نقدي بر فيلم «گنجه رنج» اثر «كاترين بيگلو»
سرهنگ عاليرتبه با خوشحالي به گروهبان جيمز ـ خنثيكننده بمب ـ نزديك ميشود: «خوب سرباز، كارت براي خنثي كردن بمبهاي داخل اون ماشين خيلي عالي بود. راستي بهترين راه براي خنثي كردن بمب چيه؟»
سرباز جيمز: «راهي كه بتوني زنده بموني!»
سرهنگ ميخندد: «خوب! جواب دادنت هم دليرانه است.»
اين بخشي از ديالوگهاي فيلم Hurt locker است. فيلمي كه در واقع هيچ داستاني ندارد. مگر جنگ نياز به داستان دارد؟ اما روايت ديوانگيهاي اين خنثيكننده بمب آمريكايي در سرزمين بيگانه ـ عراق ـ خود روايتهاي متعددي به فيلم افزوده است.
نويسنده فيلمنامه اين فيلم مارك بوآل Mark Boal كه اخيراً اسكار بهترين فيلمنامه را نيز دريافت كرد، واژگان جالبي براي نام اثر خود انتخاب كرده است. اما پيش از بررسي معاني گسترده و چند منظوره نام اين فيلم بايد به جملهاي توجه كرد كه پيش از تيتراژ فيلم در پرده سينماهاي سراسر جهان نقش ميبندد:
The rush of battle is often a potent and lethal addiction, for war is a drug
«مصائب و شدت جنگ، اغلب تند و سهمگين است ولي تحت اين شرايط، اشتياقي مرگآور، همانند دارويي تسكيندهنده است.»(1) يا به عبارت عاميانه؛ هنگامي كه در كانون جنگ هستي، حركت به سوي مرگ، از تشويش مرگ آسودهات ميكند! حال باز گرديم به نام Hurt bcker. آيا خطر عراق هستهاي، آنچنان مرگبار است كه تفنگداران آمريكا، با هجوم به عراق و خنثي ساختن اين توطئه خطير براي آمريكا، ديگر تشويش حمله عراق را ندارند؟!
اگرچه فيلم «Hurt loker» به كارگرداني «كاترين بيگلو»، فاقد خط داستاني كلاسيك و مشخصي است، اما شرايط رعبآور مواجهه انسان با مرگ آني و ناگهاني در ميدان نبرد، توانسته است از اين اثر، لحظاتي نفسگير بسازد.
Hurt در زبان انگليسي با رنج مترادف شده است و رنج نسبت به درد، خاصيت پايدارتري دارد و رنج شامل دردهايي روحي است. در صورتي كه درد، حتي شديدترين آلام عالم، پاياني معهود دارند كه بنابر فيزيولوژي بدن انسان و سنسور (گيرنده)هاي درد در جسم انسان، سرانجام تمام ميشوند و جالب اينكه برخي اوقات با امتداد درد، گيرندههاي آن حساسيت خود را از دست ميدهند.
به هر حال واژه Hurt، به عنوان تالم روحي، يعني رنج موصوف واژه locker قرار ميگيرد. و اما واژه Locker را ميتوان همچنان كه گفته شد، قفل عراق يا باتلاقي براي سربازان آمريكايي دور از خانه دانست كه البته در رنج هستند. در بخشي از فيلم، سربازي را مشاهده ميكنيد كه با وجود امكانات تلفن بينالمللي، نميتواند با همسر خود صحبت كند و مكالمه اين زوج بيآنكه آغاز شود، رها ميشود. و اگر Locker را قفل معني كنيم ميتوانيم قفل دردناك را به سكانسي منصوب كنيم كه خنثيكننده بمب نميتواند قفلهاي كمربند انفجاري مرد عائلهمند عراقي را باز كند و اين مرد پودر ميشود.
معناي ديگر Locker، عايق است. اما اين معنا به ويژگيهاي كشور عراق ـ كشوري بيگانه براي سربازان آمريكايي ـ برميگردد و آيا منظور عايق فرهنگ يا مانع فرهنگي است كه از دوستي و نزديكي آمريكاييان با عراقيها جلوگيري ميكند يا معناي عايق به پوشش زرهي، خنثيكننده بمب ارجاع ميشود؟ اگر هر دو را نيز شامل شود، ايهام زيبا و غريبي است.
اگر Locker را به معناي صندوق بگيريم، تماميت داستان نبود تعامل بين آمريكاييان بيگانه با مردم كوچه و بازار شهر بغداد، خود حكم صندوقچه رنجآوري را دارد كه باز كردن صندوق داستان، رنج بازگويي آن را مضاعف كرده است.
داستان فيلم حضور سربازان آمريكايي در عراق را در سال 2004 به تصوير كشيده است. سالي كه براي آمريكاييان و خانواده سربازهاي آنها، سال درد و رنج مضاعف قلمداد ميشود.
جالب اينجاست كه اعضاي تيم خنثيكننده بمب هنگامي كه براي رسيدن به محل بمبگذاري از كوچه پس كوچههاي شهر بغداد گذر ميكنند، آماج سنگهاي كودكان عراقي ميشوند. پس حتي ميتوان صندوق بزرگ، اين ماشين جنگي و زرهي سربازان آمريكايي را رنجآور دانست.
شايد جاي خردهگيري به اين متبادر بودن كلمه Locker باشد. حتي اين تبادرهاي متوالي، ايهام به بخش مضافاليه اين تركيب اضافي، يعني hurt منتقل ميكند. Hurt به معناي رنج، به راستي سهم مردم عراق است كه با صداي هر انفجار بمبي، چندين عراقي به خاك و خون كشيده ميشوند يا اين رنج متوجه مردم آمريكا است، كه جوانان خود را براي خنثي كردن بمب عراق ـ بمبهاي عراق ـ به كشوري بيگانه در آن سوي مرزها فرستادهاند؟
اما گنجه رنج، صندوق رنج يا جعبه درد و هر نام ديگري كه از Hurt Locker استنباط ميكنيد، بر فيلمي سراسر در ستايش زندگي با پرداختن به مرگ، بنهيد و آن فيلم را متعلق به همه انسانهاي جهان بدانيم.
اگرچه كاترين بيگلو و نگاه وي در ساخت بصري فيلمنامه چند پهلو است و نميتواند قطعاً فيلمي جنگي يا ضد جنگ قلمداد شود، اما در مبحث انتخاب نام معادل فارسي براي
Hurt Locker، به خاطر واج آرايي صرف «ج» زيباتر است كه گنجه درد را پسنديد.
و اما فيلم با ذكر جملهاي از «كريس هجز» آغاز ميشود. سخن او اعتيادي مرگبار را تطهير ميكند كه در طول فيلم به سرباز جيمز ـ خنثيكننده بمب ـ اطلاق ميشود، اما در فراسوي داستان فيلم و با توجه به شغل و سمت گوينده اين جمله، ميتوان دولت آمريكا را داراي اعتياد مرگباري دانست كه ماشين جنگي او براي جلوگيري از وقوع جنگ، جنگ افروزي ميكند.
باز هم براي اين ادعا از متن ديالوگ دو سرباز آمريكايي در فيلم گنجه رنج استفاده ميكنيم؛
«جنگ توي زندگي هر كس يكبار بالاخره بايد تجربه بشه. پس نذار تجربه ناخوشايندي برات بشه.»
بازگو كردن خصلت جنگطلبانه ماشين جنگي آمريكا در سينما، نه فقط باعث خدشهدار شدن حيثيت دولت آمريكا نميشود، بلكه همچون ساخت فيلمهاي انتقادي مايكل مور و ساخت مالكوم ايكس، مبلغ آزادي بيان در سرزمين يانكيها است! تو گويي، انگار آمريكا ميگويد عليه من بگو، تا من همچنان سينما، اقتصاد و روابط اجتماعي دهكده جهاني را در اختيار داشته باشم.
استيلاي فرهنگي آمريكا در پلاني چند ثانيهاي، با شدت در ناخودآگاه مغز تماشاگران جهان فرو ميرود، سرباز آمريكايي از بچه دستفروش عراقي كه هر نوع فيلمي دارد، فيلم DVD ميخرد، اما اجازه نميدهد كه رابطه صميمي ايجاد شده بين او و كودك عراقي باعث شود كودك سيگاري از پاكت او بردارد و لحن او در راستاي ممانعت كودك اين است: «هي تو هنوز بچهاي، سخت نگير، ممنون!»
اما يادمان باشد در اين سكانس، كودك سيديفروش، فهرست چه فيلمهايهاليوودي را براي جلب نظر سرباز، افشا ميكند! اما از زاويهاي ديگر، خلاف آنچه از درد و رنج جنگ در فيلم گفته ميشود، چند نما از اين اثر، بازي جنگ را بازگو ميكند.
نماي نفسگير و كشدار كمين عراقيان بر سر راه دو گروه آمريكايي، متشكل از هفت رنجر آمريكايي، به موازات كاهش ضرباهنگ فيلم، ذهن تماشاگر را به بازي ميگيرد. گمان كنم موافق باشيد كه تماشاگران آمريكايي و حتي كساني كه در مليتهاي گوناگون آرزوي پيروزي سربازان آمريكايي در اين كمين را دارند، مفتون و مسحور زاويه ديد كارگردان ميشوند.
بيان كاترين بيگلو در عين حالي كه در اين سكانس رنجآور و موذي، ريتم كند و نفسگيري ـ نظير رويارويي دو كابوي در فيلمي وسترن ـ را دنبال ميكند، به گونهاي فانتزيك است.
افراد مهاجم عراقي، در حكم هدفهاي يك بازي پلياستيشن، از نگاه تماشاگر ـ سرباز آمريكايي ـ ديده ميشوند و يكايك آنها با حداقل گلولههاي سيمونوف ـ بخوانيد ستاره، قلب يا هر آيكون ديگري كه شانس و مهلت بازي را بيان ميكند ـ از پاي درميآيند. جالب اينجاست كه كمك مسلسلچي در اين سكانس پس از پايان درگيري ميگويد: «خوبه رفيق، خوب بازي كرديم.» سكانسي كه بلافاصله بعد از اين صحنه ميآيد. اوج هنرنمايي كارگردان است.
سربازان در تنگناي محاصره با پيروزي در اين بازي در سكانس بعدي، فارغ و راحت در حال استراحت در خوابگاه ستاد ارتش هستند.
از اين زاويه نگاه ميتوان Hurt Locker را حتي جعبه بازي دردناك نيز ترجمه كرد!
برگرديد به سكانسي كه گروهبان جيمز در مدت كوتاه اقامت خود نزد همسر و فرزند خردسالش در آمريكا، جعبه اسباببازي سوغات جنگ را ميگشايد.
«پانصد هزار دلار براي هر اسير ـ زنده يا مرده» به عنوان ارزش اين بازي براي برندگان آن در فواصل فيلم عنوان ميشود و چنين است كه سربازان آمريكايي در هر بازگشت به خانه، به عنوان استراحت، در حال بازي پلياستيشن هم، سوژههاي خود را از پاي درميآورند.
نكته آخر اينكه، همانگونه كه «جيمز كامرون»، همسر سابق خانم كاترين بيگلو، كاراكتر اصلي فيلم را با داروي عشق پايبند سرزمين بيگانه و خصمانه «پاندورا» ميكند، خانم بيگلو نيز حداقل در يكي از شخصيتهاي فيلم، اين عشق را هرچند كتمان شده وي ملموس منتقل كرده است.
گروهبان جيمز، متخصص خنثي كردن بمب، در يك تمّرد آشكار از قرنطينه شبانه، براي يافتن قاتل پسربچه سيدي فروش به مركز شهر ميرود و هنگام برگشتن، ناخوشنود از قوانين ايست بازرسي در شب، حس نوع دوستي خود را آشكار ميكند.
و حتي در سكانسي تاثيرگذار، سرهنگي پشت ميزنشين به نام كمبريج، در نخستين بازديد از صحنه بمب گذاري توسط كساني كه مخاطب او بودند، با انفجار بمب از پاي درميآيد. او در چند پلان پيشتر گفته بود: «اين سرزمين را دوست دارم.»
آخرين سكانس فيلم، حضور موثر آمريكاييها در خنثي ساختن بمب در عراق را بازگو ميكند و در نماي دور، گروهبان جيمز با لباس زرهاي خود مشغول حركت در جادهاي با افقي موهوم است.
هومن ظريف
پينويس:
1ـ اين جمله از كريس هجز Chris Hedges روزنامهنگار و نويسنده حوزه جنگ است. او متخصص مسائل سياست هاي جنگ و امور خاورميانه است. تازهترين كتاب او، «امپراتوري توهم» نام دارد.هجز، اكنون عضو ارشد در سازمان ملل متحد در نيويورك است. نكته جالب اين است كه او به صراحت اعلام كرده است كه صلح طلب نيست او در جريان جنگ بوسني و کوزوو، حضور مداخله جويانه براي ختم نسل کشي- يعني جنگ براي ختم جنگ - را تاييد کرده است.
نقل قول ديگري از اوچنين است: جنگ، نيرويي است كه به ما معني ميدهد.


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر