
مگر چند شخصيت هنرمند و مدير چون سيفالله داد1 وجود دارد كه علاوه بر اهالي هنر، سياستمداران با هر طرز تفكري براي از دست دادن او، واكنش تسليتآميزي از خود نشان بدهند؟افرادي چون او به تعبير درست و نيكوي عليرضا رئيسيان، رئيس كانون كارگردانان سينماي ايران، پيش از آنكه از پشت ميز به كناري بگذارندش، خود، ميز را ترك ميكند.
كسي كه چه موقعي كه پشت دوربين است و چه در برابر دوربين، حالش فرقي نميكند.رئيسيان به زيبايي «حال» و «مقال» او را بيان ميكند و درستتر آنكه در مراسم تشييع او ميگويد كه افرادي چون او در روزگار امروز كم هستند
.روزگاري كه مدير هنوز آغاز مديريت و ابلاغ قانونياش نرسيده، در وبلاگ شخصياش، سمت جديدش حك ميشود و افراد بيآنكه توانايي در اختيار گرفتن پُستي را به خود و مردم ثابت نكردهاند، براي بر كرسي نشستن از هيچ كار پستي فروگذار نيستند. آري افرادي نظير داد، کم هستند
.اما سيفالله داد اگر تنها هنرمند بود، چنين براي ديگران حريم حرمت و پنجره فولاد براي گره زدن پارچه آبرو نميشد. اما، داد، هنرمند بود. هنرمندي كه با هنر خويش در كرسي مديريت معاونت سينمايي، منشأ خير براي حداقل يك دهه سينماي ايران شد.افسوس كه وقتي او ميرود، افرادي چون نگارنده پي ميبرند كه چه كرسي را از دست دادهاند.بازماندهاي نماندچگونه است كه پير و جوان و مرد (رجل سياسي) و مردم براي شناسايي او، پس از نامبردن نامش كه داد است، يادي از فيلم بازمانده2 او ميكنند در هيچ موسسهاي از جنس رسانههاي تصويري و ديگر، نشاني از «بازمانده» او ديده نميشود.آيا اين بيدادي بزرگ بر دادي كه بزرگ ميخوانندش نيست؟ تنها دلخوشي دوستان هنردوست اين است كه فيلم در تلويزيون (سيماي جمهوري اسلاميايران) چندمين بار پخش شده است اما ميتوان به چنين خاطراتي به صورتي شفاف و بيكم و كاست رجوع كرد؟ اما بيانصاف نباشيم كه فيلم ديگر او به نام «كاني مانگا»3 ساخته شده در سال 1366 از طريق رسانههاي تصويري در اختيار علاقهمندان تاريخ سينماي ايران قرار گرفته است.روايت تهمينه ميلانيروايت تهمينه ميلاني4 از همكاريها و دلسوزيهاي سيفالله داد، خواندني است: «زماني كه من تقاضاي ساخت فيلم نيمه پنهان را به وزارت ارشاد دادم، آقاي داد معاون سينمايي بود و با وجود آنكه با فيلم موافق نبود اما از آنجا كه به نفس حركت هنرمند اعتقاد داشت اجازه ساخت فيلم را به من داد.زماني كه فيلم آماده نمايش شد، سيفالله داد با ذكر اينكه مسئوليت فيلم با خود من است، پروانه نمايش فيلم را بدون يك پلان اضافي صادر كرد و حتي بعد از اكران فيلم كه مشكلاتي براي فيلم بوجود آمده بود و من به عنوان كارگردان فيلم به زندان افتادم، آقاي داد با وجود آنكه معاون سينمايي نبود، همراه با آقاي پزشك و مسجدجامعي و آقاي خاتميتلاش بسيار كردند تا من را از زندان آزاد كنند اولين فردي بود كه بعد از آزادي از زندان با من تماس گرفت و بسيار پيگير بود.اما چرا بازمانده؟بازمانده، برنده جايزه ويژه هيأت داوران از چهاردهمين جشنواره فيلم فجر شد و در همين دوره نامزد بهترين فيلمنامه و بهترين بازيگر نقش اول زن شده بود و در پنجمين جشنواره فيلم كشورهاي غيرمتعهد پيونگيانگ، كرهشمالي در سال 1996، عنوان بهترين فيلمنامه را به خود اختصاص داد.آهنگساز اين فيلم استاد احمد پژمان است و برخي شبكههاي خارجي از جمله تلويزيون سوريه اقدام به پخش اين فيلم كردند.اما با رجوع به سايت سوره سينما، هيچ نام و نشاني از كارنامه بازيگران اين فيلم تاريخي وجود ندارد كه هيچ بانويي كه «سلما مصري» نام دارد و در جشنواره چهاردهم فيلم فجر، از او تقدير شده است، آقاي سلما مصري معرفي شده است و چنين است كه در زير نام سيفالله داد در IMDB بزرگترين مرجع اينترنتي و آنلاين سينماي جهان، فقط در مقام كارگرداني، نام فيلم كاني مانگا به چشم ميخورد!هنرمند مدير يا ...اينكه او ابتدا هنرمند بود بعد مدير يا برعكس چنان درهم آميخته است كه شايد نرسيدن به جواب آن، چيزي را از بزرگي تأثير او بر سينماي ايران كم نكند.سيدمحمد بهشتي، همكار سابق و از بنيانگذاران بنياد سينمايي فارابي5، ميگويد: «سيفالله، موضوع فيلمهايش را دردمندانه انتخاب ميكرد. غير از عرصه هنري، در زمينه مديريت فرهنگي هم آدم توانايي بود. با وجود اينكه، هيچ وقت فيلمسازان، مديران موفقي نميشوند، اما او آدم توانايي بود و مسئوليتهاي مختلفي داشت و اهالي سينما از دوره معاونت سينمايي ايشان هم خاطرات بسيار خوبي دارند. در سالهاي اخير هم كه دچار بيماري شد و فعاليتهايش تحليل پيدا كرد با اين وجود، هر زماني كه امكان فعاليت داشت اگر آن فعاليت با وضعيت مزاجي او سازگار بود آن را انجام ميداد. اعم از نوشتن و مونتاژ.»پي نوشت:(1) بخشي از بيوگرافي زندهياد سيفالله داد :فارغالتحصيل جامعهشناسي از دانشگاه شيراز در سال 1351. عضو شوراي بررسي فيلمنامه گروه فيلم و سريال شبکه يک سيما تا سال 1362. عضو بخش فرهنگي بنياد سينمايي فارابي و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي. از موسسان سازمان سينمايي «سينا فيلم». رئيس هيئت مديره خانه سينما از سال 1374 تا سال 1376. معاون امور سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامياز سال 1376 تا سال 1379 (دوران طلايي سينماي ايران) شروع فعاليت سينمايي با فيلم «زير باران» به عنوان کارگردان در سال 1364. بخشي از فيلمشناسي: 1374 بازمانده (سيفالله داد) [تدوينگر-کارگردان-فيلمنامهنويس] 1371 از کرخه تا راين (ابراهيم حاتميکيا) [مجري طرح] 1370 عمليات کرکوک (جمال شورجه) [تدوينگر] 1370 هور در آتش (عزيزالله حميدنژاد) [تدوينگر-مشاور کارگردان] 1369 ابليس (احمدرضا درويش) [تدوينگر] 1369 در مسلخ عشق (کمال تبريزي) [تدوينگر] 1368 بچه هاي طلاق (تهمينه ميلاني) [تدوينگر] 1366 کاني مانگا (سيفالله داد) [کارگردان-فيلمنامهنويس] 1364 زير باران (سيفالله داد) [کارگردان-فيلمنامه نويس] 1364 گره (يوسف سيدمهدوي) [فيلمنامه نويس] جوايز و انتخابها برنده لوح زرين جايزه ويژه هيات داوران (کاني مانگا) [دوره 6 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1366] کانديد سيمرغ بلورين بهترين تدوين (ابليس) [دوره 9 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1369] کانديد سيمرغ بلورين بهترين تدوين (هور در آتش) [دوره 10 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1370] کانديد سيمرغ بلورين بهترين فيلمنامه (بازمانده) [دوره 14 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1374] برنده سيمرغ بلورين جايزه ويژه هيات داوران (بازمانده) [دوره 14 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1374] 7 - هفتمين فيلم سال (زير باران) [دوره 1 منتخب نويسندگان و منتقدان (بهترينهاي سال) - سال 1365] 6 - ششمين فيلم سال (بازمانده) [دوره 11 منتخب نويسندگان و منتقدان (بهترينهاي سال) - سال 1375]2- خلاصه داستان بازمانده ساخته شده در سال 1373:سال 1948، فلسطين، شهر تحت اشغال حيفا. دكترسعيد به همراه همسرش لطيفه و نوزادشان فرهان در اين شهر زندگي ميكنند. دكتر سعيد، شمعون ـ همسايه و همبازي يهودي دوران كودكي خود ـ را حين بمبگذاري در يك قطار ميبيند. اما مطلع كردن پليس، آغاز دردسرهاي او و خانواده اش است. مشعون با تهديد از او ميخواهد شهر را ترك كند اما سعيد امتناع ميكند. صفيه ـ مادر سعيد ـ براي تشويق فرزندش به ترك شهر، به حيفا ميآيد. اما صبح روزي كه قرار است خانواده دكتر سعيد شهر را ترك كنند، حيفا مورد تهاجم صهيونيست ها قرار ميگيرد و از اين خانواده، تنها صفيه و فرهان زنده ميمانند.خانه دكتر سعيد به زن و شوهري يهودي ميرسد و آنها سرپرستي فرهان را كه در خانه تنها مانده، به عهده ميگيرند. صفيه كه ميخواهد تنها يادگار خانواده اش را حفظ كند، به عنوان دايه فرهان وارد خانواده يهودي ميشود. از سوي ديگر، همسر صفيه كه درگير مبارزه با صهيونيست هاست نقشه انفجار بمب در يك قطار حامل صهيونيست ها را طرح ريزي ميكند. صفيه ميپذيرد تا چمدان حاوي بمب را حمل كند. شمعون، زن و شوهر يهودي، صفيه و نوه او نيز از مسافران قطار هستند. درست در لحظهاي كه هويت صفيه در حال لو رفتن است، او با فرهان از قطار بيرون ميپرد و انفجار روي ميدهد. صفيه به شدت آسيب ميبيند و فرهان زنده ميماند. (3) در بخشهاي غربي ايران، يعني مناطق كُردنشين، كلمه «كاني» كه در كُردي به معناي چشمه است به صورت پيشوندي براي ناميدن روستاها به كار گرفته شده است، مانند: كاني سيف، كاني سخت و كانيمانگا.4- خبرگزاري ايلنا5- ايسنا
