| سینما در ایران |
«گذشته من و جانان به سينما ماند
خدا ستاره آن سينما نگهدارد»1
با حسابي سرانگشتي اگر به سينماي ايران از سر لطف نگاه خريدارانهاي بيندازيم، درخواهيم يافت، سينماي ايران اگرچه فراز و فرودهايي به سهم خويش دارد، در بحث ماندگاري، آبشخور سجع و شعر است.
هارموني كلام در سخن جاري در بين شخصيتهاي يك فيلم موفق ايراني، نشانگر و مستند اين مدعا است كه فضاي اجتماعي ـ فرهنگي ما سخت دلبسته كلام موزون است.
فيلم موفق ايراني در نگاه توده مردم، در كنار همه عناصر بايسته بصري، بايد ديالوگهاي شيوا و سرضربي داشته باشد. اينكه ميگوييم سرضرب به خاطر وجه ديگر خصلت مردم ايران است كه هميشه حاضرجوابي را استقبال كردهاند. آن هم حاضرجوابي از نوع مشاعره كه در بالاترين حجره، هشتي ذهن زيباانديش اين مردم شعردوست قرار دارد.
مردمي كه در بحثهاي محاورهاي خود اگر بخواهند طرف مقابل را اقناع كنند، از موسيقي شعر و بحور عروضي ـ ناخودآگاه و خودآگاه ـ بهره ميبرند و مُشك آن است كه خود بگويد (ببويد)، نه آنكه عطار بگويد!2 از بين صدها فيلم ايراني خاطرهانگيز خود، دستكم چند فيلم را به ياد ميآوريد كه سجع كلام و شيوايي گفتار در آن بيتأثير بوده است و خودنمايي نكرده است.
