنيد؟!، جنگ و حقوق مدني هيچ ربطي به هم ندارند» و او ابراز ناراحتي و استيصال مي‌كند كه حرفش را نمي‌فهمند.اما نكته اينجاست، سخن لوتركينگ آميخته به اشعار لنگستن هيوز و حكيم عمرخيام است. شگفتا كه گويي دو زاده خلوت و حرمان بشري، يعني با آزادي‌خواهي و آزادانديشي، برادران نسبي هستند و ديگر صفحات متعاقب و هم‌شان اين دو، روابط سببي دارند!و شايد بر پايه چنين روابط تنگاتنگي است كه مثلث هنري زنده ياد احمد شاملو با فريدون شهبازيان و محمدرضا شجريان، آلبوم خوانش موسيقايي «رباعيات خيام» را از خود به جاي مي‌گذارند و همان كه رباعيات خيام را مي‌خواند، از روي فروتني، شعر ـ زيباترين سلاح خويش را به زمين مي‌گذارد و رباعيات خيام را با صلابت و توفنده اجرا مي‌كند و هم اوست كه پيشتر اشعار لنگستن هيوز را نيز، خوانده است.اين چه اتفاقي است و چگونه است كه اوج و بلنداي عشق با دشنه خونين حماسه پيوند دارد. نه اين است كه آن كس كه «آزاد» مي‌انديشد، آزاد زندگي مي‌كند؟مائيم و مي و مطرف و اين كنج خرابجان و دل و جام و جامه در رهن شرابفارغ ز اميد رحمت و بيم عذاب«آزاد» ز خاك و باد و از آتش و آبو چنين ديدگاهي از خيام، چگونه مي‌تواند از يك انسان سرمست، فردي زبون، چاپلوس و خائن را متصور سازد.و آزادگي است كه با رباعيات او موج مي‌زند و اين امواج در طول تاريخ، پژواكش در سيلان جاويدان خواهد بود.از جمله رفتگان اين راه درازباز آمده كيست تا بما گويد بازپس بر سر اين دوراهه آز و نيازتا هيچ نماني كه نمي‌آيي بازدر سخنراني مارتين لوتركينگ از لنگستن هيوز چنين قطعه شعري آمده است: «آه، بله، مي‌گفتم باران مي‌آيد، امريكا، امريكاي من هرگز نبوده و اما هنوز من قسم مي‌خورم كه امريكا چنين خواهد بود براي من».سرمستي و دعوت به عشق و آينده در سخن لوتركينگ، لنگستن هيوز و عمرخيام وجود دارد. در فراز ديگري از سخنراني لوتركينگ آمده است: «دير شده است، كتابي نانوشته در زندگي سرشار از ايمان و زايش بخشايش وجود دارد. عمر خيام درست مي‌گويد كه: انگشت اشاره است كه مي‌نويسد و اين نوشته‌ها هستند كه انگشت را به پيش مي‌برند.»و چنين است كه لوتركينگ در جايي ديگر به صراحت، مدهوش از جام سرمستي و عشق مي‌گويد: «عشق، تنها قدرتي است كه دشمن را به دوست بدل مي‌كند» و «عشق، پايدارترين قدرت جهان است.»ياران به مرافقت چو ديدار كنيدشايد زدوست، ياد بسيار كنيدچون باده خوشگوار نوشيد بهمنوبت چو به ما رسد نگونسار كنيدشاعران، زلال قطره قطره باران هستند كه به فراخور دل تنگي آسمان دلشان، بر روي چشمان دل احساس ديگران، نرم نرمك مي‌نشينند و غبار دل آنان را مي‌نشانند. از آن رو كه هميشه ابرهاي سياه دلتنگي، سر شوريدگي نداند، يا سيلاب گذران تاريخ امكان بستر مناسب اين قطرات نيستند، ديدار صفحه دل آنها، سهل و ممتنع است.سهل است اگرچه دشوار، چون از دل كه برآيد لاجرم بر دل نشيند و ممتنع است چون بايد آيينه پذيرش تصوير احساس آنها را از زنگار روزمرگي زدود كه بسيار سخت است.ايام زمانه از كسي دارد ننگكو در غم ايام نشيند دلتنگمي‌خور تو در آبگينه با ناله چنگزان پيش كه آبگينه آيد بر سنگامام عمر خيام نيشابوري، سرآمد ناب‌ترين نابغه‌هاي سرمست و گستاخ خاوران، شكسپير و منجم ايران‌زمين است كه ترديد را با كوتاه‌ترين تركيب‌هاي تيزش، يعني رباعي ـ روانه دل خواننده با احساسش مي‌كند؛ابر آمد و باز بر سبزه گريستبي‌باده گلرنگ نمي‌بايد زيستاين سبزه كه امروز تماشاگه ماستتا سبزه خاك ما تماشاگه كيستو چنين است كه دم و لحظه حال، پنجره‌اي مي‌شود بر فردا روزها و ديروزهايي كه همه در پي هم آمده‌اند و مي‌آيند و آنچه در همه اين آمد و شد در ته غربال زندگي انسان مي‌ماند، عشرت موقت يار است و ديگر هيچ.دوران جهان بي مي و ساقي هيچ استبي‌زمزمه ساز عراقي هيچ استهرچند در احوال جهان مي‌نگرمحاصل همه عشرت است و باقي هيچ استسخن را درباره اين پديده شعر ايران، بايد كوتاه كرد، چرا كه نه در جايگاهي هستيم كه درباره سخن به گزافه گوئيم و نه او در جايگاهي است كه شأن و مرتبه‌اش در كلام چو مني، جا مي‌گيرد. اما آنچه بهانه‌اي شد كه درباره اين شاعر شگفت و شوخ و شنگ، كلامي گفته شود، نمايشگاهي است كه اخيراً در غرب به اين شاعر توجه شاياني كرده است. شاعري كه افرادي نام‌آشناي چون، مارتين لوتركينگ، آبراهام لينكلن و ولاديمير پوتين به او توجه داشته‌اند و دارند و البته به قول مولانا، هر كسي از ظن خود شد يار من.اما ادوارد فيتز جرالد (Edward Fitz Gerald)،‌ متولد سي‌ويكم مارس 1809 نويسنده‌اي انگليسي بود كه بنابر ترجمه رباعيات حكيم عمرخيام، هم باعثشناساندن خود شد و هم نام خيام را جهاني ساخت.او كه هم فيتز ژرالدو هم جرالد تلفظ مي‌شود، پس از آنكه شعر و ادبيات را آميزه جان خود كرد و بعد از يادگيري زبان اسـپانيايي توســـط استــادي به نام ادوارد بيــلز كـاول (E.Byles Cowell) در دانشگاه آكسفورد، فارسي را آموخت و اين در سال 1853 تحقق پذيرفت.در سال 1857 در شهر كلكته بود كه او رباعيات خيام را كشف كرد.مي‌نوش كه عمر جاوداني اين است خود حاصلت از دور جواني اين استهنگام گل و مُل است و ياران سرمستخوش باش دمي، كه زندگاني اين استاما آن اتفاق كه بهانه‌اي شد براي اين طبع‌آزمايي و كباده‌كشي نگارنده در شناخت جايگاه عمر خيام، برگزاري نمايشگاهي است با عنوان «يك پديده هيجان‌انگيز ايراني: رباعيات خيام در غرب» و ماجراي اين رويداد فرهنگي چنين است: (3)«اين نمايشگاه تا 2 اگوست در مركز هري رانسام، موزه و كتابخانه‌اي در دانشگاه تگزاس درآستين، برگزار خواهد بود. نمايش دويست قطعه از مجموعه متنوع مركز رانسام، بازديدكنندگان را پديده منحصر به فرد فرهنگي «رباعيات خيام» آشنا مي‌سازد. در سال 1859، ادوارد فيتز جرالد، مترجم غيرحرفه‌اي، ترجمه آزادي از يك رشته از اشعار چهار مصرعي عمر خيام، شاعر قرن يازدهم كه در درجه اول به خاطر كارهايش در ستاره‌شناسي و رياضيات جبر مشهور بود، انتشار داد.فيتز جرالد ترتيب و تركيب ابيات را براي ايجاد اشعار روايي آزاد، درباره اهميت «دم غنيمت شمردن» تغيير داد. اشعار تغزلي فيتز جرالد، كه در زمينه‌اي از باغ ايراني قرار داده شد، سرشار از تصاويري از گل سرخ، شراب و شاهد و پرسش‌هايي درباره مرگ و سرنوشت و شك است.سال 2009 مصادف با صد و پنجاهمين سالگرد ترجمه تاريخ‌ساز فيتز جرالد و دويستمين سالگرد تولد خود اوست. مركز رانسام، صاحب يكي از بزرگترين مجموعه‌هاي موضوعات مرتبط با «رباعيات» در جهان است.از بخش‌هاي برجسته نمايشگاه بخش‌هايي است با موارد؛ دستنويس‌هاي قديمي ايراني، نخستين ترجمه به زبان غربي، سبك هنري و صنايع دستي در توليد كتاب، مينياتورهاي مرتبط، چاپ عظيم و مصوري از رباعيات و مواردي كه ملاك بر مفقود شدن چاپ جواهرنشان اين اثر كه با كشتي تايتانيك حمل مي‌شد.بخش نمايي نمايشگاه شامل يك فيلم مستند از «جيل مورنا» (Jill Morna) دستيار مجموعه‌هاي رانسام سنتر است.او در سال 2008 به ايران سفر كرد و از جايگاه رباعيات در زندگي چهار ايراني، يك استاد ادبيات، يك قالي فروش شاعر، يك مغازه‌دار و يك فيلمساز، فيلم مستندي تهيه كرد.گر بر فلكم دست بُدي چون يزدانبرداشتمي من اين فلك را زميانو از نو فلكي دگر چنان ساختميكآزاده به كام دل رسيدي آساناما به غير از توجه نامداران جهان به ادبيات آتشين و سوزان حكيم عمر خيام، در عرصه سينما نيز تاكنون چندين بار شخصيت عمر خيام بر پرده سينماها، بازآفريني شده است.فيلم «نگهبان: افسانه عمر خيام» با نام اصلي(The Keeper: The Legend of O.K.) در سال 2005 با كارگرداني كيوان مشايخ ساخته شد. اين فيلم كه با سناريوي مشترك «بل آوري» و كيوان مشايخ اكران شد، پسربچه 12 ساله‌اي به نام كامران را به تصوير مي‌كشد كه در زمان حال زندگي مي‌كند و با استفاده از كتابي به قرن يازدهم بازگشت مي‌كند. در اين فيلم بازيگراني چون؛ «ونساردگراوه»، «رد سربدزيجا»، «كريستوفر سيمپسون»، «پويا به‌نائين»، «دانيل بلاك»، «اندي مدديان» و «شاني ريگسبي»، به ايفاي نقش پرداخته‌اند كه شاني ريگسبي (Shani Rigsbee)، عنوان آهنگساز اين اثر را نيز برعهده دارد.اما فيلم ديگري كه درباره عمر خيام در سينما، ماندگار شده است، اثري است با نام «عمر خيام» كه در سال 1957 با كارگرداني ويليام ديترلي (William Dieterle) و به نويسندگي باره ليندون (Bare Lyndon) ساخته شد.اين فيلم كه محصول كشور فنلاند است، بيشتر تم ماجراجويي دارد و داستان آن از واقعيت شخصيت عمرخيام فاصله گرفته است اما خصوصيات دانشمند مآبي و شاعري او، حفظ شده است. در اين فيلم كرنل وايلد، مايكل‌رني، به ترتيب به نقش عمر خيام و حسن صباح به ايفاي نقش پرداخته‌اند.طرح پرسش و تلنگرعمرخيام با مردود دانستن غم ديروز و فردا و با علم بر اينكه لحظه اكنون نيز اگر بر حساب و كتاب درآيد، باز هم موجب حرمان است، استفهام انكاري‌هاي خويش را در قالب رباعيات به صورتي خودآزمايي و براي «به خودآيي» در برابر چشمان خواننده اشعارش قرار مي‌دهد.علامه جعفري قائل بر اين است كه او در محل زندگي خويش بر كرسي خطابه مي‌رفته است و او را «امام» ناميده است. و عمر خيام از سراسر همه خطابه‌هاي خويش، چون ققنوس، همواره از آتش سوزان چهارپاره‌هاي خويش درمي‌آيد كه؛ بودن در لامكان، سرمستي اين جهان است و اندك دمي را دمخور بودن، جهاني زندگاني است.افسوس كه بي‌فايده فرسوده شديموز داس سپهر سرنگون سوده شديمدردآ و ندآمتا كه تا چشم زديمنابوده به كام خويش، نابوده شديم(1) دكتر مارتين لوتركينگ جونيور (درگذشت در چهارم آوريل 1968)، رهبر سياهپوستان جنبش حقوق مدني ايالات متحده آمريكا بود. در پي بازداشت «رزا پاركس»، زن سياهپوستي كه با بلندنشدن از روي صندلي يك اتوبوس عمومي براي يك سفيدپوست زنداني شد، كينگ جوان رهبري جنبش تحريم سياهپوستان را برعهده گرفت. او در اين جنبش عليه نژادپرستي، از تعاليم مسيح (ع) و مهاتما گاندي پيروي مي‌كرد، يعني مبارزه با رويكردي آرام.مارتين لوتركينگ در سال 1963 به عنوان مرد سال مجله تايم شناخته شد و در سال 1964 به عنوان جوان‌ترين فرد، جايزه صلح نوبل را دريافت كرد.(2) معروف‌ترين سخنراني او به نام «رويايي دارم» است كه در آن مدام «رويايي دارم» تكرار مي‌شد و تحقق مساوات و برابري ذاتي انسان‌ها را گوشزد مي‌كرد. اما سخنراني مذكور، «وراي ويتنام ـ زماني براي شكست سكوت» نام دارد كه در كليساي ساحلي شهر نيويورك ايراد شده است.(3) سايت مركز مطالعات آمريكا. بخش فرهنگي.



هومن ظريف

۱۳۸۸ مرداد ۴, یکشنبه

استاد محمدرضا شجريان در پي ايجاد سايت اينترنتي سازهاي ابداعي


گويا استاد محمدرضا شجريان در پي ايجاد سايتي اينترنتي براي معرفي سازهاي ابداعي است و اينكه چقدر مي‌تواند در آشكار ساختن جنبه‌هاي اصولي اين صنعت تخصصي و هنري مفيد باشد، مبحثي است كه پس از رونمايي از اين سايت امكان‌پذير خواهد بود.استاد شجريان در راه تعامل خود با هنر به عنوان زبان گوياي احساس و آلام بشري، همچنانكه در پيچ و خم خوشنويسي دست متبحري دارد و آهنگسازي را در ادامه تكنيك آواز به پيش برده است، چند سالي است كه در زمينه ساختن ساز نيز خبرساز شده است.او در چند جلسه محدود، در اين باره پشت تريبون رفته و از سازهاي «بم‌ساز»، «صراحي» و «بم صراحي» و ديگر سازها كه در برابر دريچه‌هاي دوربين خبرنگاران رونمايي کرده است.يكي از دلايلي كه اين مسأله كاملاً عادي، جنجالي شد، رونمايي سازها بدون در نظر گرفتن ديدگاه هاي كارشناسان در آن مقطع بود كه بعدها اين مسأله با تعامل با كارشناسان خبره سازنده ساز و در كنفرانس‌هاي تخصصي جبران شد.حتي در جشن خانه موسيقي، اگرچه بزرگان موسيقي در برابر سخنراني شجريان ابراز نظرهاي متنوعي داشتند، اما اهميت نمايش سازهاي ابداعي استاد بسيار حائز اهميت بود.اما ذكر چند نكته درباره اين تلاش قابل تحسين استاد آواز ايران ضروري به نظر مي‌رسد.نخست آنكه، شجريان زماني «بم‌ساز» را به جامعه موسيقي معرفي كرد كه سال‌ها در نوازندگي سنتور فعال بود و اگرچه هيچگاه با اين ساز روي صحنه نرفت ولي شنوندگان طنين سنتور او، چيره‌دستي استاد را در شكل‌هاي گوناگون رويت كرده‌اند. بهرحال خواه او نوازنده قهار سنتور باشد يا صرفاً براي دل خويش سنتور بنوازد، او در مقام سازنده «بم‌ساز» كه از خانواده سنتور است، يك گام جلوتر از سازسازي است كه توانايي نواختن سازي كه مي‌سازد را ندارد.تأثير چنين مهارتي در نوازندگي بر فرآيند سازسازي آن‌چنان آشكار است كه نگارنده لزومي براي برشمردن دلايل آن نمي‌بيند.اما با اين همه، طي برگزاري چندين جلسه براي معرفي سازهاي استاد، چند مسأله بايد بيش از پيش واكاوي شود.صراحي و بم صراحيدو ساز ابداعي از اين مجموعه سازها، صراحي و بم‌صراحي هستند كه بنابر گفته‌هاي استاد شجريان، از سيم‌هاي ساز ويولنسل بهره برده‌اند.با توجه به خاستگاه ساز ويولنسل، آيا زيبنده است كه ساز ابداعي ايراني كه قرار است لهجه و طنين موسيقي اصيل و ناب ايران را به سوغات بياورد، از سيم ساز خارجي بهره ببرد. و اگر چنين امكاني در حد مهمترين عضو يك ساز، يعني سيم، نمي‌تواند اصيل و ايراني باشد، مي‌توان در شناسايي اين ساز به استقلال آن دلخوش داشت؟ همچنانكه در سخنان سازنده اين ساز به تأكيد آمده است كه، سيم و پوست، نقش بسزايي در طنين سازها دارند، آيا نبايد انتظار داشت، سيم‌هاي سازهاي ايراني در كشور و در كارگاه‌ها يا كارخانه‌هاي تخصصي مورد تأييد هنرمندان، ساخته شود.البته چنين نيازي براي همه سيم‌هاي سازهاي ايران قابل ذكر است ولي شرايط موجود آن‌چنان است كه سيم‌هاي صنعتي بدون ويژگي‌هاي يك سيم موسيقايي در سازي چون سنتور استفاده مي‌شود. سيم‌هايي كه به فراخور كاربرد صنعتي خود، از دقت و وسواس لازم برخوردار نيستند و جاي آن را دارد كه با مشاركت هنرمندان دلسوز و داراي جايگاه و شأن تأثيرگذار، مراكز ساخت مواد اوليه سازسازي ساخته شود و با نظارت خبرگان هنرمند و نهادها و سازمان‌هاي دولتي و خصوصي شرايط كار آنها تبيين شود. در اين راستا فرهنگ مدوني لازم است كه بتواند مرجع هنرمندان سازنده ساز در سراسر ايران باشد و اگرچه استاد قصد ايجاد نمونه كوچكي از اين فرهنگ را به صورت آن‌لاين در اينترنت دارد ولي لزوم چاپ كتابي جامع در اين زمينه بيش از پيش حائز اهميت است.چوب‌شناسيبنابر نظر كارشناسان سازنده ساز و با استناد به رشته‌هاي متنوع چوب‌شناسي در دانشگاه‌ها، انتظار مي‌رود منابع اطلاعاتي مدوني براي بهره‌گيري اهالي هنر از كيفيت و ويژگي‌هاي انواع چوب ايجاد شود. با وجود جايگاه پراهميت چوب در ساختمان‌ ساز، شناسايي ويژگي‌هاي چوب درختان متنوع با همكاري استادان مبرز و متبحر سازسازي و كارشناسان چوب، بسيار شايان اهميت است. جالب اينجاست كه عمل‌آوري و پرورش چوب براي ساخت برخي از سازها چنان رمزو راز شيريني دارند كه متأسفانه بنابر خصلتي كه با تلخي فراوان بايد به آن اذعان كرد، اطلاعات آن در اختيار ديگران قرار نمي‌گيرد. اين خصلت پرده‌پوشي شايد لازمه هر هنر تخصصي و اصيلي است و قطعاً در همه جهان لحاظ مي‌شود ولي مي‌توان بسياري از اسرار سازسازي را با مشاركت جمعي كارشناس بهينه كرد. گرچه خود مسأله موسيقي در ايران در ذات خود جاي بحث دارد و آينده آن هميشه در مخاطرات سياست‌ها است. تار بدون كاسهدر ميان سازهاي ساغر، صراحي، بم‌صراحي، كرشمه و بم‌ساز، سازي در دستان شجريان قرار گرفت كه سازنده آن، او نبود.تار بدون كاسه‌اي كه در مجلس رونمايي سازهاي شجريان در برابر چشمان خبرنگاران قرار گرفت، نشان از كيفيت و اهميت كاسه ساز داشت و نقش پوست و سيم‌ ساز تار را آشكار مي کرد. اما چنين مسأله‌اي قطعاً در چند دقيقه نمي‌تواند مورد بررسي قرار بگيرد و اميد مي‌رود كه معرفي اين ساز كه احتمالاً يك تلاش تجربي براي جريان ساز سازي است، با حضور سازنده آن انجام شود.سازهاي تازه و مشتريان آنهنرمندان با ذوق و صاحب سبك شهرستان‌هاي ايران، پس از مطلع شدن از جريان ساختن ساز توسط استاد شجريان، درصدد خريداري و نواختن اين سازها هستند. لذا توقع بجا و قابل پيش‌بيني است كه مترصد لمس سازهاي معرفي شده، هستند.از امكانات دولتي نبايد انتظار داشت كه سازهاي جديد را در دسترس هنرمندان سراسر كشور قرار دهد. كما اينكه معرفي آنها نيز جز با همت خود هنرمندان ميسر نيست. اما مي‌توان اميدوار بود كه اين سازها كه به زعم استاد خلأهاي صوتي اركسترهاي ايران را پر مي‌سازند،‌ حداقل طنين صداشان به گوش هنرمندان متعهد شهرستان‌ها برسد. برگزاري كارگاه‌هاي تخصصي هيأت منتخب استاد و سفرهاي استاني اين گروه، مي‌تواند دور از ذهن نباشد. بي‌ترديد، نمايندگان مراكز و گروه‌هاي شهرستاني مشتاق شنيدن اين سازها، خودجوش بايد به استقبال سازسازي شجريان بروند.تبحر در نواختن سازهاي جديدمهارت در نواختن سازهاي جديد و ابداعي نظير صراحي به گونه‌اي است كه شيوه آن شبيه سازهاي زهي‌ ديگري چون ويولنسل و ويولون، اعلام شده است. اما بررسي شيوه نواختن سازهاي ابداعي شايسته توجه است و مي‌توان با مشاركت بخش‌هاي خصوصي و صلاحديد استاد شجريان در قالب نرم‌افزارهاي مولتي‌مديا و به صورت تطبيقي، شيوه‌هاي نواختن اين سازها در مقايسه با سازهاي هم‌رديف ايراني و خارجي در دسترس علاقه‌مندان قرار گيرد.حكايت بم‌ساز«بم‌ساز» يكي از سازهايي است كه ساختار آن شبيه سنتور و بزرگتر از آن است. اما بنابر سخنان شجريان، گويا براي نواختن آن هنوز در ساختار ساز قطعه‌اي بايد گنجانده شود. اطلاع‌رساني درباره تكميل ساختمان بم‌ساز توسط او مي‌تواند حتي نوعي كارگاه آموزشي مجازي باشد. نوع پُل‌بندي و زوايا و اينكه آيا براي تثبيت صداي سيم‌هاي بم‌ساز بايد روي آن پدال نصب كرد يا خير، از مواردي هستند كه در جريان اطلاع‌رساني فعاليت‌هاي سازسازي استاد، مي‌تواند مورد استفاده هنرجويان قرار گيرد.همچنانكه از يك سازنده ساز توقع مي‌رود با نواختن ساز تا حد لزوم آشنا باشد، برعكس اين مسأله هم مي‌تواند صادق باشد و يك هنرمند نوازنده ساز اگر با ساختمان سازي كه مي‌نوازد آشنا باشد مي‌توان از او انتظار شناسايي قابليت‌هاي سازش را متوقع بود.جشنواره معرفي سازهاي نوظهوردر خصوص برگزاري جشنواره معرفي سازهاي نوظهور، بارها سخنان ضد و نقيضي شنيده‌ايم كه درباره برگزاري و جزئيات آن بايد متوليان سخن بگويند. اما مسأله‌اي كه بايد به آن توجه شاياني شود برگزاري نمايشگاه سازهاي نوپديد به صورت دائمي و آن‌لاين است و قطعاً جمعي مشفق و همدل مي‌توانند اين پروژه همدلي و بدون بازگشت پول را كليد بزنند.به عنوان آخرين نكته و بنابر قول رامين جزايري رئيس كانون سازسازان خانه موسيقي، هر سال نزديك به 15 ساز جديد و به گفته سازندگانشان، ابداعي، ارائه مي‌شود، اما اكثر اين آلات با استانداردهاي سازي و صوتي مطابقت ندارد.بنابر نظر آقاي جزايري و با توجه به جرياني كه قطعاً پس از رسانه‌اي شدن تلاش‌هاي استاد در بين هنرمندان با ذوق فراگير شده است، چگونه مي‌توان انتظار داشت كه مسير سالمي در اين راه پيموده شود؟به نظر مي‌رسد مفاهيمي چون ابداعي، تحول، تغيير سازها و در كل استانداردهاي سازي و صوتي نيازمند يك اجماع و كارشناسي است كه جز با هماهنگي هنرمندان و كارشناسان زبده موسيقي ميسر نخواهد شد.
هومن ظريف