۱۳۸۸ مرداد ۱۰, شنبه

كدام بازمانده كدام داد؟!





مگر چند شخصيت هنرمند و مدير چون سيف‌الله داد1 وجود دارد كه علاوه بر اهالي هنر، سياستمداران با هر طرز تفكري براي از دست دادن او، واكنش تسليت‌آميزي از خود نشان بدهند؟افرادي چون او به تعبير درست و نيكوي عليرضا رئيسيان، رئيس كانون كارگردانان سينماي ايران، پيش از آنكه از پشت ميز به كناري بگذارندش، خود، ميز را ترك مي‌كند.
كسي كه چه موقعي كه پشت دوربين است و چه در برابر دوربين، حالش فرقي نمي‌كند.رئيسيان به زيبايي «حال» و «مقال» او را بيان مي‌كند و درست‌تر آنكه در مراسم تشييع او مي‌گويد كه افرادي چون او در روزگار امروز كم هستند
.روزگاري كه مدير هنوز آغاز مديريت و ابلاغ قانوني‌اش نرسيده، در وبلاگ شخصي‌اش، سمت جديدش حك مي‌شود و افراد بي‌آنكه توانايي در اختيار گرفتن پُستي را به خود و مردم ثابت نكرده‌اند، براي بر كرسي نشستن از هيچ كار پستي فروگذار نيستند. آري افرادي نظير داد، کم هستند
.اما سيف‌الله داد اگر تنها هنرمند بود، چنين براي ديگران حريم حرمت و پنجره فولاد براي گره زدن پارچه آبرو نمي‌شد. اما، داد، هنرمند بود. هنرمندي كه با هنر خويش در كرسي مديريت معاونت سينمايي، منشأ خير براي حداقل يك دهه سينماي ايران شد.افسوس كه وقتي او مي‌رود، افرادي چون نگارنده پي مي‌برند كه چه كرسي را از دست داده‌اند.بازمانده‌اي نماندچگونه است كه پير و جوان و مرد (رجل سياسي) و مردم براي شناسايي او، پس از نامبردن نامش كه داد است، يادي از فيلم بازمانده2 او مي‌كنند در هيچ موسسه‌اي از جنس رسانه‌هاي تصويري و ديگر، نشاني از «بازمانده» او ديده نمي‌شود.آيا اين بيدادي بزرگ بر دادي كه بزرگ مي‌خوانندش نيست؟ تنها دلخوشي دوستان هنردوست اين است كه فيلم در تلويزيون (سيماي جمهوري اسلامي‌ايران) چندمين بار پخش شده است اما مي‌توان به چنين خاطراتي به صورتي شفاف و بي‌كم و كاست رجوع كرد؟ اما بي‌انصاف نباشيم كه فيلم ديگر او به نام «كاني مانگا»3 ساخته شده در سال 1366 از طريق رسانه‌هاي تصويري در اختيار علاقه‌مندان تاريخ سينماي ايران قرار گرفته است.روايت تهمينه ميلانيروايت تهمينه ميلاني4 از همكاري‌ها و دلسوزي‌هاي سيف‌الله داد، خواندني است: «زماني كه من تقاضاي ساخت فيلم نيمه پنهان را به وزارت ارشاد دادم، آقاي داد معاون سينمايي بود و با وجود آنكه با فيلم موافق نبود اما از آنجا كه به نفس حركت هنرمند اعتقاد داشت اجازه ساخت فيلم را به من داد.زماني كه فيلم آماده نمايش شد، سيف‌الله داد با ذكر اينكه مسئوليت فيلم با خود من است، پروانه نمايش فيلم را بدون يك پلان اضافي صادر كرد و حتي بعد از اكران فيلم كه مشكلاتي براي فيلم بوجود آمده بود و من به عنوان كارگردان فيلم به زندان افتادم، آقاي داد با وجود آنكه معاون سينمايي نبود، همراه با آقاي پزشك و مسجدجامعي و آقاي خاتمي‌تلاش بسيار كردند تا من را از زندان آزاد كنند اولين فردي بود كه بعد از آزادي از زندان با من تماس گرفت و بسيار پيگير بود.اما چرا بازمانده؟بازمانده، برنده جايزه ويژه هيأت داوران از چهاردهمين جشنواره فيلم فجر شد و در همين دوره نامزد بهترين فيلمنامه و بهترين بازيگر نقش اول زن شده بود و در پنجمين جشنواره فيلم كشورهاي غيرمتعهد پيونگ‌يانگ، كره‌شمالي در سال 1996، عنوان بهترين فيلمنامه را به خود اختصاص داد.آهنگساز اين فيلم استاد احمد پژمان است و برخي شبكه‌هاي خارجي از جمله تلويزيون سوريه اقدام به پخش اين فيلم كردند.اما با رجوع به سايت سوره سينما، هيچ نام و نشاني از كارنامه بازيگران اين فيلم تاريخي وجود ندارد كه هيچ بانويي كه «سلما مصري» نام دارد و در جشنواره چهاردهم فيلم فجر، از او تقدير شده است، آقاي سلما مصري معرفي شده است و چنين است كه در زير نام سيف‌الله داد در IMDB بزرگترين مرجع اينترنتي و آن‌لاين سينماي جهان، فقط در مقام كارگرداني، نام فيلم كاني مانگا به چشم مي‌خورد!هنرمند مدير يا ...اينكه او ابتدا هنرمند بود بعد مدير يا برعكس چنان درهم آميخته است كه شايد نرسيدن به جواب آن، چيزي را از بزرگي تأثير او بر سينماي ايران كم نكند.سيدمحمد بهشتي، همكار سابق و از بنيانگذاران بنياد سينمايي فارابي5، مي‌گويد: «سيف‌الله، موضوع فيلم‌هايش را دردمندانه انتخاب مي‌كرد. غير از عرصه هنري، در زمينه مديريت فرهنگي هم آدم توانايي بود. با وجود اينكه، هيچ وقت فيلمسازان، مديران موفقي نمي‌شوند، اما او آدم توانايي بود و مسئوليت‌هاي مختلفي داشت و اهالي سينما از دوره معاونت سينمايي ايشان هم خاطرات بسيار خوبي دارند. در سال‌هاي اخير هم كه دچار بيماري شد و فعاليت‌هايش تحليل پيدا كرد با اين وجود، هر زماني كه امكان فعاليت داشت اگر آن فعاليت با وضعيت مزاجي او سازگار بود آن را انجام مي‌داد. اعم از نوشتن و مونتاژ.»پي نوشت:(1) بخشي از بيوگرافي زنده‌ياد سيف‌الله داد ‏:فارغ‌التحصيل جامعه‌شناسي از دانشگاه شيراز در سال 1351. ‏عضو شوراي بررسي فيلمنامه گروه فيلم و سريال شبکه يک سيما تا سال 1362. ‏عضو بخش فرهنگي بنياد سينمايي فارابي و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي. ‏از موسسان سازمان سينمايي «سينا فيلم». ‏رئيس هيئت مديره خانه سينما از سال 1374 تا سال 1376. ‏معاون امور سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي‌از سال 1376 تا سال 1379 (دوران طلايي سينماي ايران) ‏شروع فعاليت سينمايي با فيلم «زير باران» به عنوان کارگردان در سال 1364. ‏بخشي از فيلم‌شناسي: ‏‏1374 بازمانده (سيف‌الله داد) [تدوينگر-کارگردان-فيلمنامه‌نويس] ‏‏1371 از کرخه تا راين (ابراهيم حاتمي‌کيا) [مجري طرح] ‏‏1370 عمليات کرکوک (جمال شورجه) [تدوينگر] ‏‏1370 هور در آتش (عزيزالله حميدنژاد) [تدوينگر-مشاور کارگردان] ‏‏1369 ابليس (احمدرضا درويش) [تدوينگر] ‏‏1369 در مسلخ عشق (کمال تبريزي) [تدوينگر] ‏‏1368 بچه‌ هاي طلاق (تهمينه ميلاني) [تدوينگر] ‏‏1366 کاني مانگا (سيف‌الله داد) [کارگردان-فيلمنامه‌نويس] ‏‏1364 زير باران (سيف‌الله داد) [کارگردان-فيلمنامه نويس] ‏‏1364 گره (يوسف سيدمهدوي) [فيلمنامه نويس] ‏جوايز و انتخابها ‏برنده لوح زرين جايزه ويژه هيات داوران (کاني مانگا) ‏‏[دوره 6 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1366] ‏کانديد سيمرغ بلورين بهترين تدوين (ابليس) ‏‏[دوره 9 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1369] ‏کانديد سيمرغ بلورين بهترين تدوين (هور در آتش) ‏‏[دوره 10 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1370] ‏کانديد سيمرغ بلورين بهترين فيلمنامه (بازمانده) ‏‏[دوره 14 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1374] ‏برنده سيمرغ بلورين جايزه ويژه هيات داوران (بازمانده) ‏‏[دوره 14 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1374] ‏‏7 - هفتمين فيلم سال (زير باران) ‏‏[دوره 1 منتخب نويسندگان و منتقدان (بهترين‌هاي سال) - سال 1365] ‏‏6 - ششمين فيلم سال (بازمانده) ‏‏[دوره 11 منتخب نويسندگان و منتقدان (بهترين‌هاي سال) - سال 1375]‏2- خلاصه داستان بازمانده ساخته شده در سال 1373:سال 1948، فلسطين، شهر تحت اشغال حيفا. دكترسعيد به همراه همسرش لطيفه و نوزادشان فرهان در اين شهر زندگي مي‌كنند. دكتر سعيد، شمعون ـ همسايه و همبازي يهودي دوران كودكي خود ـ را حين بمب‌گذاري در يك قطار مي‌بيند. اما مطلع كردن پليس، آغاز دردسرهاي او و خانواده اش است. مشعون با تهديد از او مي‌خواهد شهر را ترك كند اما سعيد امتناع مي‌كند. صفيه ـ مادر سعيد ـ براي تشويق فرزندش به ترك شهر، به حيفا مي‌آيد. اما صبح روزي كه قرار است خانواده دكتر سعيد شهر را ترك كنند، حيفا مورد تهاجم صهيونيست ها قرار مي‌گيرد و از اين خانواده، تنها صفيه و فرهان زنده مي‌مانند.خانه دكتر سعيد به زن و شوهري يهودي مي‌رسد و آنها سرپرستي فرهان را كه در خانه تنها مانده، به عهده مي‌گيرند. صفيه كه مي‌خواهد تنها يادگار خانواده اش را حفظ كند، به عنوان دايه فرهان وارد خانواده يهودي مي‌شود. از سوي ديگر، همسر صفيه كه درگير مبارزه با صهيونيست هاست نقشه انفجار بمب در يك قطار حامل صهيونيست ها را طرح ريزي مي‌كند. صفيه مي‌پذيرد تا چمدان حاوي بمب را حمل كند. شمعون، زن و شوهر يهودي، صفيه و نوه او نيز از مسافران قطار هستند. درست در لحظه‌اي كه هويت صفيه در حال لو رفتن است، او با فرهان از قطار بيرون مي‌پرد و انفجار روي مي‌دهد. صفيه به شدت آسيب مي‌بيند و فرهان زنده مي‌ماند. ‏(3) در بخش‌هاي غربي ايران، يعني مناطق كُردنشين، كلمه «كاني» كه در كُردي به معناي چشمه است به صورت پيشوندي براي ناميدن روستاها به كار گرفته شده است، مانند: كاني سيف، كاني سخت و كاني‌مانگا.4- خبر‌گزاري ايلنا5- ايسنا

رونمايي از پروژه سينمايي زم هرير




آيين رونمايي از پروژه بزرگ سينمايي زمهرير، با شركت بازيگران و ميهمانان اين مجلس در روز ولادت باسعادت پرچمدار كربلا برگزار شد.مراسم با نمايش تصويري گل‌آذين شد از زنده‌ياد خسروشكيبايي، آغاز شد و يكايك عوامل ساخت اين فيلم پربازيگر در ژانر دفاع مقدس در برابر حضار قرار گرفتند و از دل‌مشغولي‌ها و اميد به آينده گفتند.به حكم مشك آن است كه خود بگويد (ببويد) نه آنكه عطار گويد، بي‌هيچ آرايه‌اي از جنس گزارش‌هاي معمول، سخنان عوامل اين پروژه بزرگ سينمايي را پذيرا باشيد:سيدضياء هاشمي، تهيه‌كننده فيلم زمهرير: «در اعياد شعبانيه، پناه برديم به بركت تولد بزرگان و به احترام اين بزرگواران اين جلسه را تشكيل داديم. درست است كه اين جلسه، رويه‌شكني و نوپرداز است، چرا كه مرسوم اين بود كه فيلم ساخته شود و سپس از اهالي مطبوعات و سينما دعوت به عمل آيد اما ما خواستيم در اوان شروع و كليد خوردن فيلم از محضر خبرنگاران و جامعه سينمايي بهره ببريم و بنابراين تعريف، موضوع بحث، فقط سينما نيست».علي روئين‌تن، نويسنده و كارگردان: «چه بسا كه پل ارتباطي ما با مردم، خبرنگاران هستند و اين طيف در عرصه هنري هميشه در پشت صحنه مهجورند و هميشه مرغ بين عزا و عروسي هستند سر بريده مي‌شوند، هر اتفاقي كه مي‌افتد به آنها رجوع مي‌شود ولي در اين پروژه خرسندم از اينكه در خدمت استادان بزرگواري چون: حسين زندباف و عليرضا زرين‌دست و بازيگراني نام‌آشنا هستم.آرزو دارم كه هميشه در خدمت آنها باشم و حضور اين افراد در فيلم زمهرير حكم امضايي دارد كه به عنوان يك مشتاق سينما از آنها گرفته‌ام و خيلي خوشحالم رها (نام مؤسسه سينمايي حمايت‌كننده پروژه) تلاش مي‌كند براي رهايي.»داوود رشيدي: «رونمايي كتاب و رونمايي آثار هنري رسمي دلپذير و از آن جالب‌تر رونمايي شروع فيلمبرداري فيلم و دعوت از دوستان و خبرنگاران و روزنامه‌نگاران بسيار پسنديده است.»عليرضا زرّين‌دست، مدير فيلمبرداري فيلم: «همكاري با اين پروژه به معناي اين است كه جوي باريكي هستيم كه در قدرتمندي هنر سينما تبديل به يك رود با مصداق يك اثر مي‌شويم. از اينكه من در اين ميان به عنوان جوي باريكي شركت دارم، خوشحالم.»ايرج رامين‌فر، مدير صحنه و جامه‌آرا: «خوشحال هستم از اين جلسه پرطراوت كه براي نخستين بار در تاريخ سينماي ايران شكل گرفته است و يك نوع ارتباط مؤثر با خبرگزاري‌ها و صاحب‌فكرهاي جديد است. يكي از دلايل انتخاب من، سناريوي اين فيلم بود كه هميشه در انتخاب كارهاي من، اهميت داشته است. بعد از سناريوي خوب، گروه خوبي است كه براي اين كار آستين همت بالا زده‌اند و در مرتبه ديگر، ژانر جنگي فيلم است كه يكي از آرزوهاي من اين بود كه در چنين ژانري كار بكنم. از اين اتفاق خوشحالم.»حسين زند‌باف، تدوينگر: «سلام، خسته نباشيد و خداحافظ شما باد».محمود پاك‌نيت: «اميدوارم اين فيلم از فيلم دلشكسته بهتر شود. كارگردان صاحب خلاقيت است و آنچنان كه سيدضياء هاشمي در حال پشتيباني از فيلم است، اميدوار به ساخت يك اثر مطلوب هستيم.»محمدصادق آذين، مدير توليد: «فيلمنامه جوهر عشق است و اگر درست به آن معرفت و شناسايي «آسيدعلي» (كاراكتر فيلم) برسيم، اين عشق جلوه خواهد كرد و فيلمي خواهد شد كه همه آن را دوست داشته باشند.»ميرطاهر مظلومي، بازيگر: «كمتر تهيه‌كننده‌اي در اين روزگار براي فيلم دفاع مقدس معناگرايي سرمايه‌گذاري مي‌كند. از تهيه‌كننده تشكر مي‌كنم. من تجربه‌اي داشتم و آن دلشكسته بود كه اگرچه اكثر نقش‌هاي من «در آن فيلم» حذف شد ولي مطمئن هستم اين فيلم بهتر خواهد شد. حضور اصحاب رسانه پيش از توليد فيلم بسيار زيبنده است چرا كه پل ارتباطي بين مخاطبان و ما، اصحاب رسانه هستند.»جمشيد شاه‌محمدي، بازيگر: «فيلمنامه داراي يك خط دراماتيك قوي و متيني است، من سراغ ندارم در سينماي ايران چنين قصه‌اي روي پرده رفته باشد.»وحيد جليلوند، بازيگر: «نمي‌دانيد چه حس خوبي است كه آدم قد كوتاه باشد و يك عده انسان قدبلند، تو را بلند كنند كه بتواني ته بازار را ببيني. از اين بابت خوشحالم. فيلمنامه را هرچه زير و رو مي‌كنم به اين شعر مي‌رسم كه: «درويش يعني اينكه دلت را درست كن»شيلا خداداد: «نه با هاشمي و نه با روئين‌تن كار كرده‌ام ولي اميدوارم جمع بزرگان باعث ديده شدنم شوند.»مهوش صبركن، بازيگر: «از زماني كه كار كردم، علي (روئين‌تن) كوچك بود. تئاتر كار مي‌كردم و دل به دل راه داشت و براي علي حتي براي جارو كردن صحنه هم مي‌آيم. مثل اين است كه علي، پسر بزرگ من است. علي از بچه‌هاي تئاتر شيراز بود و من به خود مي‌بالم و بايد بدانيم هستند جواناني كه مي‌توانند خيلي خوب كار كنند.»بيتا بادران، بازيگر: «افتخار شاگردي علي روئين‌تن را دارم؛ اما متني را مي‌خوانم به جاي هر حرف ديگري: زمهرير، در پس معناي سرد و يخبندانش در ژرفاي سفيدش، مهر نقش مي‌بندد و دل عاشقانه‌اي بر آشيانه سپيدمويي با پرهايي حنايي به درخشندگي شب و نگاهي به وسعت عمق آب‌ها، در ردپاي آسماني خود در يدوياري يكتا ياعلي مي‌جويد. زمهرير مي‌ماند. مي‌ستايد و مي‌پروراند. زمهرير تا مانايي زمين مانا است.»پس از سخنان هنرمندان و عوامل اين فيلم، علي روئين‌تن از حضور محمد متوسلاني، بازيگر كهنه‌كار و كارگردان سينماي ايران سپاسگزاري كرد و گفت: «افتخار مي‌كنم كه با خسرو شكيبايي كار كردم، شكيبايي قصيده سينماي ايران است كه در اين فيلم نيست كه هست! اين فيلم را تقديم قلب شاپور پورامين مي‌كنم. در اين شرايط اجتماعي شايد خوب نبود كه چنين جلسه‌اي داشته باشيم اما تا فرهنگ هست، زندگي هم هست. دوست دارم اين مراسم را با شعري به پايان ببرم:سلام بر اوج تشنگي/ سلام بر فوج عاشقان/ آي اي عابر غريبه/ ما درس عشق مي‌خوانيم/ درس بزرگ مرگ/ درسي كه ايستاده بميريم/ با عشق/ ما تكيه بر شهامت دريا كرده‌ايم/ بي‌آنكه تخته پاره‌اي را به غنيمت ببريم/ يا صياد برق مرواريدي باشيم/ ما راه مي‌رويم در ارتفاع نيلي دريا/ بي‌بادبان و قايق/ بي‌پارو/ ما زنده‌ايم تا ختم چرخ نيلوفري/ تا عشق.»بنابر بروشور منتشر شده در جلسه، هنرپيشگان، جمشيد مشايخي، داوود رشيدي، رضا رويگري، جمشيد شاه‌محمدي، امين تارخ، ابوالفضل پورعرب، اكبر عبدي، محمود پاك‌نيت، افسانه بايگان، مهوش صبـركن، شيلا خداداد، بيتا بادران، مريم كاويــاني، باران كوثري، ميرطاهر مظلومي، وحــيد جليلوند، محسن تنابنده، نورالدين گودرزي، رحمان حقيقي، علي صادقي، سيدابــــراهيم بحرالعلومي، فرهاد مهدوي، خليل مولودي، هادي ديباجي، ميثم وفايي و فرود روئين‌تن، از افرادي هستند كه تاكنون حضورشان در پروژه بزرگ سينمايي «زمهرير» قطعي شده است.قرار است، مجيد انتظامي آهنگساز اين فيلم باشد.خلاصه داستان فيلمدر بروشور «زمهرير» آمده است: «زمهرير، نويد عزت و هواي خوش و تفرج سادات است. سادات كه همان عترت‌اند كه همان قرآن، كتاب وحي خداوند به امانت نزد مردم به خواست رسول آخر مانده است.«آسيدعلي» فرمانده بزرگ جنگ كه «سيامك فردا» روشنفكر و نويسنده و محقق را در جنگ راهبري و اميري مي‌كرده است به گونه‌اي كه سيامك «مهدي» شده و ارادتش شمس و مولانايي بوده است و مانده. در بهترين جاي ذهن او نقش داشته است به گونه‌اي كه «سيامك» يا همان «مهدي فردا» پس از شهادت، به تنها دختر چهار ساله‌اش كه «آتيه» نام دارد و اينك 24 ساله است را وصيت كرده كه هر وقت دچار مشكل شد نزد فرمانده‌اش آسيدعلي برود. دختر كه فيلمساز است و اهل خرد و تحليل به وصيت پدرش عمل نمي‌كند. بي‌آنكه آسيدعلي را بشناسد يا بداند نفي‌اش مي‌كند و معتقد است اعتقاد پدرش به بيست سال پيش برمي‌گردد و امروزي نيست.به اصرار مادر دردمندش كه هجر پدر او را شكسته، به سراغ آسيدعلي مي‌رود. اما نمي‌يابدش. نيافتن و نبودن آسيدعلي دختر را بيشتر متمايل به پيگيري مي‌كند و مي‌گردد و مي‌يابد و وقتي مي‌يابد او شبيه هيچ كدام از تصورات دختر نيست و همان تازگي را دارد كه بيست سال پيش براي پدر داشته است.اما لب‌بسته و دل‌خسته فقط مي‌شنود اما نمي‌گويد و آتيه مي‌خواهد بداند پس «آسيدعلي» اينك بايد بگويد نه بشنود. كه به اصرار دختر مي‌گويد. اما گفتنش را تحملي بايد و شنوايي گوش. نه گوش سر كه گوش دل كه گوش جان. و جان جلا مي‌يابد به عشق. به آغاز. آغازي عاشقانه از حقيقت. دريافت. مكاشفه.هومن ظريف