۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۱, شنبه

گزارش تاسف باري از وضعيت نگهداري اشياء موزه ايران باستان



مشهور است كه گروچوماركس ـ همان كمدين سبيلوي حلقه برادران ماركس ـ گفته است: «مگر نسل آينده براي من چه كرده است كه من به فكر آنها باشم؟!»

اگرچه اين جمله از مغز نه چندان معيوب كاراكتر بهلول نمايي چون گروچوماركس بيرون مي‌آيد و خود ماركس به صورتي پارادوكسيكال مسئوليت خطير آينده‌نگري را با اين جمله گوشزد مي‌كند، اما خيلي از مردم روزگار ما ـ حتي در مسئوليت‌هايي كه ايجاب مي‌كند به فكر آيندگان باشند ـ مسافتي بيشتر از نوك بيني خود را نمي‌بينند و متأسفانه دچار خودبيني مي‌شوند.

سخن از گل و سراميك و تير و تخته نيست، سخن از روح نياكان جامعه بشري است كه بخشي از روح آنها به دليل مرز‌بندي‌هاي جغرافيايي ـ بخوانيد سياسي ـ اسير جاي جاي كشورها شده است. يادمان اگر رفته باشد، تاريخ فراموش نمي‌كند كه در حمله آمريكا به كشور عراق به بهانه وجود تأسيسات هسته‌اي، چه بر سر گنجينه‌هاي موزه‌هاي عراق آمد. اما در كشور سربلند ايران، اگر بنابر سهل‌انگاري، خدشه‌اي اعم از ترك يا شياري بر پيكره آثار ميراث فرهنگي ايران ـ‌بخوانيد جهانيان ـ فرو آيد، تلخ‌تر از حادثه شوم تاراج بيگانگان با مظاهر تاريخ انسان نيست.