نقد گونهاي بر «پوپك و مش ماشاءالله»
يادم ميآيد دو سه سال پيش زماني كه قصد داشتيم در روزنامه اطلاعات ضميمه قابل دفاعي در زمينه ادب و هنر منتشر كنيم، در نخستين گام براي گفتگوي هنري، نگارنده حقير خدمت سركار خانم مائده طهماسبي و فرهاد آئيش رفتم و در محفل خودماني اين زوج هنري با دو گوش نه چندان شنواي خود شاهد (بخوانيد سامع) بودم كه آقاي فرهاد آئيش به عنوان فردي كه تحصيلات آكادميك هنري در آن سوي آبها دارد، گفت: «چه پرسش خوبي كرديد. بله، طنز يك مقوله جدي است. من نميدانم چرا برخي هنرمندان ميگويند، يك كار جدي دارم، دو تا كار طنز هم داشتم! در صورتي كه طنز يك ژانر جدي است.»
نميدانم اين روزها با فرصتهاي نه چندان ارزشمندي كه براي ساختن فيلمهاي نهچندان جدي سراسر لودگي پديد آمده است، آيا همچنان آقاي فرهاد آئيش كارگردان نمايشهاي ارزشمند، هنوز هم معتقد است كه طنز مقولهاي جدي است؟ يا جداً شوخي كرده است؟
بههرحال، زمان و تاريخچه سينماي ايران و جهان، هرگز مرعوب پول و آمد و شد مردم در برابر گيشه سينما نشده است و بيرحمانه آثار جاودان در هر ژانري را به خوبي در ذهن خود به يادگار گذاشته است.
ديگر پس از دوستان نامآشنايي كه در سال اخير از تلويزيون اقامت را به سراي سينما كشيدهاند، هرگز انتظار نميرفت كه فرزاد مؤتمني كه كارگردان شبهاي روشن است، اين بار از آن سوي بام فرو بيافتد!
نه به آن شوري شور، نه به اين بينمكي، تلختر از همه، اظهارنظر آقاي موتمن كارگردان فيلم «صداها» است كه در يك مصاحبه تفصيلي نه فقط از فروش نسبي فيلم اظهار رضايت كرده است، بلكه گفته: «ميخواستم بگويم كه ماهم بلديم كمدي بسازيم!»
اي كاش فرزاد مؤتمن گرانقدر، در مقام پاسخ به آنهايي كه معلوم نيست چه كساني هستند، دندان روي جگر ميگذاشت و با مولفههاي سينماي مثلاً كمدي اخير ـ مخصوصاً آفتابه ـ فيلم آكنده از شوخيهاي كلامي دو پهلوي «آنچناني» پوپك و مش ماشاءالله را نميساخت.
اميدوارم و از سويداي دل آرزومندم، جناب مؤتمن كه صاحب يكي از فاخرترين آثار سينمايي مقتبس از داستايوفسكي در كارنامهاش است، با پول نه چندان سرشار گيشه پوپك و مشماشاءالله، فيلمي قابل دفاعي از خود در تاريخ سينماي ايران به جاي بگذارد.
اما تلختر از همه اين موارد، استفاده آهنگساز اين فيلم از ترانه «مشتي ماشاءالله» در دو بخش از فيلم است. در بخشي از فيلم اين ترانه به عنوان موسيقي منبع با صداي خود زنده ياد فريدون فروغي شنيده ميشود ولي در چند سكانس بعد در يك تعقيب و گريز بين پوپك خانم و ماشاءالله خان، در متروي تهران، اين ترانه با تغيير متن آن به صورتي گذرا شنيده ميشود.
بحث بهرهگيري از آثار موسيقي شناخته شده و حق مولف آن اگرچه در شرايط حاكم بر فرهنگ و هنر كشور، آب در هاون كوفتن است و اگرچه از لحاظ قانوني پس از 30 سال از ساخت آن شايد مشكل قانوني نداشته باشد، اما پرسشي از سر انصاف بر ذهن متبادر ميشود و آن اين است كه واقعاً الزامي براي مخدوش كردن اين ترانه بود؟
بهرحال بايد ديد آيا «فرهنگ قاسمي» به عنوان ترانهسراي مشتي ماشاءالله، در جريان اين كار بوده است يا خير؟!
اما از سر انصاف و براي اينكه دوستان دستاندركار ساخت اين فيلم، چند لحظهاي، لبخند را ميهمان لبان چند تماشاگر كردهاند، چند نكته ويژه و قابل تامل فيلم را يادآور ميشويم؛
1ـ بهترين لحظه رمانيتك فيلم؛ هنگامي است كه مشماشاءالله در حياط، خلوت كرده است و با لهجه آذري ترانه زهره را ميخواند.
كانديداها:
الف ـ هنگامي كه فرهاد آئيش در فرودگاه بينالمللي چند جمله عربي تكلم ميكند.
ب ـ هنگامي كه مهناز افشار انگليسي صحبت ميكند. در واقع او لهجه انگليسي ندارد.
2ـ بهترين پلان، لحظهاي كه امين حيايي از داخل صندلي كه نشمينگاه آن را در آورده است به مهناز افشار (پوپك) مينگرد و ميگويد: very beautiful توضيح اينكه؛ اين صندلي در حكم توالت فرنگي قرار است در فيلم به كار برود.
كانديداها:
الف ـ صحنه چند ثانيهاي منشي محجبه برادر احترام خانم در كانادا كه از طريق وب اينترنت ديده ميشود!
ب ـ پلان دم در خانه مش ماشاءالله كه ماشين از نگاه آنها از چپ تصوير به سمت راست نما دور ميشود ولي در سكانسهاي پيشين و بعدي تماشاگر ميبيند كه در منزل ايشان در ته يك بنبست است!
3ـ بهترين ديالوگ، صحنه قرار مشماشاءالله با زهره كه دَمِ بساط يك باقاليفروش است و جمله ماشاءالله كه؛ «ببخشيد زهره خانم، من شكر خوردم» و بلافاصله «شما هم بخور...» كه منظور ظرف باقالي است.
نامزدها؛
الف ـ صحبتهاي امير جعفري در كلانتري و گفتن اينكه جناب سرهنگ شما هم سي.دي ميبيني، براي رهايي امين حيايي كه نقش سي.ديفروش را بازي ميكرد.
ب ـ مادر زمينگير و فرتوت مشماشاءالله با بازي زيباي خانم ميكده كه در پاسخ به تقاضاي كمك مشماشاءالله، با خونسردي ميگويد: «داد نزن دارم ميام!»
4ـ بهترين سكانس، بدون رقيب اصلي، صحنه حركات موزون آقاي فلان با كراوات مضحك در عروسي پايان فيلم با نقش آفريني امير جعفري كه نشانگر ختم به خير شدن همه فيلمهاي مثلاً كمدي با مراسم عروسي است.
و سرانجام، جمله ويژه فيلم متعلق به احترام خانم با بازي مريم اميرجلالي: پوپك با توپولوف ميآد يا با هواپيما؟»
يادم ميآيد دو سه سال پيش زماني كه قصد داشتيم در روزنامه اطلاعات ضميمه قابل دفاعي در زمينه ادب و هنر منتشر كنيم، در نخستين گام براي گفتگوي هنري، نگارنده حقير خدمت سركار خانم مائده طهماسبي و فرهاد آئيش رفتم و در محفل خودماني اين زوج هنري با دو گوش نه چندان شنواي خود شاهد (بخوانيد سامع) بودم كه آقاي فرهاد آئيش به عنوان فردي كه تحصيلات آكادميك هنري در آن سوي آبها دارد، گفت: «چه پرسش خوبي كرديد. بله، طنز يك مقوله جدي است. من نميدانم چرا برخي هنرمندان ميگويند، يك كار جدي دارم، دو تا كار طنز هم داشتم! در صورتي كه طنز يك ژانر جدي است.»
نميدانم اين روزها با فرصتهاي نه چندان ارزشمندي كه براي ساختن فيلمهاي نهچندان جدي سراسر لودگي پديد آمده است، آيا همچنان آقاي فرهاد آئيش كارگردان نمايشهاي ارزشمند، هنوز هم معتقد است كه طنز مقولهاي جدي است؟ يا جداً شوخي كرده است؟
بههرحال، زمان و تاريخچه سينماي ايران و جهان، هرگز مرعوب پول و آمد و شد مردم در برابر گيشه سينما نشده است و بيرحمانه آثار جاودان در هر ژانري را به خوبي در ذهن خود به يادگار گذاشته است.
ديگر پس از دوستان نامآشنايي كه در سال اخير از تلويزيون اقامت را به سراي سينما كشيدهاند، هرگز انتظار نميرفت كه فرزاد مؤتمني كه كارگردان شبهاي روشن است، اين بار از آن سوي بام فرو بيافتد!
نه به آن شوري شور، نه به اين بينمكي، تلختر از همه، اظهارنظر آقاي موتمن كارگردان فيلم «صداها» است كه در يك مصاحبه تفصيلي نه فقط از فروش نسبي فيلم اظهار رضايت كرده است، بلكه گفته: «ميخواستم بگويم كه ماهم بلديم كمدي بسازيم!»
اي كاش فرزاد مؤتمن گرانقدر، در مقام پاسخ به آنهايي كه معلوم نيست چه كساني هستند، دندان روي جگر ميگذاشت و با مولفههاي سينماي مثلاً كمدي اخير ـ مخصوصاً آفتابه ـ فيلم آكنده از شوخيهاي كلامي دو پهلوي «آنچناني» پوپك و مش ماشاءالله را نميساخت.
اميدوارم و از سويداي دل آرزومندم، جناب مؤتمن كه صاحب يكي از فاخرترين آثار سينمايي مقتبس از داستايوفسكي در كارنامهاش است، با پول نه چندان سرشار گيشه پوپك و مشماشاءالله، فيلمي قابل دفاعي از خود در تاريخ سينماي ايران به جاي بگذارد.
اما تلختر از همه اين موارد، استفاده آهنگساز اين فيلم از ترانه «مشتي ماشاءالله» در دو بخش از فيلم است. در بخشي از فيلم اين ترانه به عنوان موسيقي منبع با صداي خود زنده ياد فريدون فروغي شنيده ميشود ولي در چند سكانس بعد در يك تعقيب و گريز بين پوپك خانم و ماشاءالله خان، در متروي تهران، اين ترانه با تغيير متن آن به صورتي گذرا شنيده ميشود.
بحث بهرهگيري از آثار موسيقي شناخته شده و حق مولف آن اگرچه در شرايط حاكم بر فرهنگ و هنر كشور، آب در هاون كوفتن است و اگرچه از لحاظ قانوني پس از 30 سال از ساخت آن شايد مشكل قانوني نداشته باشد، اما پرسشي از سر انصاف بر ذهن متبادر ميشود و آن اين است كه واقعاً الزامي براي مخدوش كردن اين ترانه بود؟
بهرحال بايد ديد آيا «فرهنگ قاسمي» به عنوان ترانهسراي مشتي ماشاءالله، در جريان اين كار بوده است يا خير؟!
اما از سر انصاف و براي اينكه دوستان دستاندركار ساخت اين فيلم، چند لحظهاي، لبخند را ميهمان لبان چند تماشاگر كردهاند، چند نكته ويژه و قابل تامل فيلم را يادآور ميشويم؛
1ـ بهترين لحظه رمانيتك فيلم؛ هنگامي است كه مشماشاءالله در حياط، خلوت كرده است و با لهجه آذري ترانه زهره را ميخواند.
كانديداها:
الف ـ هنگامي كه فرهاد آئيش در فرودگاه بينالمللي چند جمله عربي تكلم ميكند.
ب ـ هنگامي كه مهناز افشار انگليسي صحبت ميكند. در واقع او لهجه انگليسي ندارد.
2ـ بهترين پلان، لحظهاي كه امين حيايي از داخل صندلي كه نشمينگاه آن را در آورده است به مهناز افشار (پوپك) مينگرد و ميگويد: very beautiful توضيح اينكه؛ اين صندلي در حكم توالت فرنگي قرار است در فيلم به كار برود.
كانديداها:
الف ـ صحنه چند ثانيهاي منشي محجبه برادر احترام خانم در كانادا كه از طريق وب اينترنت ديده ميشود!
ب ـ پلان دم در خانه مش ماشاءالله كه ماشين از نگاه آنها از چپ تصوير به سمت راست نما دور ميشود ولي در سكانسهاي پيشين و بعدي تماشاگر ميبيند كه در منزل ايشان در ته يك بنبست است!
3ـ بهترين ديالوگ، صحنه قرار مشماشاءالله با زهره كه دَمِ بساط يك باقاليفروش است و جمله ماشاءالله كه؛ «ببخشيد زهره خانم، من شكر خوردم» و بلافاصله «شما هم بخور...» كه منظور ظرف باقالي است.
نامزدها؛
الف ـ صحبتهاي امير جعفري در كلانتري و گفتن اينكه جناب سرهنگ شما هم سي.دي ميبيني، براي رهايي امين حيايي كه نقش سي.ديفروش را بازي ميكرد.
ب ـ مادر زمينگير و فرتوت مشماشاءالله با بازي زيباي خانم ميكده كه در پاسخ به تقاضاي كمك مشماشاءالله، با خونسردي ميگويد: «داد نزن دارم ميام!»
4ـ بهترين سكانس، بدون رقيب اصلي، صحنه حركات موزون آقاي فلان با كراوات مضحك در عروسي پايان فيلم با نقش آفريني امير جعفري كه نشانگر ختم به خير شدن همه فيلمهاي مثلاً كمدي با مراسم عروسي است.
و سرانجام، جمله ويژه فيلم متعلق به احترام خانم با بازي مريم اميرجلالي: پوپك با توپولوف ميآد يا با هواپيما؟»
/1102-(EDV.blogfa.com).jpg)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر