برچسب‌ها

Translate to Arabic Translate to Bulgarian Translate to Simplified Chinese Translate to Traditional Chinese Translate to Croatian Translate to Czech Translate to Danish TTranslate to Dutch Translate to English Translate to Finnish Translate to French Translate to German Translate to Greek Translate to Hindi Translate to Italian Translate to Japanese Translate to Korean Translate to Norwegian Translate to Polish Translate to Portuguese Translate to Romanian Translate to Russian Translate to Spanish Translate to Swedish
‏نمایش پست‌ها با برچسب نقد فیلم ایرانی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نقد فیلم ایرانی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱, چهارشنبه

طهران مهرجويي بداهه اي تصويري



در موسيقي اين سرزمين، يكي از زيباترين نوع اجراها، اجراي في‌البداهه موسيقي است كه نشانگر تبحر و چيره‌دستي نوازنده و تسلط خواننده بر شعر و موسيقي است.

در موسيقي بداهه‌پردازي (چه نوازي و چه آوازي)، نكته مهم، اجرايي است هماهنگ با شرايط مجلس موسيقي و اين حس آني باعث مي‌شود كه كنسرت داراي «آن» باشد و ارتباط حسي خوبي با شنونده موسيقي برقرار كند.

۱۳۸۹ فروردین ۳۰, دوشنبه

شوخي با ژانر جدي كمدي!

نقد گونه‌اي بر «پوپك و مش ماشاءالله»





يادم مي‌آيد دو سه سال پيش زماني كه قصد داشتيم در روزنامه اطلاعات ضميمه قابل دفاعي در زمينه ادب و هنر منتشر كنيم،‌ در نخستين گام براي گفتگوي هنري، نگارنده حقير خدمت سركار خانم مائده طهماسبي و فرهاد آئيش رفتم و در محفل خودماني اين زوج هنري با دو گوش نه چندان شنواي خود شاهد (بخوانيد سامع) بودم كه آقاي فرهاد آئيش به عنوان فردي كه تحصيلات آكادميك هنري در آن سوي آب‌ها دارد، گفت: «چه پرسش خوبي كرديد. بله، طنز يك مقوله جدي است. من نمي‌دانم چرا برخي هنرمندان مي‌گويند، يك كار جدي دارم، دو تا كار طنز هم داشتم! در صورتي كه طنز يك ژانر جدي است.»

۱۳۸۸ اسفند ۲۶, چهارشنبه

براي عيار 14

بازگشت به گذشته دلهره آور

هومن ظريف -در دنيا واقعيت‌هاي زيادي است كه كمتر مبتني بر حقيقت هستند. اما تنها واقعيتي كه به صورت غيرقابل انكار با حقيقت خويش هم پوشاني دارد، حادثه مرگ است.«كجا دانند حال ما،‌ سبكباران ساحل‌ها»روايت فيلم سينمايي عيار 14، در واقع از انتهاي داستان آغاز مي‌شود، اما نه به سادگي. شروع فيلم چنان مؤثر و نافذ است كه به راحتي تمام، تماشاگر را غرق در موضوع داستان مي‌كند.تصوير بزرگ دستي كه در يك خودرو ـ هنوز معلوم نيست كه چه نوع خودرويي است ـ يك CD را داخل دستگاه پخش ماشين مي‌گذارد. بيننده در انتظار است كه قطعه‌اي موسيقي بشنود ولي از همين ابتدا، تلنگري بر ذهن ساده انگار تماشاگران زده مي‌شود و صداي عبدالباسط1 شنيده مي‌شود: «پس او را كه باردار شد به نقطه دوردستي برد.»2 آنچه در اين پلان ابتدايي فيلم ديده مي‌شود، تصوير محمدرضا فروتن به عنوان فرد متوفي در پشت وانتي است كه فقط دو نفر نشسته برپشت آن،‌ جسد او را به سردخانه (شايد هم نقطه‌اي دورتر!) مي‌برند.اما با ديدن سكانس بعدي فيلم‌ و ديدن چهره فروتن در نقش آقا فريد طلافروش، متوجه مي‌شويم، فلاش‌بك (بازگشت به گذشته) بزرگي را شاهد خواهيم بود.كاروكسب آقا فريد سكه است. مشتريان محلي در اين شهر دورافتاده (شايد هم دهستان) به سراغ او ـ‌ يعني تنها طلا فروش منطقه ـ مي‌روند. بدون هيچ‌گونه حاشيه‌اي متوجه مي‌شويم كه او در اين آمد و شدها به فروشگاه نه چندان حقيرش، سروسرّي با دختر جواني3 به نام مينا دارد.اما باز هم رودست مي‌خوريم. اين جوان واجد همه شرايط ازدواج، نه تنها با دختر ازدواج كرده است، بلكه اين ازدواج ثمره رونق بازار طلاي اوست و در واقع اين دختر جوان دانشجو، زن دوم يا به تعبير خود مينا، زن قاچاقي اوست.در همين احوال، خبري به گوش آقا فريد (طلافروش) مي‌رسد كه گويا فردي به نام منصور4، به تازگي از زندان آزاد شده و در حال بازگشت به محل است.